نمی دونم کسی تا حالا شنیده که فرصت همیشه در جامه مبدل رخ می نماید؟
" فرصت پشت در حیاط خلوت شما کمین می کند ، گاه به صورت بدبیاری ظاهر می شود، گاه شکل شکست موقتی می گیرد. به همین دلیل است که خیلیها نمی توانند فرصت مناسب را تمیز دهند "
تازگیها خیلی از دهن بچه ها می شنوم که فلانی آدم خوش شانسیه ! و و قتی دلیلشو ازشون می پرسم می گن مثلا توی قرعه کشی بانک برده ، یا مثلا با فلان رتبه در فلان شهر قبول شده و ... حالا اگه این حرفها رو بخوام توی کار تعمیم بدم بدین صورت در میاد : راحت دو تا فروشش رو انجام داده ، خیلی زود پرزنتر شده یا ... چیزهایی از این قبیل.
چیزی که خودم به شخصه خیلی بهش اعتقاد دارم اینه که چیزی به اسم شانس وجود خارجی نداره و اعتقاد به شانس نمود بیرونی اندیشه ایست که منتظر رسیدن اتفاقات خوشایند نشسته .یعنی اختیار در زندگی انسان کاملا زیر سوال میره، چرا ؟ دلیلش اینه که همیشه دور و بر مون پر از نشونه های مختلفه و اگه کسی اون نشونه ها رو ببینه موفق میشه و به همین دلیله که مردم فکر می کنند که اون شخص خوش شانس بوده.
گاهی وقتا آدمهایی که به نظر مردم خوش شانس میان بارها و بارها توی مسیرزندگیشون طعم شکست رو چشیدن و از جمله آدمهایی بودن که با چند شکست توی زندگیشون دست از کار و تلاش برنداشتند و به لطف اراده خودشون تا آخر راه رو رفتن " بزرگترین موفقیت این آدمها یک قدم فراتر از جایی که شکست خورده بودند نصیبشان شده است. تو گویی شکست به عمد در یک قدمی موفقیت چهره می نماید"
اگه پای صحبت این گروه از آدمهای موفق و یا به قول عوام ( خوش شانس ) بشینیم همشون می دونستند که از زندگیشون چی می خوان . مگه نه اینکه " آنچه را که مغز انسان تصور و باور کند به آن می رسد " این دسته از افراد با اشتیاق کارشون رو انجام میدن، معتقد هستند که بر سرنوشتشون مسلطند و لطفهای خداوند را در جامه مبدل فرصت می بینند و بهترین نتیجه رو می گیرند.
" موفقیت از آن کسانی است که ذهنیت موفق دارند. شکست از آن کسانی است که بی تفاوت اجازه می دهند ذهنیت شکست در آنها نفوذ کند " اینکه چطور بتونیم ذهنیت موفق داشته باشیم، تنها و تنها بر می گرده به کارکردن از طریق تلقین و تمرین کلامی با ذهن نیمه هوشیارمون. اندشه زمانی کاملا رها میشه که با تکرار و تمرین زیاد همراه بشه.
دیگه دوره این نیست که دست روی دست بذاریم و منتظر این باشیم که قمر در عقرب بره وستاره ها واسه ما خوش شانسی و طالع سعد رو رقم بزنند . اگه یه شبه بدبخت بشیم ، اگه یه روزه ثروتمند بشیم ، اگه یه کار خوب گیرمون بیاد و اگه.... تنها به این دلیله که ما اون روز ، اون لحظه ، اون دقیقه اون فرصت رو تونستیم توی جامه مبدلش تشخیص بدیم. فقط ... همین.
پاسارگاد![]()
موفقيت از كجا مي آيد ؟
موفقيت از حركت كردن و تلاش كردن و با اطمينان به اينكه به خواسته تان رسيده ايد ، مي آيد . شب به خودتان تلقين مي كنيد من موفقم . بعد صبح كه از خواب بيدار ميشويد ميگوييد : بلند شم برم دنبال بدبختي هام ... مگر آدم عاقل دنبال بدبختي مي رود ؟
براي رسيدن به خوشبختي و موفقيت بايد حركت كرد .
حركت و تلاش 2 نوع است :
1- فيزيكي
2- ذهني بعضي ها براي رسيدن به هدف فقط حركت فيزيكي دارند .
اين گونه افراد هميشه 8 شان گرو 9 شان است .
بعضي از افراد هم حركت ذهني دارند .
مثل آرمسترانگ .آرمسترانگ اولين فضانورد مي گويد : در بچگي دوست داشتم بالاتر از همه و جايي پا بگذارم كه هيچكس تا به حال پا نگذاشته . دائم با ذهنش بازي مي كرده و چون اين كار را مرتبا انجام ميداد به خواسته اش رسيد . تخيلات = بازي با ذهن . تخيلات خوب است به شرطي كه در مسير مثبت باشد .
مثال : مسابقه پرتاب آزاد بود . ورزشكاران را به 3 گروه تقسيم كرده بودند . به گروه اول گفتند : روزي 2 ساعت ، فقط تمرين فيزيكي كنيد . به گروه دوم گفتند : اصلا تمرين نكنيد منتظر باشيد تا روز مسابقه برسد .به گروه سوم گفتند : اصلا تمرين فيزيكي انجام ندهيد و فقط از طريق تفكر و ذهن ، روزي 2 ساعت تمرين كنيد . در ذهنتون تجسم كنيد كه لباس ورزشي پوشيده ايد وزنه را برداشته ايد تمام حالات و فيگورهاي مخصوص را در ذهنتون مجسم كنيد . سنگيني وزنه را در دستتون احساس كنيد ، حركت دستها ، كشيدگي دستها ، پرتاب وزنه ، بعد حركت وزنه در آسمان ، بعد فرود آمدن وزنه در زمين و بعد پيروز شدن ، احساس شادي و خوشحالي بعد از پيروزي و لذت بردن را در ذهنتون تجسم كنيد .
نتايج بعد از مسابقه :ورزشكاران گروه اول : 2% + پيشرفت داشتند .ورزشكاران گروه دوم : 2% - پسرفت داشتند . ورزشكاران گروه سوم : 5/3% + پيشرفت داشتند پس اگر كسي مي خواهد سريعتر به خواسته هايش برسد بايد هم حركت فيزيكي و هم حركت ذهني داشته باشد. يعني : 5/5 = ( 2 عمل ) + (5/3 تجسم ) اگر از حركت ذهني در مسير درست استفاده شود ، مفيد است ولي اگر در مسير اشتباه استفاده شود ، جواب عكس ميدهد . مثال : به خانم یا آقای x گفته شد : خيلي خوب است درس ميخوانيد . ميگفتن : اي بابا ، آخرش بايد برم كهنه بشورم ، یا کار گری کنم. همان طور هم شد ، درس خواندن ، ليسانس گرفتن . آخر سر چی شد و چرا ؟ چون قبلا از طريق تجسم اشتباه اين سرنوشت را براي خود رقم زده بودن .
نتیجه : فقط با نگرش و اندیشه مثبت می توان موفقیت را کسب کرد اینجاست که ما می توانیم با دید باز به سوی اهداف خود برویم ( ما همان چیزی را برداشت می کنیم که خود کاشته ایم ) ما با نگرش صحیح و داشتن انگیزه درست و در آخر هم با عمل کردن به موفقیت دست پیدا خواهیم کرد.
