تبليغاتX
زندگی بهتری داشته باشیم
 

تحویل سال نو راس ساعت  21 و 55دقیقه و 35 ثانیه روز دوشنبه 29 اسفند است .

 

بچه ها امروز نمی خواهم چیز زیادی بنویسم ولی می خواهم در این روز قشنگ و خجسته  از همه اونهای که به ما کمک کردن در هرچه بهتر شدن وبلاگ در سالی که گذشت تشکر کنم. ودیگر این که سال خوبی را برایتان آرزومندیم .و برای خوانواده های محتر متان. از این رو جا داره از تک تک بچه ها  چه در ترجمه مطالب یا فرستادن مطالب قشنگشون و یا حتی دادن نظرات خوب خودشان ما را همراهی کردن کمال تشکر و قدر دانی را دارم .

 

ما ایرانی ها برای اینکه به پیشواز سال جدید برویم کار های بخصوص خودش را انجا م می دهیم با کمی و کیفی آن و رسم رسوماتی که داریم ، مثلا خرید لباس ،خونه تکانی ، سبز کر دن سبزه ، چیدن هفت سین و....

بعدشم موندنو منتظر تحویل سال نو یعنی هما ن تیک تاک ساعت و بعد صدای شلیک یک توپ  بم و یک آهنگ شاد که همه می خواهن با اون ....!  

 

 

خوب بگذریم  بچه ها شما چه کار انجام می دین خونه تکونی کردین ، آره با شما هستم بچه های  M7D  شما چی کار کاردین خونه تکونی کاردین، خوب چیز های بدرد نخور را دور ریختین همو نهایی که مورد استفاده شما قرارنمی گیره. مثل اونهای نبا شین که بعضی هاشو یه گوشه ای جمع کرده باشن تا یه روزی استفادشون بشه. بچه ها همه اونها رو بریزین دور تا سبک و آسوده خاطر به پیشواز عید برین. اما عده ای خود را وابسته به اشیا و وسایلی کرده اند که سالهاست جای آنها را تنگ کرده ، بی  آنکه مورد استفاده شون قرار بگیره. شاید همین امر باعث فشار فکری و ذهنی آنها بشه. وقتی در خانه ای کوچک با فضای محدود ، وسایلی را که نمی دانیم برای چه نگه داشته ایم و فقط به صرف اینکه شاید روزی به دردمان بخورد آنها را اینجا و آنجا بایگانی می کنیم تا آنجا که وقتی به سراغ لوازم ضروری روزمره می رویم ، با آنها برخورد پیدا می کنیم . اینها تصویری از انباشتگی ،بلاتکلیفی و فشار در ذهن ما به وجود می آورند. و ما را به خود مشغول می کنند.

 

 ( بوسکالیا ) در این زمینه می گوید : ( ما بخشی از اجتماعی هستیم که کهنگی را دوست دارد . هیچ چیز را تا آخر مصرف نمی کنیم . فقط آنها را در جایی انبار می کنیم و می گوییم هنوز خوب است . شاید روزی به درد بخورد و شاید روزی هم عتیقه بشود . مانند ، چمدان های شکسته ، فندک و پیپ های مستعمل ، تکه قالیچه های کهن ، میزهای اتوی خرد شده ، قاب عکس های از مد افتاده ، صفحات موسیقی چهل و پنج دور و هفتاد و هشت دور و  ) .

 

( بودا ) گفته بود : ( هر چه بیشتر داشته باشیم ، نگرانی بیشتری خواهیم داشت و همچنان که زمان می گذرد ما بنده وسایل خود می شویم . )

 

فکرش را بکنید ! اگر لازم بشه که فقط با خودمون چمدانی برداریم و در آن لوازم مورد علاقه و ضروری مان رابرداریم، چه خواهد شد؟  این خود می تواند امتحانی برای آمادگی ما برای رهایی از دلبستگی و وابستگی به لوازمی باشد که جز زحمت ، فایده دیگری ندارد . این لوازم اگر خیلی قیمتی هم باشند ، پیوسته برای ما ایجاد نگرانی می کنند و برای اینکه از آنها خوب نگهداری کنیم باید مرتب به آنها برسیم و آنها را تمیز نگاه داریم و مواظب باشیم تا آسیبی به آنها نرسد .

 

** پس بیاییم ازخانه خویش به در آییم و به خانه ذهن وارد شویم !!

 

سال ۸۵ را به همه عزیزان تبریک می گو یم. سالی پر از  Pr.Fu.Jl  داشته باشیم.

 

موقع تحویل سال دعامی کنم که همه اونهایی که در سال

                                     ۸۴ به اون آرزوهای خوبشون نرسیدن در سال ۸۵ به آنها برسند.

 

     تا سال دیگر خدا حافظ                                                                                                                     متشکرم

                                                                                                                 سبز باشید و ایرانی

 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه بیست و نهم اسفند 1384 ساعت 9:28 | لینک ثابت |

 

                               

روز قسمت بود و خداهستی را قسمت میکرد.

خدا گفت: چیزی از من بخواهید هر چه باشد شما را خواهم داد

سهمتان را ازهستی طلب کنید زیرا خدا بخشنده است وهرکه آمد چیزی خواست.

یکی پري مي خواست برای پروازودیگری پایی برای دویدن و آن يكي جثه ای بزرگ خواست براي عرض اندام و جبران حقارت و آن یکی چشمانی تیزبين وآن یکی دریا را انتخاب کرد و یکی آسمان را طلب ميكرد وهركس به فرا خورخود چيزي از آن خالق يكتا درخواست ميكردند  .در این میان کرمی کوچک جلو آمد ومتواضعانه به خدا گفت: خدایا من چیز زیادی از این هستی نمی خواهم نه چشمانی تیزونه جثه ای بزرگ نه پري و نه پایی  نه آسماني ونه دریائي تنها ذره اي ازوجود خودت را به من بده و خدا کمی نوربه او داد.ونام او کرم شب تاب شد.خدا فرمود : هرکه نوری با خود دارد بزرگ است. حتی اگر به قدر ذره ای باشد.و خطاب به كرم شب تاب فرمود تو حالا همان خورشیدی که گاهی زیر برگ کوچکی پنهان می شوی و رو به دیگران گفت: کاش می دانستید که این کرم کوچک بهترین را خواست زیرا که از خدا جز خدا نباید خواست.  

 

 

ما با  توکل به  خدا  می تونیم همه چیز داشته باشیم .

 

 بچه ها اون نوری را که کرم از خدا خاسته بود مگه چی بود کمی از توانایی های خالق خود را خاسته بود . فقط همین بچه ها، اون نور را من ،تو ،همه داریم فقط اگه به خودمون اطمینان داشته باشیم، که داریم . فقط اون را باید تو خودمون پیدا کنیم، که پیدایش کردیم.  پس حالا نوبت چیه، آره درسته باید بتابیم . چطوری؟ خوب این که راحتی یه برگردیم  در درون خودمان و اون راجستجو کنیم . پیدایش کردی؟ آره، آفرین میدونستم که پیدایش می کنی.. چطوری باید ازش استفاده کنی؟  خوب بابا خودت خوب می دونی دیگه ، آره خودش علاقه، استعداد، نیروهای درونی خودمون همو ن هایی که میگیم نمی تونیم نمیشه بابا جور در نمی یاد . تو بخواه میشه خوبشم میشه می گی نه تو که امتهانش نکردی خوب امتحانش کن  آره تو می تونی تو برنده ای ، می دونی چی رو میگم آره دورسته خوب فهمیدی رویا هایت را دنبال کن  اونا رو رها نکن توبرنده هستی . هیچ وقت این نور را از خودت رها نکن این نور خدایی در وجود هر آدمی نهفته است . عمل کردی پس بدان پیروزی . از خدا چیزی نخواه چون همه چیز به تو داده پس شکر خدا کن و حرکت کن . خدا با توست.

 

***همه ما از نور متولد شده ایم پس به دنبال این نور باشید***

 

 

نوشته شده توسط عباس در یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1384 ساعت 13:12 | لینک ثابت |
 

بوی باران بوی سبزه بوی خاک      شاخه های شسته باران خورده پاک

آسمان آبی و ابر سپید      برگهای سبز بید 

عطر نرگس رقص باد     نغمه شوق پرستوهای شاد

خلوت گرم کبوترهای مست 

 

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

 

خوش به حال چشمه ها و دشتها    خوش به حال لاله ها و سبزه ها 

خوش به حال غنچه های نیمه باز   خوش به حال دختر میخک که می خندد به ناز

خوش به حال جام لبریزازشراب   خوش به حال آفتاب

 

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

 

ای دل من گرچه در این روزگار    جامه رنگین نمی پوشی به خاک

باده رنگین نمی نوشی به جام      لقمه سبزه در میان سفره نیست

جامت از آن می که می آید تهیست   

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی بانسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ از ما اگر کامی نگیریم از بهار

 

نرم نرمک می رسد اینک بهار

خوش به حال روزگار

 

گر نکوبی شیشه غم را به سنگ

هفت رنگش می شود هفتاد رنگ

ای دریغ از تو اگر چون گل نرقصی با نسیم

ای دریغ از من اگر مستم نسازد آفتاب

ای دریغ ازما اگر کامی نگیریم از بهار

 

نرم نرمک می رسد اینک بهار

 

نمیدونم اومدن بهارو دارید حس می کنید یا نه؟ آخه اگه حساتونم خوب کار نکنه از بس همه چیز در حال تغییر و تحول و تکاپوست که تو اگه بی خیال هم باشی حسش می کنی.

بچه که بودم بهارو تعطیلات و خونه تکونی اتاق و عیدی گرفتن و عید دیدنی رفتن و آجیل خوردن و ... برام هیجان انگیز بود. نه اینکه الان مهم نباشه ولی دیگه ذوقی نمیکنم از خیلی چیزا .الان به چیزای دیگه فکر می کنم الان خونه تکونی فکرو دلم بیشتر از اتاقم اولویت داره. الان نو شدن روحم و خوندن کتابهایی که بتونه به این تازه شدن کمکم کنه در صدر کارامه. الان دیدن بچه هام در جمعهای دوستانه ای  که به واسطه عید دیدنی انجام میشه از دید و بازدید اقوام اقوام اقوام خیلی مهمتره. الان دیدن CD های کاریم ازدیدن فیلمهای سینمایی نوروزی و سریالهای آبکی طنز بیشتر در من نشاط ایجاد می کنه،نمی دونم  دیدن CD Randy1 رو میشه با چی عوضش کرد؟

یکی نگران بود که نکنه عید مانع ازپیشرفت کارامون بشه. عید واسه تمام مجموعه ها  به قول "فروغ" یه تولد دیگست که می تونه این تضمین رو به ما بده که سال 85 رو با یک شروع خوب داریم آغازش می کنیم یا نه؟

سال۸۵ داره نزدیک میشه . نمی دونم شما چه جوری به استقبالش میرید؟ با آغوش باز یا یه دل پر از نا امیدی و نمیشه ها و نمی تونمها و ترسها؟

دارید با برنامه ریزی سال ۸۵ رو شروع می کنید یا الله بختکی و هر چه پیش آید خوش آید؟

دارید با یقین به هم میگیم امسال کولاک می کنیم ،یا با یه شک و دودلی؟

در هر حال من از طرف خودم پیشاپیش به همه دوستان و همکاران عزیز مای سونی خودم در سرتا سر ایران عزیز فرا رسیدن سال ۸۵ رو تبریک میگم و امید وارم توی این سال همه ما به دانش ابوریحانی و اعتقاد گالیله ای برسیم. آمینشو خودتون محکم بگید

پیوست : یه سری به صفحه اول سایت مای سون دایموندز بندازید.یه فلش موزیکال به مناسبت سال جدید برای مشتریان ایرانیش گذاشته و برای مشتریان ایرانیش آرزوی موفقیت کرده.آقای مایکل چنگ و جناب بن سیان سن بدجوری ما روشرمنده کردند. روی  m7d management  یه کلیک(click)کوچولو کنید.