** آینده از آن کسانی هست که آرزوی رویای خویش را باوردارند. **
موفق باشید
عباس![]()
گوته می گوید : " اگر با انسان همان طور که هست رفتار کنید ، همان طور که هست باقی می ماند و اگر با او آن طور که می تواند و باید باشد رفتار کنید ، همان گونه می شود که می تواند و باید باشد"
امروز که این جمله رو خوندم یاد دوران معلمیم افتادم . دوران جالبی بود
. درس دادن به بچه های پر شر و شور راهنمایی واسه منی که هیچ وقت خدا با بچه های اون سن و سالی برخورد نداشتم خیلی شیرین و جالب بود و قطعا پر از تجربه های تلخ و شیرین چون همزمان هم معلم بودم هم دانشجو و اگه بابت درس نخوندن می خواستم توبیخشون کنم یاد خودم و در رفتن از کوییزای استادام میفتادم و دیگه اون جلال و جبروتم از بین می رفت
توی یکی دو ماه اول کار تدریسم یه شاگرد جالب داشتم که با چند بار تجدیدی توی کلاس دومی که من درس میدادم می نشست و خب کمی از نظر بهره هوشی نسبت به شاگردای دیگم ضعیف بود و دبیرای دیگه حوصله سر و کله زدن با این بچه رو نداشتند. واسه من دبیر تازه کار پر انرژی دیدن بدرفتاریهای مدیر و ناظم و ... عذاب آور می شد
. بنابر این خودم به شخصه تصمیم گرفتم کاری کنم که سر زنگ من بچه ها با میل و رغبت بیان بشینند و زنگ علوم بشه یکی از پرخاطره ترین درسهای بچه های من.![]()
یادمه سر مبحث موج که رسیدم با کلی توضیح دادن و بالا و پایین اومدن و گلوکز سوزوندن از این بچه خواستم یه مثال واسم بزنه.
مثالش: خانم موقعی که داریم خورشت قرمه سبزی درست می کنیم و لوبیا می خوایم داخلش بریزیم موج درست می کنیم . قیافه من ![]()
![]()
قیافه بچه هام ![]()
![]()
خب اون لحظه نمی تونستم به شاگردم خرده بگیرم و بگم بچه جان یه مثال کاربردی تر بزن . تشویقش کردم و گفتم آفرین من خودم به شخصه اصلا به قضیه فکر نکرده بودم. ( استفاده از ویل دان
) توی اون لحظه تنها عکس العملی که می تونستم نشون بدم زدن یه لبخند از نوع خانم معلمی بود و یه آفرین دخترم و کمی فکر که با قرمه سبزی هم میشه یه کار علمی کرد![]()
این خاطره رو امروز واسه خودم مرور کردم چون گاهی وقتا شبیه استادای دوران دانشگاهم میشم
.گاهی وقتا یادم میره دوران درس دادن علوم راهنمایی که می تونست خشک ترین درس شاگردام بشه تبدیل شده بود به مفرح ترین کلاس اونا .گاهی یادم میره اون موقع چه کاری انجام میدادم که بچه هام از ته دل دوستم داشتن. ( البته فکر می کنم الانم بچه هام دوستم دارن
)
اون موقع من و بچه هام با هم شیطونی می کردیم ، با هم و از ته دل می خندیدیم، با هم کار دستی درست می کردیم، اون موقع زیاد و به موقع از تشویق استفاده می کردم ، تازه اون موقع بچه ها به منم ویل دان می دادن و ...
واقعا راسته که می گند : باهم
پشت ما کوهه
نمی ترسیم
نمی بازیم
پاسارگاد![]()
بارها از خودم پرسيدم كه جرا بعضي ها در زندگي محكوم به شكست هستند و زندگي توام با ناراحتي و عذاب مستمر دارند؟
وقتي كارتي را تصادفي بيرون آوردیم از ديدن تصوير پشت كارت حيرت زده شدیم. در جاده اي منتهي به نوك يك تپه چهار نفر مشغول دويدن بودند. گويي مسابقه دو يا چيزي شبيه آن بود. ظاهرا خط پايان مسابقه هم نوك تپه بود. اما در محل خط پايان چهار عدد جام طلايي عينا مانند هم قرار داشتند و اين يعني هر چهار نفر بالاخره يك جام نصيبشان مي شد.
با تعجب كارت را برگردانديم و نوشته پشت آن را خوانديم. متن نوشته اين بود:
« ما انسان ها براي برنده شدن متولد شده ايم. در واقع سرنوشت و تقدير تك تك ما آدم ها برنده شدن حتمي است. براي تك تك ما هم جامي اختصاصي جداگانه در نظر گرفته شده است. آنچه براي هر فردي مهم است اين است كه به خود حركتي دهد و خود را به جام اختصاصي اش برساند. وقتي در ميدان مسابقه زندگي تنها رقيب مسابقه ما خودمان هستيم و تك تك ما براي برنده شدن خلق شده ايم، ديگر شكست چه معنايي مي تواند داشته باشد؟! آنچه برنده شدن حتمي ما را به تاخير مي اندازد، توقف و ايستادن هاي مقطعي و مكرر و بي دليل ما در صحنه هاي مختلف زندگي است.»
وقتي دوباره كارت را برگدانديم و به تصوير پشت كارت خيره شديم. چهار نفري كه در حال مسابقه بودند بيشتر از آن كه به فكر يكديگر و جلو زدن از هم باشند به جام هاي خود خيره شده بودند. مسير مسابقه هم چندان هموار نمي نمود و انواع خار و سنگ و موانع در مقابل هر يك از چهار نفر قرار داشت. ولي نكته اين جا بود كه اين چهار نفر با جديت تمام سعي مي كردند به نحوي از موانع سر راه خود عبور كنند و خود را به جام اختصاصي خود برسانند.
هميشه چيزي در ته دلم مي گفت يك جاي بازي شكست و پيروزي غلط است. اما از بس كه مردم اطرافم دايم مرا از شكست مي ترساندند و شيريني دنياي پيروزي و موفقيت را به رخم مي كشاندند، هرگز فكر نمي كردم كه اين بازي از اساس غلط است و اصلا چيزي به نام شكست وجود ندارد. هرچه هست فقط پيروز شدن است. دير و زود دارد اما سوخت و سوز ندارد. چرا كه هر يك از ما جام طلايي مخصوص به خود و فقط براي خود در انتهاي سفر داريم و اين كه فقط يك يا چند نفر در مسابقه برنده مي شوند و بقيه شكست مي خورند، اين حرف مال زميني ها و ذهن گراهاست و در عالم واقعيت چنين چيزي ديگر وجود ندارد. ما چه دلمان بخواهد و چه نه، براي پيروز شدن آفريده شديم. همين كه تا اينجا كسي ما را زنده نگه داشته است و مي خواهد باز هم ما را جلو ببرد اين نشان مي دهد كه بايد برخيزم و به سمت جلو بروم. جايي كه خيلي عالي است.
هيچ مي دانيد به اين باور رسيده ام كه همه آن هايي كه ديگران را تحقير مي كنند بيشتر تلاش مي كنند حقارت و پستي خود را بپوشانند. و تهمت ها و سركوفت هاي آنها فقط وقتي نتيجه مي دهد كه مخاطبي داشته باشند. يعني فرد مقابلشان اين تحقير را بپذيرد و تسليم شود. شكست يعني همين! يعني قبول كردن بي فايده بودن تلاش و هرگز نرسيدن به جام پيروزي! به عبارت ديگر يعني پذيرش بي فايده بودن حركت و در نتيجه توقف! در تصوير كارت جادويي يكي از انسان ها ايستاده بود. ولي يكي ديگر به طور چهار دست و پا جلو مي رفت. شايد همه فرض كنند او كه چهار دست و پا مي رود شكست خورده تر از همه است. اما وقتي خوب نگاه مي كنم مي بينم او كه ايستاده و متوقف شده بيشتر لايق لقب شكست است.
ما با حيرت به تصوير كارت خيره شديم. يكي از اشخاص تصوير چهار دست و پا جلو مي رفت و يكي انگار به دليلي كه خودش نمي داند ايستاده است. جالب اين جا بود كه فاصله كسي كه چهار دست و پا حركت مي كرد نسبت به جام طلايش بسيار كمتر از بقيه بود! او جلوتر از همه به جام مي رسيد. فقط به اين دليل كوچك كه حركت مي كرد و دست از تلاش بر نداشته بود!