بی نظیره نه!شما هم مثل من ذوق زده شدید

 

 

                                                                                                                        پاسارگاد 

نوشته شده توسط عباس در شنبه بیست و هفتم اسفند 1384 ساعت 11:14 | لینک ثابت |
 

مي‌گويند روزي ملانصرالدين به همسرش گفت: برايم شيريني درست كن كه تعريف آن را فراوان از ثروتمندان شنيده‌ام. همسرش مي‌گويد آرد گندم نداريم. ملا مي‌گويد آرد جو استفاده كن. همسرش مي‌گويد شير هم نداريم. ملا جواب مي‌دهد: به جايش آب بريز. همسر ملا مي‌گويد: شكر هم نداريم. ملا پاسخ مي‌دهد: شكر نمي‌خواهد. همسر ملا دست به كار مي‌شود و با آرد جو و آب به اصطلاح شيريني مي‌پزد. ملا بعد از خوردن،   قيافه‌اش درهم‌ مي‌رود و مي‌گويد چه ذائقه بدي دارند اين ثروتمندها.

 

حالا ببينيد حكايت خيلي از ماها رو وقتي مي‌خوايم به موفقيت برسيم.

 به ما میگند: كينه‌ها را بيرون بريزید كه تنها راه خوشبختي رها شدنه.

ما میگيم: يكي از دلايلي كه مي‌خوایم موفق باشیم كم كردن روي بعضي‌هاست. میگیم  ای یکی رو بي خيال .

ميگند: هر چی رو که ديگه نياز نداري از زندگيت بندازشون بیرون تا روح طراوت و سعادت در زندگيت جريان پیدا کنه.

بهشون میگیم: وقتي به ثروت رسيدیم هر چی که نياز داریم رو تهيه مي‌كنیم، بعد یه  فكري به حال اون كهنه‌ ترامون می کنیم.

 میگند: ورزش كن كه براي زندگي سعادتمند به نشاط و سلامتي نياز داري.

در جواب میگیم: هنگامي‌كه موفق شدیم و پول كافي به‌دست اوردیم بهترين امكانات ورزشي را تهيه مي‌كنیم اون وقت همونجور  كه ملانصرالدين به نان شيريني نگاه مي‌كرد ما هم به ناني كه براي موفقيت خودمون ساختیم نگاه مي‌كنیم و ميگیم: چه دل خوشي دارند بعضي ‌ها  !؟ ما با اینجور حرفها  خودمون را گول می زنیم  و همه را تقصیر سرنوشت میندازیم. نمیدونیم این سرنوشت چه گناهی کرده که ما آدما وقتی  از اون هدف اصلی مون دور میشیم اون مسئله را به همه ربط میدیم الا به خودمون . به خودمون نمیگیم واسه این کاری که من در پیش رو دارم  چه کاری انجام دادم ؟ آیا تلاشی براش کردم؟ یا نه فقط گفتم موفقیت، موفقیت.هدف داریم ولی برنامه ریزی خوبی براش نداریم.

 به ما میگند اگه می خوای به هدفت برسی باید این کارو انجام بدی  واین راه را باید بری.

 ما در جواب چشم می گیم و  حالا کیه که عمل کنه . می خوایم برای رسیدن به هدفمون تمام تلاش خودمون رو  بکنیم حالابه چه قیمتی اونم معلوم نیست . با اولین مشکل خودمون رو می بازیم، دیگه خیلی هنر کنیم و به روی خودمون نیاریم  ، سرسری ازش میگذریم ، آخرشم میشه شیرینی ملانصرالدین، به ذائقه ما بد می یاد . این رو گفتم تا یادمون باشه که چه کاری داریم انجام میدیم و هدفمون چیه؟. برای رسیدن به این هدف چه کاری باید انجام بدیم؟. اون هم اینکه به گفته هامون جامه عمل بپوشونیم .از همین الان شروع کنیم .آینده  از آن ماست .

 

انسان بودن مسئولیت سنگینی را روی دوش مامی گذارد . هستی به ما  اعتماد کرده، انسان امید است. هر انسانی سهمی در اجرای این « درام بزرگ » یعنی زندگی دارد و بزرگترین مصیبت وارده این است که ما خودمان را فراموش کنیم .

 

*عظمت تو بر باورهای توست و نهفته در وجودت*

      واین را همیشه بدان و به آن ایمان داشته باش که:

          ** آینده از آن کسانی هست که زیبائی رویا ی خویش را باور دارند.**

 

 

 

متشکرم

چون کوه محکم

ومثال سرو سبز باشید.

 

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1384 ساعت 10:3 | لینک ثابت |
 

راستش تا پیش  از وارد شدنم به نتورک M7D  به عذرخواهی از آدمهایی که به نوعی باعث ناراحتیشون میشدم اعتقاد  نداشتم. جونی و جاهلی .

چند وقت پیش کتاب "عذر خواهی یک دقیقه ای" رو می خوندم تا بتونم ازش استفاده کنم و دل رئیسمو بار دیگه بدست بیارم ( مقوله اش با مبحث پیچیده پاچه خواری اشتباه نشود ) به جملات خیلی قشنگی بر خوردم که امروز بخشی از نکات تاثیر گذار کتابو اینجا میارم و امیدوارم که دوستان وهمکارانیکه هنوز فرصت خوندن این کتاب رو پیدا نکردند حتما در تعطیلات عید از خوندش لذت ببرند.

 

                                                                                                                           پاسارگاد

به مجردی که فهمیدی اشتباه کردی باید عذرخواهی کنی.

قدرت واقعی عذرخواهی یک دقیقه ای در عمل به آن نهفته است ، نه فقط بیان آن.

قدرت عذر خواهی یک دقیقه ای عمیق تر از کلمات صرف است.

در عذرخواهی یک دقیقه ای نیاز به هیچ عذر و بهانه ، قربانی کردن خود یا بیان داستانی شور انگیز نیست. خیلی ساده و رک و راست ابراز می شود، مستقیما اصل مطلب را بیان می کند و بسیار تاثیر گذار است.بخش مشکل و زمان بر آن ، رسیدن به صداقت کامل با خود و قبول مسئولیت اشتباه خود پیش از عذر خواهی کردن است، که جز در این صورت موثر نخواهد بود.

در کنه اکثر مشکلات حقیقتی وجود دارد که نمی خواهیم با آن روبرو شویم.

تمام مشکلات از لحظه ای که از مواجه با حقیقت طفره بروی، شروع و ثانیه ثانیه بزرگتر و بدتر می شوند به طوری که به تدریج از کنترلت خارج می گردند.

وقتی مردم تلاش می کنند با حقیقت قطع رابطه کنند یا تظاهر کنند که " هرگز این اتفاق نیفتاده" و یا " تقصیر من نبوده است " در صدد انکار یا تکذیب آن حقیقت هستند و آنها که در انکار بسر می برند، ارتباطشان با حقیقت قطع می شود و نمی توانند عذر خواهی کنند چون پیش خود  استدلال می کنند که اشتباه از آنها نیست.آنها هرگز نمی توانند بپذیرند که در اشتباهند.

عذرخواهی یک دقیقه ای با پذیرش شروع و با تمامیت پایان می یابد.

روند تسلیم و پذیرش در عذرخواهی یک دقیقه ای دو بخش مهم دارد. بخش اول در مورد خود شما  و گیر انداختن اشتباهات شماست.بخش دوم مربوط به این است که اطمینان حاصل کنی شخص یا اشخاصی که به آنها آسیب رسانده ای حس کرده  اند که تو به اشتباه خودت پی برده ای.

یک دقیقه صادق بودن با خود بیش از ماهها و سالها خود فریبی ارزش دارد.

روزی که با خودت صادق می شوی،مسئولیت کامل اعمال و صدماتی را که به دیگران وارد کرده ای به عهده می گیری . این مطلب ،هم نیازمند فروتنی است هم شهامت.

وقتی تو تسلیم می شوی و چیزی را می پذیری ، در واقع به داستانی که پیش خود ساخته ای ، اجازه محو شدن می دهی و می فهمی که باید از کسانی که به آنها آسیب رسانده ای بدون توجه به هر پیامدی که برایت دارد عذر خواهی کنی.

 

ادامه دارد...

نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1384 ساعت 12:20 | لینک ثابت |
 

بعضی اتفاقات به ظاهر پیش پا افتاده می تونه توی زندگی آدم اونقدر تاثیر احساسی بذاره که تا مدتها اثراتش در رفتار و خلق و خوی مون نمود پیدامی کنه .اتفاقات یا برخوردهای ساده ای که که شاید خیلی از آدم ها خیلی عادی از کنارش عبورمی کنند .و این موضوع وقتی سخت میشه که آدم باید برای همیشه اون ماجرا را در روی عمیق ترین و تاریک ترین گوشه قلبش مخفی کنه .ولی هیچوقت نمی تونه صدای ضربان قلبش رو که با هر تپش گوشه ای از اون خاطره رو براش زنده می کنه نشنیده بگیره .این اتفاق ساده برای همیشه , تا آخرین لحظه های عمر , مثل یک ارتعاش خفیف , همراهش باقی می مونه .گاهی با طعم شیرین و لذت بخش و گاهی تلخ و شکننده.و آن وقت خودت هستی که می تونی از این موقیتها به نفع احسن استفاده کنی .تا در زندگی تو خللی وارد نشود. حال چه تلخ باشد و چه شیرین..

 

 

 

1- بدانيم كه زندگي هميشه عادلانه با ما برخورد نمي كند. آنچه مجبور به قبولش هستيم ، بپذيريم و مواردي را كه قادر به تغييرشان هستيم تغيير دهيم.

2- قبل از انجام هر كاري درباره آن خوب فكر كنيم. يك لحظه بي دقتي سال ها پشيماني و اندوه را به همراه مي آورد.

3-    در جست و جوي زيبائي موجود در زندگي ، طبيعت و مردم باشيم.

4-    سپاسگذار دارائي هاي مادي خود ، مردم و لحظاتي كه سپري مي شوند ، باشيم.

5-    تمام سعي و تلاش خود را براي بوجود آوردن سرگرمي هاي مفيد به كار گيريم. اين راه بهترين روش براي بوجود آوردن رشته هاي محبت بين ديگران و خودمان است و خاطرات زيبائي را ترسيم مي نمايد.

6-    زماني را به خود اختصاص دهيم و كاري را انجام دهيم كه ار آن لذت مي بريم و هيچ گونه احساس گناهي از انجام دادن آن نداشته باشيم.

7-    ديگران را بدون قضاوت كردن درباره شان بپذيريم و بدانيم هر فرد با ديگري متفاوت است.

8-    ديگران را ببخشيم ، زيرا دلخور بودن از ديگران بيشتر خود ما را مي آزارد.

9-    ذهن خودمان را براي ديده هاي جديد آماده كنيم و از سعي و تلاش نترسيم.

10-  در ذهن خود برنامه هايي را تصور كنيم و به سوي چيزي كه مي خواهيم ، حركت كنيم

 

 

 

تو همان چيزی هستیی که فکر میکنی

 

تو همان چيزي هستي كه فكر مي كني و در عين حال مي تواني نيازهايت را نيز احساس كني. پس هدفي والا براي خود تعيين كن و در راه تحقق آن نهايت تلاشت را به كار ببند.تمامي احساسات، عقايد و دانش ما به افكار دروني مان ـ آگاهانه يا غيرآگاهانه ـ بستگي دارد و چه بدانيم يا ندانيم تحت كنترل هستيم و مي توانيم مثبت يا منفي، مشتاق يا بي تفاوت، فعال يا غيرفعال باشيم.بزرگ ترين فرق بين مردم، رفتار و طرز برخورد آنان است. براي برخي، يادگيري لذتبخش و هيجان انگيز است، براي ديگران سخت و خسته كننده و براي بسياري ديگر، يادگيري فقط كاري ضروري براي پيدا كردن شغلي مناسب محسوب مي شود.رفتارها و طرز برخورد ما در حال حاضر عادت ناميده مي شود كه به علت دريافت بازخورد از طرف والدين، دوستان، جامعه و خودمان شكل مي گيرد و در واقع تصويري است از ما وجهان ما.اين رفتارها غالباً به وسيله گفتگوي دروني كه مرتباً با خود ـ آگاهانه يا غيرآگاهانه ـ داريم، تقويت مي شوند. در واقع اولين گام براي تغييررفتار، تغيير گفتگوي دروني ماست. يكي از روش هاي تغيير عبارت است از تعهد، كنترل وچالش.

 

تعهد

در خود تعهد و الزام مثبت به خود، يادگيري، كار، خانواده، دوستان، طبيعت و ديگر چيزهاي با ارزش ايجاد كنيد. به خود و ديگران ارج نهيد. در آرزوي موفقيت باشيد. با شوق و اشتياق زندگي كنيد و كارهايتان را انجام دهيد.

 

كنترل

فكر خود را روي چيزهاي مهم متمركزكنيد. براي چيزهايي كه به آن ها فكر مي كنيد و كارهايي كه انجام مي دهيد هدف و اولويت تعيين كنيد، از قبل تمامي فعاليت هاي خود را در ذهن تصور و مرور كنيد. براي مقابله با مشكلات، استراتژي داشته باشيد، ياد بگيريد كه چگونه به خود آرامش بدهيد. ازموفقيت ها لذت ببريد و با خود روراست باشيد.

 

چالش

مشوق خود باشيد. هر روز رفتار خود را تغيير دهيد و بهبود بخشيد. تمام تلاش خود را به كار ببنديد و به عقب برنگرديد. يادگيري و تغيير را غنيمت بشماريد. چيزهاي نو را امتحان كنيد. گزينه ها و انتخاب هاي مختلف را درنظر بگيريد. با افراد جديد آشنا شويد. هر چيزي را كه نمي دانيد بپرسيد. مواظب سلامت جسماني و روحي خود باشيد. مثبت گرا باشيد. مطالعات نشان داده كه افراد داراي اين مشخصات در اوقات خوش، برنده هستند و در شرايط سخت، محكم و قوي به زندگي ادامه مي دهند. تحقيقات همچنين نشان داد مردمي كه آگاهانه گفتگوي دروني و غرور خود را اصلاح مي كنند، غالباً خيلي سريع در رفتارشان بهبود حاصل مي شود. انرژي آنها افزايش مي يابد و همه چيز به نظر بهتر مي آيد.

تعهد، كنترل و چالش به ساخت اعتماد به نفس و ايجاد تفكر مثبت كمك مي كنند.

 

7 پيشنهاد براي ايجاد تفكر مثبت

 

*ـ در هر طبقه اي، در جست و جوي افراد مثبت براي ايجاد ارتباط باشيد.

*ـ در هر سخنراني، در جست و جوي ايده هاي جالب باشيد.

*ـ در هر فصل كتاب، در جست و جوي مفهوم هايي باشيد كه براي شما مهم هستند.

*ـ با هر دوستي، درباره ايده جديدي كه به تازگي يادگرفته ايد، صحبت كنيد.

*ـ از هر معلمي سئوال هاي خود را بپرسيد.

*ـ ليستي از اهداف، افكار و رفتار مثبت خودتان تهيه كنيد.

*ـ به خاطر داشته باشيد، شما همان چيزي هستيد كه فكر مي كنيد

                                                                                                              

                                                                                                  متشکرم سبز با شید

                                                         .و شفاف مثل الماس                                           

نوشته شده توسط عباس در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384 ساعت 13:7 | لینک ثابت |
 

همیشه بین دانستهامون و عکس العملهایی که نشون میدیم یه فاصله کوچولو هست که اگه دقت نکنیم یا این فاصله باعث سوء تفاهم میشه یا نزدیک شدن.خیلی از ماها خیلی چیزا رو میدونیم ، تازه خیلی چیزاها هم در طول زندگیمون می خونیم یا میشنویم که خب یه جورایی توی ذهنمون ثبت میشن. گاهی وقتا هم بدجوری به خودمون غره میشیم که از ما بهتر دیگه روی زمین نیست و استغفرالله باری تعالی موقعی که در حال آفرینش ما بوده به خودشان فرموده " فتبارک الله احسن الخالقین ".

حالا چیزی که واقعا اهمیت داره چی می تونه باشه رو به مرور زمان و توی مسیر زندگی یاد میگیریم . اینکه یه حرکت کوچیک ما ممکنه یه دوست رو ازت بگیره یا بهت نزدیکتر کنه. اینکه یکی رو برنجونی یا شادش کنی .اینکه کسی رو از غم رها کنی یا مکدرش کنی و...

تمام  این چیزایی رو که نوشتم رو توی کار بارها و بارها تجربه کردم و معتقدم این کار شوخی نیست ، نمیشه با روح آدمهایی که دارن باهات کار میکنند و همکارتند بازی کرد.این یه کار بسیار ظریفه که باید آسه آسه رفت تا کارت پیش بره مثل ادارات دولتی نیست که تو بزنی همه چیزو خراب کنی و آخرش یه استعفا روی میز رئیست بذاری و بری و فرار کنی از خودت و کاری که کردی .اینجا دیگه تو مسئول خودت به تنهایی نیستی . اینجا تو مسئول گلتی. فکر می کنم که خودمون میدونیم گلهای زندگیمون چیا هستند.

ددی آرش خوب بید؟    

از همکار اسبق ( آقا امیر ) بابت ارسال این متن زیبا ممنونم  .                

                                                                                                                                                        پاسارگاد       

               

چه آماده باشی و چه نباشی روزی همه چیز به پایان خواهد رسید دیگر خورشیدی طلوع نخواهد کرد و روز ها ساعات و دقایقی وجود نخواهند داشت همه چیز هایی را که جمع کرده ای خواه ارزشمند باشد یا فراموش شده به دیگری منتقل خواهد شد ثروت شهرت و نیروی موقتی تو محو خواهد گردید آنچه تصاحب کرده ای دیگر اهمیت نخواهد داشت کینه ها خشم ها شکست ها و حسادت های تو سرانجام ناپدید خواهند شد همچنین امید ها رویا ها نقشه ها و فهرست برنامه هایت جملگی تمام خواهند شد پیروزی ها و شکست هایی که روزگاری بسیار مهم به نظر می رسیدند رنگ خواهند باخت و به تدریج محو خواهند شد اهمیت نخواهد داشت که از کدام مکان آمده ای یا در کدام سمت جاده ها زندگی می کردی زیبایی و جذابیت تو مهم نخواهد بود جنسیت و رنگ پوست و نژاد تو مقوله ای نا مربوط و بی اهمییت می شوند.
پس چه چیزی اهمیت خواهد داشت ؟ ارزش و قیمت روزهایت چگونه اندازه گیری خواهد شد ؟


آنچه اهمیت خواهد داشت چیزی نیست کهآن را خریداری می کنی بلکه آن چیزی است که خودت بنیان می نهی چیزی نیست که به دست می آوری بلکه چیزی است که به دیگران می بخشی.

آنچه اهمیت خواهد داشت موفقیت تو نیست بلکه اهمیت و معنای وجودی توست.

آنچه اهمیت خواهد داشت چیزی نیست که آموخته ای بلکه آن چیزی است که آموزش داده ای.

آنچه اهمیت خواهد داشت لیاقت و توانایی ظاهری تو نیست بلکه شخصیت و ماهیت درونی توست.

آنچه اهمیت خواهد داشت تعداد افرادی نیست که تو می شناسی بلکه تعداد افرادی است که وقتی از میان آنها رفته ای کمبود تو را حس خواهند کرد.

آنچه اهمیت خواهد داشت خاطرات تو نیست بلکه خاطرات آنانی است که به وجودت عشق می ورزیدند.

آنچه اهمیت خواهد داشت این است که در چه مدتی توسط چه کسی و برای چه چیزی در یاد و خاطره ها زنده خواهی شد.

زندگی ای که دارای اهمیت باشد به صورت تصادفی اتفاق نمی افتد این یک موضوع اتفاقی نیست بلکه نتیجه یک انتخاب است شیوه ای را در زندگی انتخاب کن که دارای اهمیت و ارزش باشد .

 

 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384 ساعت 9:3 | لینک ثابت |
 

با سلام به همکاران عزیز:

 

و با خسته نباشی به آنهایی که صبح شان را با این  هدف که امروز یکی از روزهای خوب من است و می خواهم بهترین روزم باشد . شاید از خودتون بپرسی که چراما  از هدف و موفقیت زیاد صحبت به میان می آوریم. چون همه ما به این نتیجه رسیده ایم هدف و موفق بودن در کار های روزمره خودمون از ارکانهای خوب زندگی کردن است . ودر کنارش به خیلی چیزهای دیگر نیز نیاز دا ریم.به خوب اندیشیدن یعنی(همان نگرش مثبت داشتن ) . ما رو به رسیدن به اهداف خود موفق می سازد . و نگرش منفی مارا به رسیدن به رویاهای دست نیافتنی مان دور می کند . ما باید این افکار را از خودمان دور کنیم ، همان طور که آدمهای موفق این کار را انجام می دهند . نمیشه، نمی تونم ، این کار از عهده من بر  نمییاد، من برای این کار ساخته نشدم ، اینها چیز های هستند که ما رو از اهداف و آرزوهایمان دور میکند .و راه ما رو برای رسیدن به آن چیزهایی که می خواهیم دشوارمی سازد . یعنی در واقع به خومان دروغ می گوییم .خیلی ها می گویند ما استعداد داریم ولی استعداد به تنهایی موفق نیست نگرش خوب داشتن موفقیت است به همراه استعداد. و نگرش بد باعث نا بودی و فنا شدن می شود.

 

*اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي بوته اي در دامنه کوهي باش ولي بهترين بوته اي باش که در کناره راه ميرويد.

 

*اگر نمي تواني درخت باشي، بوته باش  اگر نميتواني بوته اي باشي ، علف کوچکي باش وچشم انداز کنار  شاهراهي را شادمانه تر کن.

 

*اگر نمي تواني نهنگ باشي يک ماهي کوچک باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه باش !!!

 

*همه ما را که ناخدا نمي کنند ملوان هم مي توان بود.

 

*در اين دنيا براي همه ما کاري هست کارهاي بزرگ وکارهاي کمي کوچکتر به آنچه که وظيفه ماست ،چندان دور از دسترس نيست.

 

*اگر نمي تواني شاهراه باشي ،کوره راه باش.

 

*اگر نمي تواني خورشيد باشي ،ستاره باش بابردن يا باختن اندازه ات نميگيرند.