« شكست خورده كسي است كه مي ايستد و رنج شنيدن دشنام و متلك ديگران را تحمل مي كند اما يك قدم به جلو بر نمي دارد تا ببيند كه تقدير حتمي او پيروزي است و انسان ها فقط براي پيروز شدن خلق شده اند.»
موفق باشید
عباس![]()
باورها و نظریات
باورها و نظرات می توانند موقتی و کوتاه مدت باشند. زمانی را به یاد بیاورید که شما به پاپا نوئل و دیوها و جادوگرها اعتقاد داشتید.دلیل و مدرک به راحتی می تواند این اعتقاد را تغییر بدهد. زمان هم همینطور.
گام اول در زمینه تاثیر گذاری بر روی دیگران ، تغییر دادن باورها و اعتقادات قدیمی ، قبل از هر گونه اقدامی است.
" من هیچ وقت در سیزدهم ماه تصمیم گیری نمی کنم "
همه این باورها با کمک سوالات کلیدی ، یا با ارائه مدرک و دلیل قابل تغییر است.
مثال:
" من هیچ وقت اجازه تصمیم گیری نداشته ام " سوال کلیدی : " چه جور تصمیماتی را اجازه نداشتی بگیری ؟"
نیازها و احتیاجات
اینها پیش نیازهای اساسی هستند اگر می خواهید روی دیگران تاثیر بگذارید، باید نیازها را بر طرف کنید.
نیازهای خاص شامل : قابل اطمینان بودن ، امنیت ، به نتیجه رسیدن سر موعد مقرر ، متناسب بودن با بودجه ، هماهنگ بودن با زمان.
" به واسطه افزایش رقابت ، لازم است که ما یک تصور را در ذهن داشته باشیم و هم زمان با زمان هماهنگ باشیم "
" اعضای تیم من تحت فشار زیادی هستند، پس مهم است که روحیه آنها را تقویت کنیم "
" سیستم باید نه تنها قابل اعتماد باشد، بلکه امنیت هم داشته باشد"
بعد از مشخص کردن نیازها ، شما باید عقاید خود را طوری تغییر شکل بدهید که با پیش نیازهای دیگران هماهنگی داشته باشد.انسانها اغلب دارای سلسله مراتب نیازها هستند .بنابراین شناخت این مراتب دارای اهمیت است. از این عبارت استفاده کنید :
" کدام یک بیشترین اهمیت را دارد، قابل اطمینان بودن یا امنیت داشتن ؟ "
اصل برگ برنده چنين مي گويد :
" تفاوت هاي جزيي در قابليت ها ، مي تواند منجر به تفاوت هاي بزرگي در نتايج شود . "
در صورتي كه اصول زير را در تصميم گيري هاي روزانه به كار گيريم ، كارايي بيشتري پيدا خواهيم كرد و مي توانيم افراد بهتري را جذب و حفظ كنيم ، خدمات و توليدات بيشتر و بهتري را ارائه دهيم ، هزينه ها را عاقلانه تر كنترل كنيم ، رشد و توسعه قابل پيش بيني تري داشته باشيم و سود با ثبات تري به دست آوريم یك تصميم قاطع براي انجام كاري متفاوت مي تواند تمام زندگي تان را دگرگون كند . تنها بايد از خودتان بپرسيد : آيا به كارگيري اين اصل برايم مفيد خواهد بود ؟ و مطمئن باشيد كه همين طور است . هر چه زندگي خود را با اين اصول همسوتر كنيد ، خوشبخت تر و موفق تر خواهيد بود . هيچ محدوديتي هم وجود ندارد .
1- اصل علت و معلول :
براي هر اتفاقي دليلي و براي هر معلولي علتي وجود دارد . ارسطو مي گفت : " ما در دنيايي زندگي مي كنيم كه در آن اصول و قوانين حاكم هستند ، نه اتفاقات . "
مبناي هر معلول ، علت يا علل خاصي است و هر عمل يا علتي داراي اثر است حتي اگر آن را نبينيم يا نپسنديم . موفقيت اتفاقي نيست . موفقيت يك معجزه نيست و ربطي هم به شانس ندارد . در كتاب مقدس انجيل اين مطلب با عنوان اصل كاشت و برداشت مطرح شده : " هر چه را كه انسان بكارد ، همان را برداشت خواهد كرد . " و نيوتن آن را اصل سوم حركت ناميد و چنين گفت : " براي هر عملي ، عكس العملي است مساوي و در جهت مخالف آن . "
مهم ترين اصل موفقيت فردي و كاري اين است كه شما هماني مي شويد كه اغلب به آن فكر مي كنيد . در واقع هر چه را مي بينيد يا تجربه مي كنيد ، نمايش افكار انساني است كه در پشت آن قرار دارد .
روش فوري به كارگيري اين اصل :
1- مهم ترين حوزه هاي زندگي خود مانند خانواده ، سلامتي ، شغل و وضعيت مالي تان را بررسي كنيد .
2- نحوه تفكر در مورد نوع زندگي تان را تجزيه و تحليل كنيد . با خودتان روراست باشيد . ببينيد چه تغييراتي مي توانيد در افكارتان ايجاد كنيد تا در بخشي از زندگي تان بهبودي به وجود آيد ؟
2- اصل اعتقاد :
هر چه را كه قبلا به آن اعتقاد داشته باشيد واقعيت زندگي شما مي شود . شما هميشه بر اساس اعتقادات خود عمل مي كنيد . لزوما آن چه را كه مي بينيد باور نمي كنيد بلكه آن چه را باور داريد مي بينيد . بايد دانست كه تعصب يك جور پيش داوري كوركورانه است . هرگز پيش از داشتن اطلاعات كافي قضاوت نكنيد . به خصوص در مورد خودتان و توانايي هايتان پيش داوري نكنيد . بپذيريد كه براي شما محدوديتي وجود ندارد و آن چه را كه ديگران انجام داده اند ، شما هم مي توانيد انجام دهيد . واقعيت اين است كه هيچ كس بهتر و زرنگ تر از شما نيست .
روش فوري بكارگيري اين اصل :
1- ذهن خود را از ترديد و ترس رها كنيد و فرض كنيد هيچ محدوديتي نداريد .
2- با باورهاي محدود كننده اي كه شما را عقب نگه مي دارد ، بجنگيد .
3- اصل انتظار :
هر چه را كه با اطمينان ، انتظار وقوعش را داشته باشيد اتفاق مي افتد . شما هميشه در زندگي تان ، با صحبت و فكر كردن درباره وقايع آينده مانند يك طالع بين عمل مي كنيد . هنگامي كه با اطمينان انتظار وقايع خوبي را داشته باشيد ، معمولا برايتان اتفاق مي افتد و عكس اين موضوع نيز صحيح است . مردم نيز درست مانند آينه طرز تلقي شمارا چه مثبت و چه منفي ، به خودتان منعكس مي كنند .
روش فوري بكارگيري اين اصل :
1- به بهترين چيزها فكر كنيد .
2- مرتب به اطرافيان خود بگوييد كه از هر جهت عالي هستند . به خانواده خود بگوييد كه به آنها ايمان داريد و عاشقشان هستيد و به آنها افتخار مي كنيد .
3-از خودتان بهترين انتظارات را داشته باشيد . تصور كنيد بهترين لحظه در انتظار شما است و هر چه كه تاكنون انجام داده ايد صرفا ايجاد آمادگي براي آن لحظات است .
4- اصل جذب :
شما يك آهن رباي زنده هستيد كه مدام مردم ، موقعيت ها و شرايطي را كه با افكار اصلي تان همخواني دارند ، به سوي خود جذب مي كنيد .
هر چيزي كه در زندگي داريد ، به علت نحوه تفكر و شخصيت خودتان به طرف شما جذب شده است . شما مي توانيد زندگي تان را عوض كنيد چون قادر به تغيير نحوه تفكر و شخصيت تان هستيد . افكار شما فوق العاده قدرتمندند و داراي نوعي انرژي ذهني هستند كه با سرعت نور حركت ميكنند . اين انرژي به قدري لطيف است كه از هر مانعي عبور مي كند .
روش فوري به كارگيري اين اصل :
1- خودتان را به خاطر همه چيزهاي خوبي كه به زندگي تان جذب شده اند ، تحسين كنيد . سپس چيزهايي را كه مورد پسندتان نيست شناسايي كنيد و مسئوليت كامل آنها را به عهده بگيريد .
5- اصل ارتباط :
دنياي بيروني ، انعكاس دنياي دروني شماست و با نحوه تفكر شما ارتباط دارد .
اين اصل عجيب ، علت اغلب خوشبختي ها و ناكامي ها ، موفقيتها و شكستها ، بزرگي ها و فرومايگي هاست . گاهي اين ارتباط را " معادل ذهني " مي نامند . واقعيت اين است كه شما نمي توانيد به هدفي در دنياي بيرون برسيد مگر اين كه اول آن را در درونتان خلق كرده باشيد . روابط شما هميشه انعكاس چيزي است كه در درون شماست . ديدگاه ها ، سلامتي و وضعيت مالي تان ، انعكاس همان چيزي است كه بيشتر اوقات به آن فكر مي كنيد . شما در دنيا تنها يك چيز را مي توانيد كنترل كنيد و آن هم طرز تفكر خودتان است .
روش فوري بكارگيري اين اصل :
1- به دنبال چيزهايي باشيد كه دنياي بيروني ، انعكاس تفكرات ، احساسات و باورهاي دروني شماست .
2- معادل ذهني آن چه را كه مي خواهيد در زندگي بيروني تان داشته باشيد ، بسازيد .
از كتاب 100 اصل شكست ناپذير موفقيت در كار و زندگي
موفق باشید
عباس![]()
" ارزش هر انسان بیشتر از کارهایی است که انجام می دهد، بیشتر از کارهای بد است "
امروز یه حس عجیب دارم . احساس سبکبالی ،عین بادم. امروز توی نتورک ۱ ساله میشم. دقیقا سال گذشته ساعت ۳ بعد از ظهر بهاری گرم من توی جلسه آموزشی نشسته بودم. امروز صبح که به مامان غزاله
زنگ زدم تا بابت دعوت کردنم به m7d ، پیگیریش ، صبرش ، تحملش و خیلی چیزای دیگه که شرمنده
روم نمیشه الان بگم اون موقع انجام میدادم و الان وقتی برمیگردم به عقب خنده ام میگیره و شرمنده میشم از انجام دادنشون، تشکری ویژه کنم ، احساس کردم از ته قلبم خوشحالم.![]()
امروز از بس حال و هوای روحیم خوب بود که سر صبحی موقع آماده شدنم به سرکار شروع کردم به دست افشانی و پایکوبی
درسته که من از اون rate ای که مد نظرم بود عقب ترم ، درسته که من تا مدتها اصلا دید خوبی نسبت به کار نداشتم جهت نمونه ( بعد از جلسه آموزشی با مامان غزاله جرو بحث کردم که پولمو می خوام
) آخر vision بودم نه؟
درسته که سر جلسه آموزشی هیچی از صحبتهای ددی احسان
که اون موقع جلسه آموزشی ما رو گذاشته بود رو باور نمی کردم و می خندیدم که مگه میشه تو ماه نهم فلانقدر پول در آورد و بعدها دیدم که آره واقعا میشه و خیلی از اتفاقاتی که توی این یکسال افتاد و باعث شد درکم نسبت به مقوله نتورک مارکتینگ بهتر بشه.
امروز یه لحظه فکر کردم اگه غزاله توی این مدت از دستم خسته میشد و برای اینکه به سود بیشتر برسه یه دایرکت دیگه می گرفت یا من توی جمع مای سونی ها وارد نمی شد .سال 84 ام چه جوری تموم میشد؟
شاید هیچوقت دیدم نسبت به زندگی این طوری نمی شد که " تو همانی که می اندیشی" وتلاشی هم نمی کردم که بهتر از روزای قبلم بشم . هرچند هنوز جا واسه بهتر شدن دارم.![]()
شاید هیچوقت تفکر win/win رو درک نمی کردم . رفتارها و لطفها و چیزای خیلی خوبی که من از دوستان مای سونی عزیز یاد گرفتم . هر چند الان با قاطعیت نمی تونم بگم آخر win/win ام.![]()
شاید هیچوقت اینطور صبور نمی شدم .هرچند تا رسیدن به صبر ایوبی راه زیادی دارم.![]()
شاید هیچوقت دانشم درباره نتورک بالا نمی رفت .هرچند تا رسیدن به دانش ابوریحانی کلی کار دارم.![]()
شاید هیچوقت اعتقادم نسبت به نتورک بیشتر نمی شد. هرچند رسیدن به اعتقاد ابراهیم وار چیز سختیه ،ولی شدنیه.![]()
و کلی شایدهای دیگه که اگه غزاله نبود
، که اگه بابا بزرگ کاریم هومن جان
نبود ، که اگه تمام ددی های
کاریم نبودند لذتهای امروزم رو نمی تونستم بگم و درک کنم.
" کسی می گوید آری، به تو به من ، به زندگیم ، به بودنم ، ضعفم ، ناتوانیم، مرگم.کسی می گوید آری به من به تو و از انتظار طولانی شنیدن پاسخ تو خسته نمی شود "
اگه امروز من توی اون جایگاهی که باید باشم نیستم دلیلش به کسی جز شخص خودم بر نمی گرده. خودم بودم که مقاومت می کردم ، چون نمی خواستم تغییر کنم ، دقیقا چسبیده بودم به اون افکار و تابوهایی که سالها باهاشون زندگی کرده بودم و از دست دادنشون منو می ترسوند. جالبه که الان یادم رفته اون موقع چه جوری با اون افکارم زندگی می کردم و خسته نمی شدم. معتقدم از هر زمان که عمیقا بخوای درست شروع کنی می تونی و میشه .کار نشد نداره. و نباید خودمو دست کم بگیرم و مطمئن باشم پیروزی با ماست.
پاسارگاد![]()
پیوست :من هم به نوبه خودم امروز را به همکارم و دختر شون (نیوشا خانوم) تبریک میگم.
و به قول داداش هومن سال دیگر همه ما با هم در کنفرانسی که تشکیل میدین
شرکت می کنیم. با آرزوی موفقیت برای شما ودختر تون و همه بچه های
M7D
پیروز و شاد و الماس باشید.
عباس
اول جا داره از دوستان خوبم تشکر کنم که این e-mail زیبا را برایم فرستادند.
من وقتی که این متن زیبا و آموزنده را می خوندم جسارت در وجودم دو چندان شد.
چطور؟!!
وقتی که می بینم که این نوشته ها در وجود همه ما هست. و در زندگی روزمره خود با آنها سرکار داریم . بعضی از ماها گذرا از کنارشون رد میشیم و بعضی دیگه هم از اتفاقات دور بر خودمون در س می گیریم ،همه اینها جزء درسهای زندگی ما هستد. صبر، استقامت ، استمرار، پشتکار...وبعدش دنبالشون رفتن وبه عمل رساندن است. اینها همون چیزهایی هستند که ما رو به اهداف مون سوق می دهد، و به آن چیزهایی که دوستشان داریم می رسانند .همان طور که ما از آنها یاد می گیریم مطمئنا روزی خودمان الگوی خوبی برای دیگران خواهیم شد و اگر قرار است الگوی خوبی باشیم پس در وحله اول باید استاد خوبی باشیم و یک استاد خوب همه گفته هایش بر اساس تجربه هایش است . پس بیاییم با هم برای رسیدن به هدف ، موفقیت را اینگونه و به صورت الفبا بیان کنیم. و چه خوب که هر روز یک بار آنها را در زندگی روزانه خود مرور کنیم.