 

**هر آنچه که هستي ، بهترينش باش

 

 

نوشته شده توسط عباس در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1384 ساعت 12:42 | لینک ثابت |
 

من اعتقاد دارم که برای موفقیت باید از تمام چیزای مختلفی که توی مسیر زندگیت چشمک میزنه استفاده کنی  راستش هیچ وقت خدا من فکر نمی کردم بتونم توی یه وبلاگ بنویسم و این اتفاق رو مدیون همکار خیلی خوبم ( آقا عباس) میدونم که بانی درست کردن این وبلاگ بود و بعدها منم علاقمند شدم که یه کاری انجام بدم وجود این وبلاگ باعث شد که ما علاوه براینکه با همکاران خوبی آشنا بشیم که  با نظراتشون نه تنها به ما انگیزه میدادن، بلکه به ما در هرچه بهتر کردن وبلاگ ،رفتار ،منشمون کمک می کنند .نظرات شما عزیزان چه موافق و یا مخالف برای ما محترمه و قابل تعمق. 

یکی از دوستان خوبی که ما از طریق وبلاگ باهاشون آشنا شدیم (علی عزیز)از گروه (my7dreams) که علاوه برنظرات خوبشون، power point های زیبایی هم برای ما می فرستند. علی عزیز به تازگی وبلاگ my7dreams را جهت اطلاع رسانی برای همکاران m7d درست کرده که شما دوستان می تونید با کلیک کردن بر روی اسم وبلاگ مستقیما از وبلاگ این دوست خوبمون دیدن کنید.

اگه دوست دارید بازم یه power point قشنگ ببینید که اصول شاد زیستن رو به شما یادبده رو ی اصول شادی بخش که علی عزیز درست کرده یه کلیک(click) کوچولو کنید.

روش جسورانه یکی از روشهای تاثیر گذاری است که از کتاب " کلیدهای طلایی برنامه ریزی برای تاثیر گذاری " امروز به شما همکاران عزیزمعرفی می شود.

                                                                                                                  پاسارگاد        

شما آنچه را که می خواهید یا نمی خواهید خیلی مستقیم ، واضح و با اعتماد به نفس مطرح می کنید.

زمانی از روش جسورانه استفاده کنید که :

* می خواهید روی افراد مستبد ، زورگو و کهنه پرست تاثیر بگذارید

* می خواهید روی رفتار دیگران تاثیر بگذارید

* می خواهید کاری را  انجام دهید و شروع کنید ، نه این که نسبت به آن واکنش نشان دهید

روش جسورانه تاثیر طولانی تری دارد، به خصوص روی کسانی که کمتر از بقیه انتظار این کار را از شما دارند .هر نوع مخالفتی با پافشاری شما بر طرف خواهد شد.

نکته خاص:

هیچ . تاثیر گذاری جسورانه خطری به همراه نخواهد داشت.

 

نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه هفدهم اسفند 1384 ساعت 9:55 | لینک ثابت |

 

دوستای خوبم میگن خودم . خب این خودم باید چه خصوصیاتی داشته باشه ، در جواب گفتند : آدمهای موفق کسا یی هستند که نگرش مثبت دارند و در کارهایشان مصمم هستند ، و استمرار زیادی به خرج می دهند و دیگر این که صبر وامید را که از نشانه های بارز یک آدم موفق است را پیشه کار خود می کنند و از نشانه های که در زندگی شان هست به نحو احسن از آن بهره می جویند. بازهم بر میگردیم به صحبت اول خودمون یعنی داشتن نگرش مثبت که به تنهایی کافی نیست . چون همراه آن عمل و برداشتن قدم اول لازم است ما برای این کارباید قدرت اندیشیدن را در خودمان افزایش دهیم یعنی در بدترین حال بتوانیم شرایط را به نفع خودمان برگر دانیم یعنی بتوانیم خوب فکر کنیم و خوب عمل کنیم.

قدرت انديشه

پيرمردي تنها در مينه سوتا زندگي مي کرد . او مي خواست مزرعه سيب زميني اش راشخم بزند اما اين کار خيلي سختي بود . تنها پسرش که مي توانست به او کمک کند در زندان بود .پيرمرد نامه اي براي پسرش نوشت و وضعيت را براي او توضيح داد : پسرعزيزم من حال خوشي ندارم چون امسال نخواهم توانست سيب زميني بکارم .من نمي خواهم اين مزرعه را از دست بدهم، چون مادرت هميشه زمان کاشت محصول را دوست داشت. من براي کار مزرعه خيلي پير شده ام. اگر تو اينجا بودي تمام مشکلات من حل مي شد. من مي دانم که اگر تو اينجا بودي مزرعه را براي من شخم مي زدي .

دوستدار تو پدر

پيرمرد اين تلگراف را دريافت کرد : پدر, به خاطر خدا مزرعه را شخم نزن , من آنجا اسلحه پنهان کرده ام صبح فردا ۱۲ نفر از ماموران FBIو ۴ نفر از افسران پلیس محل دیده شدند.و تمام مزرعه را شخم زدند بدون اینکه اسلحه ای پیدا کنند.پيرمرد بهت زده نامه ديگري به پسرش نوشت و به او گفت که چه اتفاقي افتاده و مي خواهد چه کند ؟ پسرش پاسخ داد : پدر برو و سيب زميني هايت را بکار، اين بهترين کاري بود که از اينجا مي توانستم برايت انجام بدهم .

نتيجه اخلاقي :

هيچ مانعي در دنيا وجود ندارد . اگر شما از اعماق قلبتان تصميم به انجام کاري بگيريد مي توانيد آن را انجام بدهيد .

مانع ذهن است . نه اينکه شما يا يک فرد، کجا هستيد .

اگر قـدر ثانيـه هاي بدون بازگشت را مي دانستند و از قلـه هاي باشکوه موفقيـت چيـزي شنيده بودند،

هيـچ گاه...

براي در چالـه مانده ، چـاه را توصيـف نمي کردند...

متشکرم 

نوشته شده توسط عباس در سه شنبه شانزدهم اسفند 1384 ساعت 15:6 | لینک ثابت |
 
شاید همه ما به این فکر کنیم که اگه یه جوری از یک کسی انتقاد کنیم که ناراحت بشه خیلی حرفمون تاثیر گذاریش بیشتر میشه اما در واقع عملکرد کاری هر کسی با یه انتقاد تند و تیز و دردناک نه تنها بهتر نمیشه بلکه نتیجه ای خلاف اون چیزی که ما در نظرمونه عایدمون میشه.احتمالا همه ما توی زندگی یا کارمون اثر و نتیجه این نوع انتقاد های دردناک رو دیدیم.
 
                                                                                                     پاسارگاد +آقا عباس
 
 
افراد موفق بسیاری معتقدند که تنها دلیل موفقیت آنها این بوده است که به
 
 خود اجازه دادند تا شکست بخورند. حقیقت این مسئله زمانی مشخص می
 
 شود که در زندگی بسیاری از تاجران موفق جستجو کنیم. خواهیم دید که در
 
 راه رسیدن با اهدافشان، چطور بارها و بارها شکست خورده اند تا اینکه
 
 به موفقیت دست یافته اند.
 
 
چیز دیگری که به همین اندازه در موفقیت آنها مهم بوده این است که آنها
 
 می دانند چطور از انتقادات دیگران-چه سازنده باشد و چه نباشد- بهترین
 
 استفاده را ببرند. آنها با استفاده از انتقادهای دیگران تشکیلات خود را راه
 
 اندازی می کنند.
 
 
ظرفیت برخورد با انتقادات و پیشرفت کردن به واسطه ی آنها یکی دیگر از
 
 عوامل مهم در موفقیت است. به نکات زیر در این رابطه دقت کنید تا شما
 
 هم بتوانید یکی از آن افراد موفق باشید.
 
 
انواع مختلف انتقاد
 
انتقاد دو نوع دارد: سازنده و مخرب. با هر دو این انتقادها باید به دقت  اما
 
 به طریقی متفاوت برخورد کرد.
 
اکثر افراد تصوری منفی از کلمه ی انتقاد دارند و فکر می کنند همه ی
 
 انتقادها لزوماً مخرب هستند. این به این دلیل است که در کودکی به دلایلی
 
 نامشخص مورد انتقاد دیگران قرار گرفته ایم و خاطرات آن از کودکی تا
 
 بزرگسالی به همراه ما بوده است.
 
 
هدف انتقاد مخرب، خراب کردن و آسیب زدن به اعتماد به نفس افراد و
 
 بازداشتن آنها از انجام کارهایشان و لطمه زدن به شخصیت آنها است.
 
 
انتقاد مخرب 
 

یکی از بهترین نمونه های انتقاد مخرب این است که رئیستان به شما
 
 بگوید: "چطور توانستی چنین اشتباه احمقانه ای را انجام دهی؟ آن موقع
 
 به چی فکر می کردی؟ اصلاً من نمی دانم چرا تو را استخدام کردم."
 
 
البته چنین رئیسی فکر می کند با این طریق حرف زدن، کارمندش را
 
 تحریک خواهد کرد بهتر کار کند، اما کارمند از چنین رئیسی متنفر شده و
 
 کار را ترک خواهد کرد. این به این دلیل است که انتقادش خیلی کلی و منفی
 
 بوده و به کارمند نفهمانده است که چطور فعالیت و کارکردش را اصلاح
 کند، فقط او را محکوم کرده است.
 
انتقاد مخرب به هیچ وجه سودمند نیست. ممکن است به شما بفهماند که
 
 اشتباهی مرتکب شده اید، اما تا زمانی که هیچ علاج و راه چاره ای جلوی
 
رویتان نمی گذارد، تاثیری منفی و مخرب خواهد داشت.
 
روش برخورد:  تنها راه و بهترین راه برخورد با چنین انتقاداتی این است
 
 که آنها را نادیده بگیرید و به مسائل مثبت تری فکر کنید.
 


انتقاد سازنده
 

حال که جنبه ی منفی انتقاد را بررسی کردیم، ببینیم انتقاد چطور می تواند
 
 باعث اصلاح و پیشرفت شخص شود.
 
مثال قبلی از انتقاد مخرب را در نظر بگیرید. به جای گفتن، "چطور
 
 توانستی چنین اشتباه احمقانه ای را انجام دهی؟ آن موقع به چی فکر می
 
 کردی؟ اصلاً من نمی دانم چرا تو را استخدام کردم."، یک رئیس دانا و کار
 
 کشته می تواند بگوید: "از گزارش شما ممنونم. می دانم تلاش زیادی برای
 
 تهیه آن کرده اید. اما داشتم فکر می کردم اگر کمی آن را خلاصه تر کرده و
 
 چند نمودار هم به آن اضافه می کردید بهتر می شد. اگر بتوانی این تغییرات
 
 را در آن بدهی و باز به من نشان دهی واقعاً متشکر خواهم شد."
 
 
چرا چنین انتقادی خوب است؟ و چرا شما باید با رفتاری مثبت با این نوع
 
 انتقاد برخورد کنید؟
 
 
کاملاً مشخص است. این انتقاد، انتقادی سازنده است چون راه های اصلاح
 
 را جلوی پای شما قرار داده است. همچنین خوشحال خواهید بود چون از
 
 جنبه های خوب کارتان نیز قدردانی شده است.
 
 
راه های برخورد:  شما متوجه خواهید شد که انتقادی سازنده است. سعی
 
 کنید کاملاً منظور انتقاد کننده را فهمیده و درمورد راه های اصلاح کارتان
 
 سوالات لازم را بپرسید. و از فرد برای انتقاد سازنده اش تشکر و قدردانی
 
 کنید.
 
 
 
از منفی به مثبت...

تصور کنید انتقاد نوع اول -نوع منفی- را دریافت کرده اید. چطور می توانید
 
 
 آن را به چیزی مثبت تبدیل کنید؟
 
ابتدا باید اطمینان یابید که منظور را فهمیده اید. کار خود را توجیه نکنید
 
 چون ممکن است می توانسته اید کار خود را بهتر انجام دهید. حال به
 
 مرحله ی بعد می رویم: از منتقد بپرسید چه چیزی را در کارتان اشتباه دیده
 
 است و چرا و بعد از او راه های اصلاح و درست کردن آن را سوال کنید.
 
 اگر نتوانستند سوال شما را جواب دهند، انتقاد را نادیده بگیرید و فکر کنید
 
 که کارتان را خوب انجام داده اید. چون بعضی افراد ذاتاً منفی باف هستند.
 
اما فکر کنید انتقاد صحیح بوده است. می توانید با فرد منتقد در مورد راه
 
 های اصلاح کارتان گفتگو و مشورت کنید.
 
قدم آخر انجام اصلاحات و تغییرات در کارتان است. یادتان باشد که حتماً باز
 
 با فرد منتقد چک کنید تا ببینید اصلاحاتتان را درست انجام داده اید یا خیر.
 
اگر سعی کنید همه ی انتقادها را با دیدی مثبت ببینید و به روش های بالا به
 
 آن جواب دهید مطمئناً نتایج خوبی خواهید گرفت و در پیشبرد اهدافتان
 
 موفق خواهید شد.
 
 
نوشته شده توسط عباس در دوشنبه پانزدهم اسفند 1384 ساعت 11:34 | لینک ثابت |
 

یه مدتیه که ایمیلها قشنگی از کارتونهای دوران کودکیم دستم می رسه که بد جوری منو به اون دوران بر میگردونهواتو واتو ،بل و سباستیان ،بارباپاپا و... اگه میگم بر میگردونه بابت اینه که معمولا با کارتونهای امروزی حال نمی کنم. نمی دونم شما هم این حسو دارید یا نه الان دیگه هر حرفی یا هر چیزی که می بینم یه جوری به کار مربوطش می کنم .حالا می تونه از حرفهای معمولی آدمهایی باشه که دارند به همدیگه دلداری میدن و من اتفاقی می شنوم و ته دلم میگم عجب 3f جالبی ، یا چه تغییر جهت حرفه ایی و یا چه ویل دان به موقعی .

خیلی از ماها قبل از اومدنمون توی نتورک از همین روشها استفاده می کردیم و کاملا رفتار طبیعی و عادی خودمون رو انجام میدادیم. تنها فرقش با الانمون اینه که اینجا ما برای این عکس العملهامون اسم گذاشتیم.فقط و فقط همین.

تمام اینا رو گفتم تا بگم من چند روز پیش یه کارتون دستم رسید که بدجوری تکونم داد . میگم الان به خاطر اینه  که دیگه هر حرفی و هر نوشته ای برام یه نشونه به نظر میرسه و این کارتونم سه چهارتا نشونه توش داشت که یادداشتش کردم. به تمام همکاران توصیه می کنم یکبار هم که شده البته با دقت ببینند.کارتون " رباتها " دقیقا چیزی رو میگه که ما توی کار بارها و بارها پیش خودمون تکرار می کنیم.

چندتا جمله به نظرم خیلی جالب اومد که می نویسم:

بعضی از رباتها توی این کارتون از قطعات دست دوم ساخته می شدند یه جایی یه شخصیت مهم این کارتون میگه " مهم نیست تو از چی درست شدی تو می تونی بدرخشی "

توی این کارتون یه نقش منفی هست که باور داره رباتها باید قطعات نو بخرند نه اینکه خودشون رو تعمیر کنند، شعارش این بود " چرا می خوای خودت باشی وقتی می تونی نو باشی"

یه شخصیت نقش سوم چهارم هم این کارتون داره که شعارش توی زندگی اینه " تلاش نکن تا شکست نخوری "

بابای نقش اول کارتون یه بار درست جایی که پسرش داره نا امید میشه بهش میگه " رویایی که بهش نرسی تا آخر عمر دست از سرت بر نمیداره "

و خود باباهه یه جایی میگه " اگه می تونستم از نو شروع کنم رویاهامو دنبال می کردم "

و آخر داستان نقش اول کارتون از باباش تشکر می کنه و میگه " تو بهترین هدیه رو به من دادی، باورم کردی "

فکر نمی کنم دیگه لازم باشه درباره این چند جمله حرف بزنم اونقدر واضحه که حرفی برای من نمی مونه فقط این کارتون رو حتما توی کارگاه FU با بچه هاتون نگاه کنید .تاثیرشو حتما توی بچه هاتون میبینید.

 یادتون نره رویاهاتون رو دنبال کنید تا بدرخشید.

                                                                                                                    

                                                                                                                         پاسارگاد

 

نوشته شده توسط عباس در یکشنبه چهاردهم اسفند 1384 ساعت 10:52 | لینک ثابت |

 

بالاخره بعد از چند روز کسالت ،دعاهای صادقانه همکار محترم اثر کرد وما خوب شدیم  توی این چند روزم کلی از دوستان جویای حال ما شدند که از صدقه سر لطف دوستان بهترم.

 

راستش توی این مدتی که در بستر بیماری بودم تونستم کمی بیشتر با خودم روراست باشم و فکر کنم که قراره بعد از بهبودی چه کاری برای خودم و مجموعه ام انجام بدم. توی این مدت هم دوستان کلی با جملات نیرو بخش ونامه ها و ایمیلهای زیبا به من در خانه تکانی دل و ذهنم کمک کردن سپاس. شاید بلند شدن دوباره و تصمیم جدید برای هر کسی سخت باشه، شاید یه لحظه کوچولو حس کنی دیگه زیر بار مشکلات میشکنی ،شاید دلت بخواد  مثل قدیما توی همون وضعیت بی خبری باقی بمونی ، گاهی هم دلت می خواد فقط و فقط جلب توجه کنی . در هر حال حتی اگه خودت هم نخوای یکی هست که بهت کمک می کنه.                                                                                                                

                                  is always someone prepared to help those who ask There

 

چند روز پیش به لطف و مرحمت ددی احسان کارتون رباتها رو دیدم و تازه فهمیدم چرا تاپ لیدر محترممون توی کارگاهFU این کارتون رو نشون داد. شاید اگه توی نتورک نبودم نمی تونستم نشانه های کلامی این کارتون رو درک کنم ،شاید این کارتون هم برام مثل همه کارتونها لذت بخش و مفرح می شد.شاید بعد از دو سه روز فراموش می کردم. درست مثل کتاب کیمیاگر توی این چند روز سعی کردم نشانه ها رو ببینم و فکر کنم که چه جور می تونم این نشونه ها رو دنبال کنم که توی اون جاده موفقیت معروف بی دغدغه قدم بزنم . البته نه اونجور بی خیال که دور و برت و نبینی و حواست نباشه که پنیرت داره کهنه میشه.

 

" زمان حال را با نگرانی درباره آینده از دست نده . آینده خیلی زود از راه خواهد رسید من قول می دهم.در این فاصله پیشنهاد می کنم که سرت را بالا بگیری، کفش های پیاده روی خود را به پا کنی و به دنبال قلبت ،تا آخر دنیا بروی. در حین این سفر ، همواره به خاطر داشته باش که هر روزی، هدیه ایست گرانبها. اگر بتوانی خوش بگذرانی ، بیش ترین بهره را از روزهایت ببری.آنگاه چه باور کنی و یا نکنی ،هدیه ی پر بهای دیگری انتظارت را می کشد".

 

 

                                                               فردا

 

                                                                            

 

از خدا دلخوري، از آدمها هم. دعا که مي‌کني مستجاب نمي‌شود، نفرينت هم نمي‌گيرد. با خدا قهر‌مي‌کني، سرت را پايين مي‌اندازي، پشتت را به زندگي مي‌کني و مي‌روي، مي‌روي جايي که او نباشد. فکر مي‌کني نگاهت نمي‌کند، فکر مي‌کني رهايت کرده! و اينجاست که زندگي ماهي بزرگي مي‌شود و تو را می‌بلعد و تو مي‌شوي يونس، يونس درشکم ماهي!! يونس بريده از همه چيز، يونس مانده از همه جا، يونس اعماق بي‌کسي. حال مي‌تواني تا هميشه ته تنهايي اين اقيانوس بر ديواره‌هاي تاريک جايي که گير کرده‌ای بکوبي و لعنت کني هم اين ماهي بزرگ را و هم اين اقيانوس سياه را !!!  يا شايد اين تنهايي بزرگ، اين بي کسي، اين گم شدن، اين دربه‌دري، به يادت بيآورد که نه تنها‌يی و نه بي‌کس. شايد به ياد بيآوري که او هست، حتي ته اين دريا و توي شکم تاريک اين ماهي. آن وقت شايد دوباره صدايش کني، ماهي بالا مي‌آيد، بالايت مي‌آورد، دوباره ساحل و دوباره آفتاب. اي يونس عزيز خدا منتظر است. از همانجا که هستي صدايش کن

: که خدا گفت

يونس خشمناک برفت، پنداشت هرگز بر او تنگ نمي‌گيريم و در تاريکي گفت هيچ خدايي جز تو نيست، تو منزهي و من از ستمکارانم. دعايش را مستجاب کرديم و او را از اندوه رهانيديم و مومنان را اينچنين مي‌رهانيم

 

                        "او را از اندوه رهانيديم و مومنان را اينچنين مي‌رهانيم"

 

 

راستش(آقا امیر) همکار سابق من و آقا عباس این داستان زیبا رو به  ایمیلم فرستاده. شاید حکایت دل خیلی از ماها باشه.امید وارم آخر کار همه ماها رها شدن از اندوه باشه. 

 

آمینشو خودتون بگید

 

 

                                                                                                  تا فردای بهتر پاسارگاد                    

نوشته شده توسط عباس در شنبه سیزدهم اسفند 1384 ساعت 14:9 | لینک ثابت |

 

 

سلام به همه همکاران عز یز :

امیدوار هستم که این چند روزه توانسته باشم با مقالاتی که گرداوری کرده ام و در وب سایت مان گنجانیده ام،   کمکی برای پیشرفت اهداف و به موفقیت رسیدن ما کرده باشم ، و اگر کمی  و  کاستی می بینید مارااز نقطه نظرات خود تون بی بهره نگردانید.ودر آخراز شما می خواهم برای همکارخوب مون که یک چند روزی کسالت دارند ونمی توانند ما رااز نزدیک حمایت کنند  گرچه دورادورما رو حمایت می کنند. ولی با این حال از شما می خواهم برای سلامتی شان  کنید.

که هرچه زودتر به ما بپیوندند. آمین                                     متشکرم از شما

 

    

كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و راه‌ افتاد. رفت‌ كه‌ دنبال‌ خدا بگردد؛ و گفت: تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ ايستاده‌ بود.مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ درخت‌ گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌ بودن‌ و نرفتن؛ و درخت‌ زير لب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ و بي‌ رهاورد برگردي. كاش‌ مي‌دانستي‌ آن‌چه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست.مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت.و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌وجو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد.مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود.هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت. رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود. به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود.درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود. زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد. مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او رامي‌شناخت.درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ میهمان‌ كن. مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم.درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري. اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت. حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست. و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت. دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شدوچشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ و پيدا نكردم‌ و تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي!

درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم. و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست.!!