![]()
الف: اشتياق براي رسيدن به نهايت آرزوها
ب: بخشش براي تجلي روح و صيقل جسم
پ: پوياپي براي پيوستن به خروش حيات
ت: تدبير براي ديدن افق فرداها
ث: ثبات براي ايستادن در برابر باز دارند ه ها
ج: جسارت براي ادامه زيستن
چ: چاره انديشي براي يافتن راهي در گرداب اشتباه
ح: حق شناسي براي تزكيه نفس
خ: خودداري براي تمرين استقامت
د: دور انديشي براي تحول تاريخ
ذ: ذكر گوپي براي اخلاص عمل
ر: رضايت مندي براي احساس شعف
ز: زيركي براي مغتنم شمردن دم ها
ژ: ژرف بيني براي شكافتن عمق درد ها
س: سخاوت براي گشايش كار ها
ش: شايستگي براي لبريز شدن در اوج
ص: صداقت براي بقاي دوستي
ض: ضمانت براي پايبندي به عهد
ط: طا قت براي تحمل شكست
ظ: ظرافت براي ديدن حقيقت پوشيده در صدف
ع: عطوفت براي غنچه نشكفته باورها
غ: غيرت براي بقاي انسانيت
ف: فداكاري براي قلب هاي درد مند
ق: قدر شناسي براي گفتن ناگفته هاي دل
ك: كرامت براي نگاهي از سر عشق
گ: گذشت براي پالايش احساس
ل: لياقت براي تحقق اميد ها
م: محبت براي نگاه معصوم يك كودك
ن: نكته بيني براي ديدن ناديده ها
و: واقع گرايي براي دستيابي به كنه هستي
ه: هدفمندي براي تبلور خواسته ها
ی: يك رنگي براي گريز از تجربه دردهاي مشترك
برگرفته از دو هفته نامه موفقيت
زمانی که ما یک نظر ، یا پیشنهاد را می پذیریم، به این خاطر است که منفعت خود را در آن نظر احساس می کنیم. تاثیر گذاشتن روی افرادی که متوجه منفعت خود در یک موضوع نمی شوند،کار دشواری است. به نظر یک طرفه می آید، ولی حقیقت دارد. می توان آن را خودخواهی ،طمع،سودجویی،یا هر چیز دیگری نامید.این فقط طبیعت انسان است که بپرسد : " من از این کار چه سودی خواهم برد؟ "
انسانها در صورتی که احساس کنند در موارد زیر نیازهایشان بر آورده می شود،یا با عقایدشان هماهنگی وجود دارد ،با شما موافقت خواهند کرد:
* اصول و ارزشها
* باورها و عقاید
* نیازها و خواسته ها
اصول و ارزشها
انسانها با عقاید و پیشنهاداتی موافقت می کنند که با نیازها و دیدشان نسبت به زندگی مطابقت داشته باشد.زیربنای همه زندگی ما اصول و ارزش های خاصی هستند که ما معتقد به درستی آنها هستیم . این اصول راهنمای ما برای نحوه زندگی کردنمان هستند. این اصول روی رفتار ما اثر می گذارند و آنها را شکل می دهند. این اصول برای هر کسی کاملا متفاوت است و افرادی که در تاثیر گذاری موفق بوده اند همیشه اصول و ارزشها را مد نظر داشته اند .ولی چگونه؟ توجه کنید که اصول و ارزشها چگونه محرک دیگران بوده اند .سوالاتی مطرح کنید و منتظر انتقادات و واکنشها باشید .با کسانی که آنها را خوب می شناسند، مشورت کنید.
مثالهایی از اصول :
* " ثبات و انصاف جزء جدایی ناپذیر معاملات تجاری است"
* " رفتارهای اخلاقی بخشی از بافته زندگی روزمره است"
این که ما مدت زمان زیادی را صرف تغییر این اصول پذیرفته شده بکنیم،کار بی موردی خواهد بود.در عوض می توانیم از این اصول برای تقویت بیشتر پیشنهادات خودمان استفاده کنیم.
متنی که در پایین آمده یکی از دوستای خوبم واسم e-mail زده . دیدم خیلی قشنگه گفتم بذارم تو وبلاگ تا دوستای خوبم بخونن .ولی می دونید چیه ، وقتی به یاد بازی های کوچیکی مون می افتیم، و اگه هم خوب فکر کنیم بعضی ها شون بازی نبودند، بلکه ما داشتیم تمرین می کردیم برای آینده مون، یعنی خودمونوآماده می کردیم واسه همچین روزایی . اگه مشکلات مارو از پا در بیاران( قراره مار ما رو نیش بزنه )، اگه می خوایم به هدف هامون برسیم (از نردبون بالا بریم) ، باید دنبال اهداف مون بریم پس بیاییم تاس رو بندازیم. راستی بچه ها یا د تون باشه تعداد دفعاتی که می تونی تاس رو بندازیی کمه، پس از فرصت ها ی بدست آمده نهایت استفاده را بکنید. پس بگو يا علی و تاس رو بنداز.
عباس
همه ما وقتی کوچک بوديم مار و پله بازی می کرديم , يادته چقدر هيجان داشت. می تونی تصور کنی دوباره داری به اين بازی ادامه می دی ؟ آره تو زندگی واقعی ! فکر نمی کنی که زندگی واقعی هم يه جور مار و پله ست ؟ اگه دقت کرده باشی تو زندگی واقعی , هم مار داريم هم نردبون . بعضی وقتها بايد اونقدر صبر کنی تا شش بياری و بتونی بازی رو شروع کنی . شايد سالها زندگی کنی ولی هيچ وقت نتونی شش بياری . اين شش می تونه همون هدف و راهی باشه که توی زندگی ات انتخاب می کنی . شش که آوردی شروع می کنی به جلو رفتن . شايد اولش يک آوردی , يا شايد پنج يا دوباره شش آوردی . نبايد از اينکه يک آوردی حالت گرفته شه, نه از اينکه شش آوردی خوشحال باشی , از کجا معلوم با همين يک آوردن به نردبون نرسی و شش تو رو نندازه توی دهن ماری که مجبور شی دوباره از اول شروع کنی ؟چه بخوای چه نخوای ,سر راهت هم مار هست هم نردبون , اگه مار نيشت زد خودتو نباز , دوباره می تونی شروع کنی.
۱ ) قانون اين بازی اينه که هيچ وقت از صفحه بيرون انداخته نمی شی مگه خودت بخوای بازی رو نيمه کاره رها کنی .
۲ ) شروع که کردی بايد تا ته بازی رو بری . حالا بستگی به خودت داره که چقدر اراده ات رو جزم کنی که ادامه بدی .
۳ ) ولی اينو مطمئن باش هر چقدر هم مارها تو رو نيش بزنن باز می تونی به خونه آخر برسی , مهم چه جور رسيدنه .
اون طرف قضيه رو هم ببين ممکنه يه عدد کوچک و ناقابل مثل يک تو رو از يه نردبون بالا ببره که خيلی جلو بيفتی .ولی باز هم مواظب باش دست و پاتو گم نکنی چون هنوز هم سر راهت مار هست که نيشت بزنه .
4 ) فقط بايد با تحمل و تامل جلو بری , وقتی هم به خونه آخر رسيدی دمت گرم , به يه هدفت جامه عمل پوشاندی , پس دوباره تاس رو بنداز که برای رسيدن به هدف ديگه دست به کار شی . حالا ديدی چرا می گم زندگی مثل مار و پله می مونه , نمی دونم تو زندگی چند بار تا حالا مار نيشت زده ولی اميدوارم هر بار نيشت زد دوباره تاس رو انداخته باشی .
می دونم که جا نزدی . می دونی اگه مار نبود نردبون معنی نداشت ؟ اميدوارم زندگی ات هميشه پر از نردبون باشه و خودت هم نردبون باشی واسه ديگران . و اين رو هم بدون که تعداد دفعاتی که می تونی تاس رو بندازی محدوده . چون همه می خوان تو اين بازی شرکت کنن.