 

 

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه یازدهم اسفند 1384 ساعت 15:25 | لینک ثابت |

 

خداوند خوبي و  زيبايي وسودمندي بنام آنكه بهتر است و آنچه بهترين است.

با سلام و خسته نباشید به همه همکاران عزیز :

امیدوارهستم با مقاله ای که در پائین آمده است برای شما عزیزان متمر ثمر واقع گردد.

امروز می خواهم  درباره یکی دیگر از راهای  موفقیت  صحبت کنیم . یعنی  تصمیم گیری .

 

کارهایی که ما  گاه به گاه انجام می دهیم، ملاک نیستند،بلکه اعمال دائمی ما هستند که نقش تعیین کننده دارند. پدر همه ی اعمال ما کدام است؟ چه عملی در نهایت تعیین کننده ی شخصیت و راز زندگانی ماست؟پاسخ این پرسش در کلمه ی تصمیم نهفته است.در لحظات تصمیم گیری است که سرنوشت ما رقم زده می شود.من بیش از هر چیز اعتقاد دارم که آن چه سرنوشت ما را تعیین می کند،شرایط زندگی مان نیست؛ بلکه تصمیم های ماست .

چه کسی باور می کرد که ایمان مردی آرام و بی ادعا ( حقوق دانی که به اصل مسالمت معتقد بود )چنان قدرتی داشته باشد که امپراطوری وسیعی را واژگون کند؟ مع ذلک تصمیم مهاتماگاندی و اعتقاد او به این که بدون توسل به خشونت می توان به مردم هند کمک کردتا دوباره زمام کشور خود را به دست گیرند، یک رشته وقایع زنجیره ای غیر منتظره را سبب شد.ببینید یک تصمیم که به موقع و با ایمان کامل به آن عمل شد، چه نیروی دارد.هنگامی که خیلی ها این کار را رویایی غیرممکن تصور می کردند، استقامت و پای بندی گاندی به تصمیمی که گرفته بود،آن رویا را به واقعیتی غیرقابل انکار مبدل کرد. نکته آن است که خود را در حضور جمع به تصمیم های خود متعهد کنیم به طوری که نتوانیم از تصمیم خود برگردیم.اگر شما نیز همین اندازه شور و شوق، ایمان و عمل در خود سراغ داشتید که بتوانید حرکتی توقف ناپذیر را به وجود آورید، دست به چه اقداماتی می زدید؟درون هر یک از ما منابع نیروی عظیمی به ودیعه نهاده شده است که می تواند ما را به کلیه ی آرزوهای خود و حتی به چیزی بیش از آن برساند.یک تصمیم می تواند دریچه های بسیاری را به روی ما باز کند و شادمانی یا غم، سعادت یا بی نوایی، باهم بودن یا انزوا، عمر طولانی یا مرگ زود رس را به ارمغان آورد. از شما می خواهم که همین امروز تصمیمی بگیرید که بلافاصله موجب دگرگونی یا بهبود کیفیت زندگی تان شود.کاری را که به تعویق انداخته اید انجام دهید...

 مهارت تازه ای فرا بگیرید...

 با دل سوزی و احترام بیشتری نسبت به دیگران رفتار کنید...

و یا به کسی که چند سال است با او صحبت نکرده اید تلفن کنید.

فقط بدانید که همه ی تصمیم ها دارای پی آمدهایی هستند.

حتی اگر هیچ تصمیمی نگیرید، این خود نوعی تصمیم است.

در گذشته چه تصمیم هایی گرفته یا نگرفته اید که بر زندگی امروزی شما تاثیر شدیدی داشته است؟هر چه بیشتر تصمیم بگیرید، قدرت تصمیم گیری شما بیشتر می شود.هم چنان که عضلات بدن در اثر ورزش نیرومندتر می شوند،قدرت تصمیم نیز با تمرین افزایش می یابد.همین امروز در مورد دو کار که به تأخیر انداخته اید تصمیم بگیرید : یک تصمیم که گرفتن آن آسان و یک تصمیم که کمی دشوارتر باشد.بلافاصله در جهت عملی کردن هر یک از آن ها قدمی بردارید و این کار را با قدم دیگری که فردا بر می دارید ادامه دهید.با این عمل عضلات تصمیم گیری شما نیرومندتر می شوند و می توانید به زودی تغییراتی بزرگ در تمامی جهات در زندگی خود به وجود آورید.باید خود را مقید کنیم که از اشتباه های خود پند بگیریم،نه این که به خود بپیچیم و خویشتن را ملامت کنیم.اگر از خطاهای خود درس نگیریم،ممکن است در آینده نیز آن ها را تکرار کنیم.اگر موقتاَ کشتی تان به گل نشست،به خاطر آورید که در زندگی انسان شکست معنی ندارد،بلکه فقط نتیجه وجود دارد.

 این ضرب المثل را در نظر داشته باشید :

موفقیت نتیجه ی قضاوت صحیح است،قضاوت صحیح ناشی از تجربه است و تجربه غالبا نتیجه ی قضاوت غلط است.! در گذشته ی خود مرتکب چه اشتباهی شده اید که بتوانید از آن برای بهبود زندگی امروزی خود استفاه کنید؟

 

 

نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه دهم اسفند 1384 ساعت 13:39 | لینک ثابت |
 

خداوند خوبي و  زيبايي وسودمندي بنام آنكه بهتر است و آنچه بهترين است.

آنان که به انتظار زمان نشسته اند، همیشه آن را از دست داده اند.

 

شما تا چـه اندازه براي وقت خود ارزش قائليد؟ آيا از بـرنامه زمـاني مـشخصي براي به انجام رسـانـيـدن كـارهــاي خودپيروي ميكنيد؟ يك عامل بسيار مهم در هر موفقيتي برنامهريـزي صحيح و پيروي از يك برنامه زماني مشخص براي نيل بـه اهداف مطلوب ميـبـاشد. اكنون براي آنكه قادر باشيد ازوقــت خود به نحو احسن استفاده كنيد نكات و راهكارهاي زير را در زندگي خود بكار بنديد:

 

1- همواره فعاليتها و تكاليف روز بعد خود را از شب قبل برنامه ريزي كنيد و كارهايي كه بايد به انجام رسانيد را روي كاغذ يادداشت كنيد.

 

2- سپس فهرست تكاليف و كارهاي خود را اولويتبندي كرده و براي هر كدام از آنها ضرب العجل اجرايي منظور كنيد.

 

3- هميشه كارهايي دشوار و پر دغدغه تر را زودتر از بقيه و يا درهنگامي كه در بهترين شرايط جسمي و روحي ميباشيد انجام دهيد. كارهاي سبكتر  را در هنگام خستگي نيز ميتوان به انجام رساند.

 

4- امور با اهميت اما ناخوشايند را به تعويق نياندازيد. هيچگاه كارها با به تعويق انداختن خوشايند تر نميگردند.

 

5- هرگاه شروع به انجام كاري كرديد سعي كنيد بدون وقفه آن را به پايان رسانيد.

 

 6- مابين فعاليتها براي خود وقت استراحت نيز در نظر بگيريد.

 

7- مكالمات تلفني خود را نيز از پيش برنامه ريزي كنيد: سخناني كه ميخواهيد بيان كنيد و يا اطلاعاتي كه ميخواهيد كسب كنيد را روي كاغذ  يادداشت كنيد.

 

8- همواره خود انگيخته باشيد و با پشتكار كارهاي خود را به پايان رسانده  و مقهور موانع نگرديد.

 

 

9- در هر زمان كه تصور كرديد كاري كه در حال انجام آن ميباشيد عبث، بي فايده و غير سازنده ميباشد به محض دريافت دست از آن بكشيد.

 

10- به خود و اولويتبندي كه صورت داده ايد اعتماد و ايمان داشته باشيد و در هر شرايطي به آنها پايبند باشيد.

 

 11- اينكه وقت خود را صرف چه اموري ميكنيد را دقيقا مورد بررسي و نظارت قرار داده و در صورت لزوم يكسري تغييرات آگاهانه در رفتار خود  پديد آوريد.

 

12- همواره در زندگي فرد منظم و سازمان يافته اي باشيد تا وقت خود را بيهوده صرف يافتن وسايل گم گشته خود نكنيد.

 

13- براي وقت خود ارزش قائل باشيد زمان هيچگاه به عقب باز نميگردد.

 

14- به خاطر داشته باشيد استرس و خستگي معلول كارهايي كه به انجام رسانيده ايد نبوده بلكه بيشتر از افسوس كارهايي كه ميتوانستيم،

 انجام  دهيد اما انجامشان نداده ايد نشات ميگيرند.
 

 15- به هيچ فردي اجازه ندهيد وقت شما را تلف كرده وبراي خود مصروف  دارد. براي خود مرز بندي مشخصي تعيين كرده و بياموزيد كه در صورت  لزوم با صراحت "نه" بگوييد.

 

16- از تمام لحظات زندگي خود به نحو احسن استفاده كرده و سعي كنيد از  آنها لذت ببريد.

 

17- سعي كنيد فرد خوشبيني باشيد و همواره در انتظار رويدادهاي  خوشايند در زندگي خود باشيد.

 

18- براي زندگي خود اهداف مشخصي تعيين كرده و براي دستيبابي به آنها  تلاش كنيد.

19- هنگام نياز از فرد آگاهي راهنمايي بخواهيد.

 

 20- "وقت كشها" و يا هدر دهنده هاي وقت را به حداقل برسانيد. آنها  شامل موارد زير ميباشند:

 

* تلفنهاي طولاني، بي هدف و غير ضروري.


* بازديدكننده ها و ميهمانان ناخوانده.


* پشت گوش اندازيها.


* گفتگوهاي بي ثمر و يا نا مشخص.


* دانش فني ناكافي و يا اطلاعات ناقص هنگام انجام كار.


* فقدان اهداف و اولويت بنديها و يا مبهم وگنگ بودن آنها.


* فقدان برنامه ريزي.


* خستگي و استرس.


* ناتواني در " نه " گفتن.


* بي نظمي و نابسامانيهاي فردي.

 
* تماشاي تلويزيون. تماشاي بيش از 2 ساعت در روز برنامه هاي تلويزيوني معقول نميباشد.

 

نوشته شده توسط عباس در سه شنبه نهم اسفند 1384 ساعت 16:23 | لینک ثابت |
 

امروز داشتم  دفتری رو که توش صحبتهای لیدرامون رو نوشته بودم می خوندم که دیدم از قول یکی از لیدرای محترم (ددی احسان)  توی دفترم اینو نوشتم :

اگر به من بگویی ، فراموش می کنم

اگر به من نشان دهی ، به خاطر می سپارم

اگر مرا درگیر کنی ، آنگاه درک خواهم کرد.

راستش مرور دوباره این یاد داشتها باعث شد که منم با افکارم کمی درگیر بشم ، شاید تازگیها خیلی از بچه ها درباره اهدافشون حرف می زنند اما وقتی بی مقدمه توی یه جمع بزرگ از بچه هامی پرسی که اگه الان 100000000 داشته باشی چه می کنی ؟ من من می کنند و برای اینکه جواب سوالو داده باشند فوری می گند خونه ، ماشین ، موبایل. شاید هنوز خیلی از ماها اهدافمونو ریز نکردیم برای خودمون ، شاید هنوز باور نداریم که میشه، شاید فکر می کنیم از پسش بر نمیایم، شاید هنوز ...

یادمه یه بار ددی می گفت ما باید مرتبا از خودمون 4 تا سوال بپرسیم و اینکه درصدشون باید ۱۰۰ باشه اون سوالا اینا هستند:

داریم چه کاری انجام میدیم؟

داریم با چه کسایی کار انجام میدم؟

چه احساسی از کاری که داریم انجام میدیم داریم؟

و اینکه ما کجای کارمون قرار داریم؟

ومهمتر ازهمه  اینکه در دل این سوالات باید ما احساس شادی و لذت هم به عنوان یه گنج بزرگ نهفته داشته باشیم و مرتب باید مواظب باشیم که از درصد جوابای این سوالا کم نشه.

اینکه انگیزه و اشتیاق به کار تنها زمانی در ما به وجود میاد که دقیقا جواب این سوالا رو بدونیم و هدفمون کاملا مشخص باشه. اینکه واقعا اون چیزایی که من می خوام هدفمه یا هوسمه فقط و فقط خودم میدونم.اینکه من باید به هدف کوتاه مدت و بلند مدتم برسم فقط وفقط به شخص خودم بر میگرده. و اینکه آیا من مسئول اهداف و آرزوهام هستم یا نه؟ گاهی وقتا یادمون میره که زندگی به ما همون چیزی رو  میده که ما می خوایم. اینکه تو برای رسیدن به خواسته هات چقدر اصرار بورزی بازم به عمق اهدافت بر میگرده ، اینکه  اهدافتو سطحی در نظر نگرفته باشی.

فکر می کنم وقتی همه ما به این مرحله رسیده باشیم دیگه جا نمی زنیم، دیگه خسته نمی شیم ، دیگه بهانه نمیاریم ، تمام تمرکزمون به کارمونه .اینکه کارم رو درست و اصولی انجامش بدم ، درباره کارم با بالا دستیهام مشورت کنم ،یا اینکه نقط ضعفمو کمرنگ کنم و نقط قوتو تقویت و خیلی کارای دیگه که همه ما میدونیم چیه اما گاهی وقتا یادمون میره  انجامش بدیم. نمی دونم کتاب شازده کوچولو رو خوندید یا نه؟ یه جایی که شازده کوچولو از روباه یاد میگره که فقط با چشم سر نبینه به این درک میرسه که باید مسئول گلش باشه. فکر می کنم زمان اون رسیده که ما هم مسئول گلامون باشیم.

حالا گلاتون چیا هستن ؟

                                                                                                                           پاسارگاد

 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه هشتم اسفند 1384 ساعت 11:57 | لینک ثابت |
 

جلوي گريه خود را نگيريد و گهگاهي گريه كنيد.

 

دست كم روزي  15 دقيقه را در سكوت بگذرانيد و به نيازهاي واقعي خود و نيز چيزهايي كه داريد فكركنيد. سكوت عصاره‌ي آرامش است، با زور نمي‌توان آن را ايجاد كرد، بايد زماني كه فرا رسيد آن را بپذيريد. دست كم روزي يك ساعت، تنها به اتاقي برويد و در را به روي خود ببنديد.

 

افراد آرام به خود مي‌گويند كه براي تغيير گذشته كاري نمي‌توان كرد، آنگاه از فكر ادامه  زندگي لذت مي‌برند.

 

 وقتي احساس مي‌كنيد كه سرتان پر از فكرهاي جور و واجور است و جاي خالي در آن نيست، با قدم زدن، آن‌ها را پاك كنيد.

 

 اگر نتوانيد كسي را ببخشيد، افكار خشمگين‌تان شما را براي هميشه با اين افراد مرتبط خواهد كرد. شاد كردن ديگران، باعث آرامش مي‌شود.

 

 آرامش را از كودكان بياموزيد، ببينيد كه چگونه در همان لحظه‌اي كه هستند، زندگي مي‌كنند و لذت مي‌برند.

 

 از همان كه هستيد راضي باشيد، در اين صورت احساس آرامش بيشتري مي‌كنيد.

 

 هر چه اكسيژن بيش‌تري به شما برسد، آرام‌تر خواهيد شد، خوب است در محل كار و زندگي خود گياهي نگه داريد.

 

مهم نيست كه با شما مودبانه برخورد كنند يا نه، برخورد مودبانه‌ي شما، باعث ايجاد آرامي و احساس خوبي در شما خواهد شد.

 

 سرعت حركت شما با احساستان رابطه‌اي مستقيم دارد، آرام راه برويد و حركات بدن خود را آرام‌تر كنيد، طولي نمي‌كشد كه آرام خواهيد شد.

 

گاهي مي‌توانيد براي رسيدن به آرامش، دراز بكشيد، عضلات خود را شل كنيد و به هيچ چيز فكر نكنيد.

 

 با حركات آرام و صحبت كردن شمرده، احساس آرامش را به جمع منتقل كنيد. آيا تا به حال فرد آرامي را ديديد كه با صداي بلند صحبت كند؟

 

 با شوخ طبعي به آرامش خود كمك كنيد.

 


هر چند وقت يك بار ساعتتان را باز كنيد و خود را از فشار زمان نجات دهيد.




 لحظه‌هاي زيباي زندگيتان را بنويسيد و از آن‌ها عكس و فيلم بگيريد، سپس بيش‌تر وقت‌ها آن‌ها را به ياد آوريد و درباره‌شان فكر كنيد و لذت ببريد.

 

 

 تمرين كنيد كه آرام‌تر از حد معمول صحبت كنيد، اين كار خود به خود ضربان قلب و تنفستان را كم مي‌كند و به شما اجازه مي‌دهد، ذهن و فكرتان را از بسياري مسايل پاك كنيد.

 

 اگر به عقايد مذهبي و معنوي پايبند باشيد، به يكي از با افتخارترين روش‌هاي رسيدن به آرامش خاطر رسيده‌ايد، آنگاه مي‌توانيد بگوييد، الا بذكر الله تطمئن القلوب. اگر از خدا دور افتاده‌ايد، اكنون آشتي است. داشتن يك تكيه‌گاه معنوي در حد تعادل موجب آرامش مي‌شود.

 

 احساسات و مشكلات خود را به ديگران بگوييد و آرامش بيش‌تري احساس كنيد.

 

 يكي از مهم‌ترين مهارت‌ها در آرام بودن، فكر نكردن به مسايل كوچك است، دومين مهارت، كوچك شمردن تمام مسايل است.

 

قدرداني كنيد. ديگران را براي لطف كردن به خود تحت فشار قرار دهيد، لطف كه وظيفه نيست.

 

اگه دوست دارید همین الان به آرامش روحی برسید به این پاورپوینت قشنگ که دوستمون علی عزیز فرستاده یه نگاه عمیق بندازید.

 

                                                                   A_Taste_Of_Winter 

 

 

نوشته شده توسط عباس در یکشنبه هفتم اسفند 1384 ساعت 11:36 | لینک ثابت |
    

  این متن زیبا رو علی عزیز از گروه ( my7dreams ) فرستاده .تشبیه خیلی قشنگ و  شاعرانه ای از استواری و مقاوم بودنه .بابت لطف این دوست عزیز ممنونم.

                                                                                                                                                                                                                                          پاسارگاد

 

از درخت بیاموزیم استقامت را، این بزرگترین گزینه برای رسیدن به موفقیت و چشیدن از لذت بی‌انتهای نعمات الهی

 

از درخت بیاموزیم که نه تنها در برابر بی‌آبی و کم‌آبی از پای در نمی‌آید، بلکه برای بدست آوردن آب، ریشه‌های خود را عمیق‌تر می‌کند و در نتیجه در مقابل طوفان و بادهای شدید نیز مقاوم‌تر می‌گردد

 

از درخت بیاموزیم که در جنگل با وجود کمبود نور و رقابت با دیگر درختان ، قد خود را برافراشته‌تر می‌کند و سر به آسمان می‌ساید تا برای بهره‌مند شدن از نور الهی از دیگر رقیبان پیشی بگیرد

 

از درخت بیاموزیم سازگاری را، که در مسیر تکامل خود، سرما را با سوزنی شکل کردن برگها تحمل می‌کند و گرما را با ضخیم‌تر کردن برگها و ذخیره آب برای روزهای سخت

 

از درخت بیاموزیم که همیشه رنج تازیانه آفتاب و سوزش گرمای کویری را تحمل کرده تا لذت سایه انداختن بر سر دیگر مخلوقات را بچشد

 

از درخت بیاموزیم و همچون او بر لب زمزمه کنیم که

من درختم، ساقه‌ام نقش ستونی است به ایوان فلک

یک دوصد رنگ به رختم، من درختم

تشنگی، عمق دهد ریشه در خاک مرا

آفتاب، گر ندهد نور، تن پاک مرا

تن من خم نشود، لحظه‌ای عزم مرا کم نشود

سر خود را به فلک دارم و چشمم به ملک

قد خود اوج کنم تا که به نوری برسم

من درختم، تکیه بر دگری جمله حرام است مرا

خود تکیه‌گاهم همه را

 

 

یه پاورپوینت زیبا : 

 این دیوانگیست (madness )  اگه... 
 

نوشته شده توسط عباس در شنبه ششم اسفند 1384 ساعت 12:53 | لینک ثابت |
 

توی همه آدمها یه چیزی هست به اسم وجدان که گاهی اوقات درد میگیره ،  مخصوصا زمانی که بیدار میشه و خودشو وکاراشو به نقد میکشه . حالا می تونی اونقدر از خودت انتقاد کنی که دیگه نایی برای بلند شدن و انجام دوباره کارت نداشته باشی یا اینکه این انتقاد واقعا و وجدانی درست و موثر بوده و در آخر هم یه نتیجه گیری اساسی پشتش داشتی و به قول گزارشگران فوتبال میری که گل بکاری توی دروازه زندگی و کار و غیره و غیره . گاهی وقتا هم هست که خودمون یادمون میره کارامون رو بر رسی کنیم و خودمون رو به نقد بکشیم ،اینجور مواقع است که اگه اوضاع خیلی وخیم باشه یکی حتما هست که اینکارو برات انجام میده ، البته بازهم به خودت بستگی داره که این انتقاد رو با جان و دل پذیرا باشی یا اینکه (موضوع دروازه بودن گوش در اینجا مطرح میشه ) که خب بحثش کاملا جداست. تازه توی این زمینه هم دوحالت می تونه اتفاق بیفته اینکه واقعا شخص انتقاد کننده صلاحیت انتقاد کردن از کار و رفتار مارو داره که نصایحشو باید آویزه گوشمون بکنیم اما اگه شخص منقد هم مثل خودمون باری به هر جهتی بود که بازم بحثش جداست.

 

 واقعا  نمیشه یک الگو یا اشل خاصی از یک نقد و بر رسی درست به همه معرفی کرد و نمی دونم توی اون لحظه هر کدوممون چه عکس العملی از نقد شدن کار و رفتارمون نشون میدیم. اما اینو میدونم که توی این کار اوضاع و احوال کمی با زندگی شخصیمون فرق می کنه . اینجا اگه نجنبی و رفتار و کاراتو بر رسی نکنی باید عواقب همانندسازی شدن همون رفتار و در مجموعه ات بپذیری. و حالا با این اوصاف هنوزم حرفای پیران این راه رو پی گوش میندازیم؟

 

                                                                                                                        پاسارگاد

OUR RESPONSE TO any mistake affects the quality of the next moment.it is important to   immediately admit and correct our mistakes so that they have no power over that next moment   and we are empowered again

واکنش ما نسبت به هر اشتباهی ، برکیفیت لحظه بعد اثر می گذارد.اقرار بی درنگ آنها و تصحیح اشتباهاتمان اهمیتی بسزا دارد، زیرا موجب می شود که بر لحظه بعد اقتداری نداشته باشند و خودمان دیگر بار قدرتمند شویم.