همیشه تنظیم وقت و برنامه ریزی و اولویت بندی کارهای روزانه در جلسات و ارتباطهای دوستانه همکاران یاد آوری میشه،یعنی خوردن قورباغه زشته اول از همه باید انجام بگیره. خیلی از دوستان گاهی در تنظیم وقتشون دچار مشکل میشند و نمی دونند باید کدوم کارشون را اول انجام بدن ، بابت اینه که واسه کارای روزانه خودشون برنامه ریزی و اولویت بندی درستی ندارند. داشتن دفترچه یادداشت روزانه ، نوشتن روی سر رسید ، چسبوندن برنامه های هر روز روی کاغذ و چسبوندنش روی دیوار و ... همه جزء راههای یادآوری اولویت کاری ماست. میگند: تنها محدودیتی که در راه رسیدن به آنچه می خواهید ، برای شما وجود دارد ، میزان توانایی شما در دقت تعیین آن چیزی است که می خواهید.

این گل رو بهت میدم منو نخور
پاسارگاد![]()
اولویتها ثابت نیستند
اولویتها دائما تغیر می کند و هیچ وقت ثابت و یکنواخت نیست. به همین خاطر باید همیشه به آنها توجه کنیم. گفته اند که همه چیزهای عالی و گرانبها جایگاهی مهم ومحفوظ دارند و برای حفظ آنها همیشه تلاش می شود.اولویتها،اگر درست تنظیم شده باشند،همیشه در مرتبه ای مهم قرار می گیرند. برای تنظیم جایگاه و مرتبه اولویتها باید :
* بسنجید : همه ماها باید آن سه عامل را بسنجیم ( نیازمندیها ،بازدهیها ،نتیجه ها )
* حذف کنید : از خودتان بپرسید :" چه کارهایی می کنم که دیگران هم می توانند بکنند "
* بر آورد کنید : فوری ترین کارهایی که باید در این ماه بکنید کدام است و چه قدر طول می کشد؟
پیگیری از لحظه اتمام پرزنت شروع می شود از این پس این شما هستید که می توانید کسی را ورودی کنید یا خیر. یا بهتر بگوئیم اگر کسی راپیگیری نکنید شک نکنید که ورودی نمی شود. پیگیری شاید مهمترین کلید موفقیت در M7D باشد. اما فقط بخش کوچکی از آن را می توان بیان کرد و بقیه به خلاقیت و باور شما بر می گردد که شک ندارم در این مورد چیزی کم ندارید.
اولین قدم همراهی فردی که تازه پرزنت شده است تا مسیری که شما تعیین میکنید! هر چه فرد مورد نظر صمیمی تر باشد این مسیر می تواند طولانی تر باشد. البته وقت شما نیز عامل مهمی به شمار میرود. از پایان پرزنت تا هنگام جدائی شما باید خیلی باهوش و ذکاوت بدنبال نکات مبهم ذهن او باشید و سعی کنید به تمام سوالات وی قبل از جدا شدن پاسخ دهید و مثالهائی در مورد دوستانی که شما با آنها در تماس هستید و سود آنها را دیده یا شنیده اید بزنید(که بعضی از دوستان به اشتباه آدرس و شماره تلفن شخص را در اختیار دوستشان قرار می دهند) به اهداف و خواسته های وی اشاره کنید و اینکه این کار میتواند کلید رسیدن به آن هدف باشد. اینکه مزیتهای معنوی کار کدام هستند! مثلا جمع دوستانه ای که دارید. تفریحاتی که در کنار کار دارید و در کنار آن پولی که با کاری به این لذت بخشی در می آورید. می توانید حتی بعضی از اهداف خود را به او بگوئید البته تمام حرفها باید به صورتی گفته شود که احساس نیاز به وجود وی جهت رسیدن شما به اهدافتان برداشت نشود و با حالتی کاملا دوستانه که حس خیر خواهی به آن فرد القا شود نه فریب!(که البته به جز این هم نیست) به خاطر داشته باشید که بهترین کار دنیا را به او معرفی کرده اید پس برگ برنده دست شماست! در لحظه جدائی نظرش را در مورد سیستم جویا شوید سعی کنید نظر وی را به صورت روشن دریافت کنید و اگر حس کردید کمی شک و تردید دارد سعی کنید آنرا بر طرف سازید شما باید آن فرد را برای روبرویی با انگیزه های منفی جامعه آماده سازید پس هر چه بیشتر تلاش کنید تا یک انسان فولادی بسازید .همه چیز به شما بستگی دارد. از آن به بعد فرد به جامعه بر میگردد جامعه ای که در آن انگیزه های منفی بسیارند و انگیزه های مثبت و قوی کم هستند وضعیف.البته شخصیت فرد نیز مهم است که چقدر مثبت یا منفی اندیش باشد چقدر محافظه کار باشد و چقدر هدفمند؟!اما شما نیز می توانید به عنوان یک انگیزه مثبت اما قوی به کمک وی بشتابید.ولین تماس شما می تواند بصورت تلفنی باشد اما در همان شب اول پس از این که فرد تصمیمات اولیه اش را گرفته است در این تماس نیازی نیست که شما در مورد کار صحبت کنید فقط کافیست که صدای شما به عنوان یک ذهن آویز M7D را برایش تداعی کند حتی گاهی اوقات صحبت مستقیم در مورد مایسون نتیجه منفی می دهد البته در شرایطی که خود فرد این بحث را به میان بکشد شما می توانید تمام جوانب کار را برایش توضیح دهید.
اما روز بعد باید تمام سعی خود را بکنید که فرد را از نزدیک ببینید و با تاثیراتی که با ارتباط حضوری و چشمی می توانید ایجاد کنید فرد را در حالت عمل ایجاد شده قرار دهید. قطعا یک سری سوالات وابهامات برای وی پیش آمده که از گفتن آنها خودداری می کند و با گفتن:< فعلا پول ندارم > برتمام ابهامات و سوالات سرپوش میگذارد اینجاست که شما باید با اصرار خود ابهامات را درآورده و جواب وی را بدهید و اورا قانع کنید .یادتان باشد که این جمله هرگز نباید از جانب شما قابل قبول باشد زیرا اگر توانسته باشید سیستم را خوب به وی بقبولانید او از هر جای ممکن می تواند پول فراهم کند . پس بگردید دنبال سوالات جواب داده نشده و یا حتی ابهاماتی که هنوز به صورت سوال در نیامده آنها را به صورت سوال در آورید و جواب آنها را بدهید . اما پس از دادن جواب ممکن است باز هم تردید داشته باشد که این تردید می تواند به دلیل بی هدفی و انگیزه ضعیف فرد باشد روی آنها کار کنید و انگیزه اش را تقویت کنید و او را به سمتی که می خواهید هدایت کنید شک نکنید که شما برنده میدان هستید اگر خود را باور داشته باشید و توانائیها یتان را دست کم نگیرید.
سعی کنید باتمام تلاش فرد را مجاب به خرید کنید زیرا اگر خرید وی در 2 الی 3 روز اول انجام نشود انگیزه اش کم شده و ورود وی به سیستم در روزهای بعد را دشوار می کند پس سعی کنید به هیچ وجه کوتاهی نکنید و از تمام قوای خود استفاده کنید تمام مهارتهایتان را رو کنید تا وی را قانع کنید که این راه بهترین راه برای خوشبختی وی است.قاطعیت خود را چندین بار بیان کنید مطمئن باشید که وقتی متوجه قاطعیت شما بشود و مطمئن شود که مسئله را کاملا جدی گرفته اید بالاخره مو افقت می کند.
در مورد قرض دادن بیاد داشته باشید که هرگز حتی اگر پول داشتید به وی پول قرض ندهید حتی برای او قرض نکنید و حتی ضمانت او را نکنید! اجازه بدهید خودش این کار را انجام دهد. بگذارید سختی کار را بچشد تا خود را برای سختیهای این راه آماده کند. شما فقط مجاز هستید که به او انگیزه بدهید .