 

کاریکاتور از آقای داریوش رمضانی

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه چهارم اسفند 1384 ساعت 12:32 | لینک ثابت |
 

نمی دونم اگه یه روزی اینترنت و تماسهای اینترنتی نباشه آدمها برای گرفتن اطلاعات خوب باید دست به دامن چه فرشته هایی بشند. یکی از این آدمهای نازنین آقای تابان خواجه نصیری عزیزه که بی دریغ  تجربیا تشون رو در اختیار دوستدارن دانش  قرار میده. سه روشی رو که آقای خواجه نصیری عنوان کردن خیلی در کارمون استفاده می کنیم و مطمئن هستم همه ما با رعایت اصول و قواعد درست می تونیم در انجام هر کاری موفق بشیم.

                                                                              پاسارگاد

 

 با توجه به هدف شما، اجازه دهيد اصولی را نام ببرم كه با رعايت آنها در هدفي كه داريد - يعنی جذب مشتری‌ و جذب مشتری‌های بيشتر - موفق خواهيد. نكته‌ی جالب اينجاست كه اگر اين اصول اساسی رعايت شوند، فرقی نمي‌كند كه چه كسب و كاري داشته باشيد، يك دكتر باشيد يا يك وكيل، يك مهندس، يك مشاور، يك سايت اينترنتی و ... اجازه دهيد بگويم حتي يك حزب سياسی، يك دولت، يك ملت، موفق مي‌شويد، همه‌ی ما به دنبال موفقيت هستيم و همه مي‌خواهيم مخاطبين بيشتر، بازديدكننده بيشتر، اعضای بيشتر و هواداران و مشتريان بيشتری داشته باشيم. ما اگر يك مجموعه اصولی را رعايت كنيم شكی ندارم كه اگر فقط و فقط يكی از آن 33 استراتژی جذب مشتری را هم به كار بگيريم و مهمترين آن يعنی «حرف مردم، منظورم همان تبليغ شفاهی يا تبليغ سينه به سينه‌ی‌ بين مردم يا Word of Mouth - WOM» است در جذب مخاطبين و مشتريانمان موفق خواهيم شد.

1- قابل اعتماد و قابل اطمينان باشيد. يعنی كاری را كه قول مي‌دهيد انجام دهيد، يعني وقتي كه قولی مي‌دهيد سر قول‌تان باشيد، كار را سر زمانی كه گفته‌ايد انجام دهيد، كار را همان بار اول، درست انجام دهيد كه بعداً مجبور نباشيد به مردم، هواداران يا مشتريانتان بگوييد شرمنده‌‌ام! به موقع انجام دهيد و سر وقت تحويل دهيد. كمتر قول دهيد و بيشتر از آنچه به ديگران قول داده‌ايد انجام دهيد. اين يك اصل است. پدری كه مي‌خواهد در يك خانواده به امور فرزندان نظم و ترتيبي بدهد با سركوب نمي‌تواند اعضای خانواده را به كانون خانواده جذب كند، اما با ايجاد اطمينان خاطر در اعضای خانواده مي‌تواند اين كار را بكند يا حداقل آنرا تسهيل كند.

2- پاسخگو باشيد. يعنی اگر فروشگاه يا مغازه‌ای راه‌اندازی كرديد و يا فروشگاه آنلاينی داشتيد، خودتان و كاركنانتان را به گونه‌ای آموزش دهيد كه به مردم يا مشتريان پاسخگو باشند. يعنی فروشگاه را به امان خدا رها نكنيد و برويد دنبال كارها و امور شخصی‌تان؛ يعني حضور داشته باشيد و در دسترس باشيد، يعنی برای انجام كار اشتياق داشته باشيد و درباره‌ كارها، خدمات و كالاهايتان مدام اطلاع‌رسانی كنيد و آموزش دهيد. پشت سر فروشندگانتان قايم نشويد، پشت منشی شركت قايم نشويد، به ميان مخاطبينتان برويد و از نزديك با آنها آشنا شويد و به سوالات آنها پاسخ بگوييد و برای انجام اين كار اشتياق داشته باشيد. آنها (مشتريان و مخاطبين احتمالي شما) خودشان پيام شما را خواهند گرفت و آنها هم به دعوت شما پاسخ خواهند داد و مشتری هميشگی شما خواهند شد.



3- مشكلات را حل كنيد. مشتريان به هر حال به مشكلی برمي‌خورند، مشكلات مشتريانتان را حل كنيد. خودتان را جای مشتری بگذاريد، اگر دولت يا حكومتی هستيد خودتان را جای مردم بگذاريد، اگر پدر و مادری هستيد، خودتان را جای فرزندانتان بگذاريد و ببينيد آنها چه مشكلی دارند و برای حل مشكل، پيش قدم شويد پيش از اينكه آنها بخواهد مشكلاتشان را فرياد بزنند. احساس مشتری را درك كنيد و همان احساس را داشته باشيد. مشتری دوست دارد مطلع شود، پس ارتباط را با او حفظ كنيد، تغيير و تحولات را به اطلاع او برسانيد، مثلاً قيمت‌ها را ممكن است بخواهيد دو ماه ديگر افزايش دهيد، همين امروز بگوييد و اين را به اطلاع مشتريانتان برسانيد شايد آنها بخواهند همين امروز از شما خريد كنند و دو ماه ديگر، فكر ديگری در سر داشته باشند. كيفيت كالا يا خدماتتان را تضمين كنيد.


در يك كلمه، به مشتريان خود اهميت دهيد. اين اهميت دادن يعنی آنها را (بيشتر) بشناسيد. هميشه از آنها فهرستی تهيه كنيد و با آنها مدام ارتباط داشته باشيد. در ضمن اين ارتباط و افزايش آن (اصل تبليغ به نظر من همين ايجاد و حفظ ارتباط است) آنها را بيشتر و بيشتر بشناسيد و مشكلات و احساسات آنها را بيشتر و بهتر و عميقتر درك كنيد. چه اشكالي دارد؟ هدايايی در نظر بگيريد و برايشان ارسال كنيد. اگر نرم‌افزاری داريد و آن را ارتقا‍ء داده‌ايد، آن را رايگان برای مشتريان نسخه‌ی قبلی ارسال كنيد.

تابان خواجه نصیری

 

نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه سوم اسفند 1384 ساعت 11:38 | لینک ثابت |

 

روزي مردي خواب عجيبي ديد، اون ديد كه پيش فرشته هاست و به كارهاي آنها نگاه مي كند، هنگام ورود، دسته بزرگي از فرشتگان را ديد كه سخت مشغول كارند و تندتند نامه هائي را كه توسط پيك ها از زمين مي رسند، باز مي كنند، وآنها را داخل جعبه مي گذارند.

 

مرد از فرشته اي پرسيد، شما چكار مي كنيد؟ فرشته در حالي كه داشت نامه اي را باز مي كرد،‌گفت: اين جا بخش دريافت است و ما دعاها و تقاضاهاي مردم از خداوند را تحويل مي گيريم.


مرد كمي جلوتر رفت، باز تعدادي از فرشتگان را ديد كه كاغذهايي را داخل پاكت ميگذارند و آن ها را توسط پيك هائي به زمين مي فرستند.

 

مرد پرسيد: شما ها چكار مي كنيد؟


يكي از فرشتگان با عجله گفت:‌اين جا بخش ارسال است ، ما الطاف و رحمتهاي خداوندي را براي بندگان مي فرستيم


مرد كمي جلوتر رفت و ديد يك فرشته اي بيكار نشسته است

مرد با تعجب از فرشته پرسيد: شما چرا بيكاريد؟



فرشته جواب داد: اين جا بخش تصديق جواب است . مردمي كه دعاهايشان مستجاب شده، بايد جواب بفرستند ولي فقط عده بسيار كمي جواب مي دهند زیرا دعاهایشان از راه های دیگری غیر از راه هایی که می دانستند و می خواستند مستجاب شده و فکر می کنند خودشان عامل و باعث رسیدن به خواسته خود شده اند.


مرد از فرشته پرسيد: مردم چگونه مي توانند جواب بفرستند؟

 

فرشته پاسخ داد: بسيار ساده، فقط كافي است بگويند: خدايا شكر

 

 

WE ARٍE RESPONSIBLE for our own effectiveness for our own happiness and ultimately I would 

                                                                                              .say for most of circumstances   

                    ما مسوول اثر بخشی، شادمانی و نهایتا مسوول بیشتر موقعیتهای خویشیم.

 

نوشته شده توسط عباس در سه شنبه دوم اسفند 1384 ساعت 10:52 | لینک ثابت |
 

" ترس بزرگ ما این نیست که از قدرت کمی بر خوردار هستیم بلکه این است که بی نهایت قدرتمند هستیم"

هرکسی توی زندگیش از یه چیز می ترسه؟ از سوسک و موش و جک و جونور گرفته تا ترس از ارتفاع و ترس از روح و ترس ازدست دادن آبرو و غیره و غیره .اینکه بگردیم دنبال ریشه ترسمون خیلی خوبه اما خدایی کدوم ما دنبال  راه حل ترسای زندگیمون می ریم . اصلا مهمه ؟ شاید خیلی از ماها سالها با ترسامون زندگی می کنیم ولی نمیشینیم و راه حلی براش پیدا نمی کنیم یا با کسی صحبت نمی کنیم که قبلا مثل ما بوده و حالا شجاع دل شده.

هر آدمی توی یه مقطعی از زندگیش از چیزی ترسیده ، حالا یا مرشد و راهبری داشته که بهش کمک کرده یا اینکه اصلا درباره ترسای زندگیش با کسی صحبت نکرده.استناد می کنم به کتاب " چه کسی پنیر مرا برداشت؟" واقعا اگه نمی ترسیدیم چه کاری برای بهتر کردن زندگی خودمون انجام میدادیم؟ خودمون رو بازم توی اون حصار ترس پنهان می کردیم یا به بیرون از اون حصارم یه سرکی می کشیدیم ببینیم توی دنیای اطرافمون چی میگذره؟

همیشه دور وبر همه ماها کسانی هستند که ناخودآگاه با رفتار یا با حرفشون ما رو تکون  اساسی میدن . یکی مثل دخترم ساجده جمله قشنگ بالا رو برات می نویسه یکی مثل ددی یه پاور پوینت درست می کنه یکی دیگه برات ایمیل میفرسته و یکی هم توی گوشت داد میزنه میگه فلانی ترسیدی؟

حالا اگه واقعا از چیزی می ترسید پیش کی میرید؟ از کی راه حل می خواید؟ به قول پائیلو کوئیلو  از این به بعد به نشانه های اطرافتون توجه می کنید یا نه؟

بعضي از ما از ترس اشتباه کردن فلج مي شويم. طوری رفتار مي کنيم که گويي اشتباهها مانند آبرنگ است که وقتي با قلم مو برروی کاغذ کشيده شده به خورد آن مي رود و امکان پاک کردنش وجود ندارد.

با اين طرز تفکر ما از تصميمات بي اهميت خود نيز تجارب دردناکي مي سازيم. برچنين افرادی به ناچار بي تصميمي و بي فعاليتي غلبه دارد و آنان زندگيشان را بر سر اين کار مي گذارند.

 

"زيستني که با اشتباه کردن همراه است، نه تنهاافتخارآميز، بلكه مفيدتر از زيستني است که بدون انجام دادن هيچ کار مفيدی سپری مي گردد "

 

از ددی احسان که" باری تعالی حفظش کناد" بابت پاور پوینت ترس از دست دادن سپاس.

 

پاسارگاد

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه یکم اسفند 1384 ساعت 10:58 | لینک ثابت |