مهمترین نکته در پیگیری موثر ایجاد ارتباط موثر هماهنگ شدن با آن فرد و هدایت او به سمتی است که دلتان می خواهد این که چه راهی را انتخاب کنید بستگی به شما دارد چون شما دوستتان را بهتر از همه می شناسید و میتوانید به او بگویید:
باخلاقیتی که از شما سراغ دارم شک ندارم که بهترین راه را بر می گزینید .
تنها چیزی که مهم است این است که کاری کنید که فرد احساس اغفال شدن نکند اما اگر روز بعد با پیگیری حضوری نتیجه نگرفتید باز هم ناامید نشوید به هدفهایتان بر گردید و انگیزه مضاعف بگیرید یادتان باشد که هیچ کس نیست که شما نتوانید او را ورودی کنید مگر آنکه خودتان نخواهید! پس به پیگیری ادامه دهید. از این به بعدوارد دنیای جدیدی میشوید زیرا از این پس باید بخشی از زندگی او شوید .
گاهی شاید نیاز باشد که شما مسافت طولانی را طی کنید که دوستتان را ببینید بی آنکه چیزی در موردکار با او صحبت کنید بدانید که همین دیدار شما اثر خود را میگذارد .
یادتان باشد هر بار که دوستتان را می بینید باید حرف تازه ای داشته باشید . خود را همیشه راضی وپر انرزی نشان دهید شک نکنید که به هر حال دوستتان مشتاق می شود .
یادتان باشد شما یک بیزینس من یا بیزینس ومن موفق هستید و وقتتان کاملا پر است و وقت برای شما الماس است. حتما این را به دوستتان با اعمال خود و نحوه بر خوردتان نشان دهید . دیدارهای طولانی به جز در موارد خاص نتیجه منفی می دهد پس سعی کنید دیدارهایتان را کوتاه کنید ولی در همان زمان کوتاه انگیزه لازم را القا کنید .
آنتونی رابینز:اگر پیگیر باشید راهی پیدا میشود .
موفق باشید
عباس![]()
به خود ایمان داشته باشید
حتی درختان
به خود ایمان دارند
که چنین استوار بر جای ایستاده اند
pdf ( آنچه لیدرها می دانند ) توسط یکی خبرنامه های گلد کوئستی به ایمیل من فرستاده شده به شخصه معتقدم این مقاله جالب به همه دوستان وهمکارانی که تصمیم گرفتند پی و پایه های مجموعه اشون رو محکم بسازند کمک می کنه.
پاسارگاد![]()
سلام
با خسته نباشید به همه شما دوستان و همکاران گرامی امید وارام که تعطیلات به شما خوش گذشته باشد و نهایت استفاده را کرده باشین.نمیدونم شما در سال جدیدی که شروع کردین چه هدفی دارین و برای رسیدن به موفقیت ، چه برنامه ریزی در سال جدید برای خود در نظر گرفته اید ؟ همه ما خوب می دونیم که برای رسیدن به هدفهامون یه کار بزرگ لازمه،و آن هم تغییره .
در مباحث مرتبط با مديريت تغيير، افراد را مي توان به دو دسته تقسيم كرد: آنهايي كه در برابر تغييرات مقاومت ميكنند و آنها كه تغييرات را ميپذيرند. تجربه ثابت كردهاست كه افراد موفق در دسته دوم جاي دارند. آنها نه تنها تغييرات را مي پذيرند، بلكه براي روبرو شدن و پاسخ دادن به تغييرات كاملاً آماده هستند. اگر شما 8 مورد كــــــاربردي كسب و كار نتورك ماركتينگ را به كار ببريد، كارهايتان را سادهتر، سودتان را چند برابر و احتمال موفقيت خود را افزونتر خواهيد كرد. اين درسها بر اساس سالها تحقيق و تجربه عملي صدها نتوركر در تمامي نقاط جهان ،كه به درجات بالايي از موفقيت بي سابقه رسيده اند جمع آوری شده است:
عباس![]()
1 - خودتان را بشناسيد(Self Consciousness):
علايق، مهارتها، تواناييها، ضعفها، قوتها و محدوديتهاي خود را بشناسيد. براي اينكه يك نتوركر در كسب و كار خود موفق شود، از خودگذشتگيهاي بسياري لازم است و شما بايد خود را آماده كنيد. بايد با ديدي بيطرفانه نگاه دقيقي به تمامي نقاط قوت و ضعف خود بيندازيد. تحليل درستي از شخصيت خود داشته باشيد و خود را آنگونه كه واقعا هستيد بپذيريد. خيلي از افراد تنها به دليل آنكه نميتوانند نقاط ضعف خود را تشخيص دهند از رفع آنها عاجزند، درحاليكه درصورت شناخت درست از خود ميتوانند نقاط ضعفشان را رفع و حتي به نقاط قوت تبديل كنند. ضعفهاي خود را ليست كنيد و براي رفع آنها مطالعه و برنامهريزي داشته باشيد. حتي در برخي موارد ميتوانيد از نظرات مشاورين مرتبط نيز بهرهمند شويد. قوتهاي خود را نيز ليست كنيد و براي حفظ، تقويت و اعتلاي آنها مطالعه و برنامهريزي داشتهباشيد. مطالعات خود را در زمينه خودشناسي افزايش دهيد، در جلسات مربوط به اين زمينه حتما شركت كنيد و نكاتي را كه فرا ميگيريد در عمل پياده كنيد.
2 - برنامه رو به جلو داشته باشيد(Business Plan):
از ديدگاه صاحبنظران، اصليترين دليل 80 درصد شكستها در هر كسب و كاري، طي پنج سال نخست، معمولاً پول نيست. بلكه فقدان اطلاعات و دانش صحيح و نداشتن برنامه است. رمز موفقيت شما در اين است كه بدانيد چگونه مي توان با اجراي يك برنامه تجاري(Business Plan) موثر، تصميمات صحيح گرفت. در تهيه اين برنامه حتما نظرات راهبرانتان را نيز جويا شويد و از تجربيات مثبت و منفي آنها در اين تجارت بهره بگيريد. يكي از مزاياي اصلي اين تجارت همين تجربيات همكارانتان است كه بصورت رايگان و بي منت در اختيار شما قرار ميگيرد. در تهيه برنامه خود به اصل قرار گرفتن در مرز محافظهكاري و رويا پردازي توجه كنيد. بعبارت ديگر مراقب باشيد از هيچكدام از دو لبه پشت بام پرت نشويد.
3 – صنعت(Business) خود را بشناسيد:
شما نميتوانيد يك پزشك، مهندس، تاجر، مدير، آرايشگر و .... موفقي باشيد بدون آنكه در زمينه تخصصي خود اطلاعات كافي داشته باشيد. بنابراين اطلاعات خود را درباره اين صنعت ( نتورك ماركتينگ)، تجارت الكترونيك، بازاريابي، مديريت و ... هميشه افزايش دهيد و خود را بروز نگه داريد. سلاح اصلي يك نتوركر در مواجهه با مخالفان و سئوالات (Objections)، اطلاعات است. شما با داشتن اطلاعات كامل و بمباران اطلاعاتي اين افراد، آنها را عملا خلع سلاح خواهيد كرد. در حال حاضر يكي از معيارهاي اصلي افرادي كه تصميم به فعاليت در اين صنعت ميگيرند و براي فعاليت با بيش از يك پيشنهاد مواجه ميشوند، ميزان اطلاعات و دانش راهبران گروهها در مورد اين صنعت است. هرچه شما در مواجهه با اين افراد اطلاعات بيشتري داشته باشيد و آن را به رخ آنها بكشيد در اثر گذاري برروي تصميم و انتخاب آنها موفقتر خواهيد بود.
4 – مشتريان(Customers) خود را درك كنيد:
افراد حاضر در ليست شما مشتريان شما در اين صنعت هستند. بر مشتريان بالفعل ( زير مجموعههايتان) و بالقوه (افرادي كه در آينده وارد مجموعه شما خواهند شد) تمركز داشته باشيد. به نيازها، خواستهها، مسائل و مشكلات آنها توجه كنيد. به آنها كمك كنيد تا بر مشكلاتشان فائق شوند و در مسير درست حركت كنند. هميشه در دسترس باشيد و به آنها اطمينان دهيد كه هميشه به فكر آنها هستيد و واقعا هم اينگونه باشيد. اوقات تنهايي خود را به انديشيدن در خصوص آينده كاري و برنامههايي كه براي افرادتان داريد صرف كنيد. با دوستانتان، همكاران، خويشان و ... كه هنوز وارد مجموعه شما نشده اند ارتباط مناسبي برقرار كنيد. معمولا در دومين يا سومين سئوال از شما، اوضاع كاريتان را از شما خواهند پرسيد. با اشتياق و آب و تاب فراوان از موفقيتهايتان، وروديهاي اين هفته، پورسانتها، برنامههاي تفريحي، فعاليتهاي گروه و ... بگوييد. در رفتار با دوستاني كه پرزنت شدهاند ولي به شما جواب رد دادهاند خيلي با احتياط عمل كنيد. آنها نبايد برداشت كنند كه اين كارشان باعث دلخوري و سرخوردگي شما از وي شدهاست، بلكه اين احساس را بايد منتقل كنيد كه آنكه ضرر ميكند اوست نه شما، چون به يك فرصت كاري طلايي نه گفته است.
5 - روشهاي رهبري(Leadership) سالم را به كار ببريد:
نكتهاي كه هيچ وقت نبايد فراموش كنيد اين است كه شما مدير سازمانتان(شبكه خود) نيستيد بلكه راهبر شبكه خود ميباشيد. با فكر و اراده مجموعه خود را از بالا تا پايين اداره كنيد. شما بايد در تصميمات خود، به نظرات مشتريان (افراد زيرمجموعه) اهميت بدهيد، منابع و زمان را مديريت كنيد، و بدانيد كه چگونه تجارت كرده و كسب و كار را به بهترين وجه ممكن اداره كنيد. از تلاشهاي افراد زير مجموعه خود قدرداني كنيد، آنها باارزشترين سرمايه شما در اين صنعت هستند. با مديران سازمانتان (راهبران فعال زير مجموعهتان) در تصميمگيريها مشورت كنيد (مديريت مشاركتي) و از خودرايي و استبداد مديريتي دوري كنيد. برقلبها مديريت كنيد نه بر فيزيك و اجسام. فنون نوين مديريت و رهبري را بياموزيد و در سازمان خود پياده كنيد. كتابهاي حاوي خاطرات مديران و رهبران موفق و مشهور را مطالعه كنيد و تجربيات آنها را شبيهسازي نموده و به طرز صحيحي در شبكه خود پياده كنيد.
6 - تصوير و ذهنيت(Image) ممتاز خود را توسعه دهيد:
تصوير و ذهنيتي كه شما ايجاد مي كنيد بسيار مهم است و تمامي حوزه كسب و كارتان را به هم متصل ميكند. درست يا غلط، تصويري كه شما از خود در ذهن افراد ديگر ساختهايد ممكن است باعث بهبود يا تضعيف موقعيت شما در اين تجارت شود. تمام تلاش شما در اين كسب و كار بايد بر اين امر استوار باشد كه در نگاه افراد زير مجموعهتان به عنوان يك راهبر قابل اتكا، قدرتمند، با دانش، با احساس مسئوليت قوي، انعطاف پذير، خوش برخورد، با پرستيژ و ... و از ديدگاه ساير افراد ليستتان كه هنوز وارد نشدهاند، به عنوان يك فرد موفق در زندگي و شغل، مسلط بر زندگي و كسب و كار، داراي آرامش و خونسردي، متحول شده پس از ورود به اين كسب و كار، با اخلاق، يك مدير توانمند و ... جلوهگر باشيد. فراموش نكنيد كه شما استاندارد و الگوي شبكه خود هستيد و مسئوليت سنگيني از اين بابت متوجه شما ميباشد. كوچكترين حركت اشتباهي از جانب شما ميتواند خسارات جبران ناپذيري به مجموعه شما وارد كند. هيچ وقت و تحت هيچ شرايطي دروغ نگوييد و با ديگران صادق باشيد. به دوستانتان بفهمانيد كه انجام اين كار چه تحول عظيمي در شخصيت، زندگي و آينده شما ايجاد كرده است. اين كار را به هر طريق ممكن به انجام برسانيد. تاثير فوقالعادهاي بر افرادي دارد كه منتظر ديدن تغيير در شما هستند تا به دعوت شما براي ورود به اين تجارت پاسخ مثبت دهند. آنها صرفا به دنبال تغييرات مادي نيستند. روي آنها مطالعه داشته باشيد و بدانيد كه به چه چيزي علاقمند هستند و متناسب با هركس، تغييرات مورد پسند وي را كه در شما بوجود آمده در معرض ديد وي قرار دهيد. مثلا اگر شخصي قدرت بيان خوبي ندارد و در صورتي كه موقعيت مناسبي براي تقويت قدرت بيان خود پيدا كند از آن فرصت استفاده ميكند و انگيزه مالي چندان قوي هم ندارد، شما بايد به جاي به رخ كشيدن پورسانتهايتان، وي را به جلسات گروهتان دعوت كنيد تا تغييراتي كه از جنبه تقويت قدرت بيان در شما بوجود آمده را ببيند. به وي بگوييد كه هيچ كاري را نميتواني پيدا كني كه همه اين مزيتها را باهم يكجا داشته باشد. يعني هم كار باشد و درآمد ايجاد كند، هم فرد به شناخت كاملي از خود برسد. عادتهاي كاري و شخصيتي غلط خود را ترك نمايد و به جاي آن به روش نوين و جهاني فعاليت كند. بتواند در يك جمع چند صد نفره به خوبي صحبت كند، اعتماد به نفس خود را افزايش دهد و ....
7 - از حرفه ايها(Leaders) درس بگيريد:
در جلسات راهبران گروهتان حضور مستمر و اثربخش داشتهباشيد و از تجربيات همكارانتان استفاده كنيد. در مواردي كه پيش بيني ميكنيد تصميمتان بر آينده سازمان شما اثر خواهد گذاشت، قبل از آن با راهبرانتان مشورت كنيد و نظرات و تجربيات آنها را جويا شويد. به وبلاگها و سايتهاي مرتبط با اين تجارت سر بزنيد و مطالب جديد آنها را دسته بندي كرده، مطالعه نموده و براي زير مجموعههاي خود نيز ارسال كنيد. از هر فرصتي براي گفتگو و كسب تجربه از راهبران گروهتان در جلسات پاتلاك، برنامههاي تفريحي و ... استفاده كنيد. مسائل و مشكلاتي كه در مجموعه خود با آنها دست به گريبان هستيد را در جلسات راهبران مطرح نموده و از همكارانتان درخواست همفكري نماييد. در صورتي كه بصورت پاره وقت به اين كار ميپردازيد، اين نكته را هميشه به خاطر داشته باشيد كه شما به علت محدوديت وقتي، حق اشتباه كردن را در اين كار نداريد، چونكه براي برگشت و تصحيح اشتباهتان با كمبود وقت مواجه هستيد، بنابراين به جاي خلاقيت بايد منطقي باشيد و در اين كار از تجربيات راهبرانتان استفاده كنيد تا به مشكل برنخوريد.
8 – در هنگام نياز كمك(S.O.S) بخواهيد:
هيچگاه خود را فارغ از كسب نظر و همفكري راهبرانتان ندانيد. مطمئن باشيد كه تمام مسائلي كه در حال حاضر شما با آنها دست به گريبان هستيد، يك زماني مسائل و مشكلات راهبران شما نيز بودهاست. در اين مواقع حتما از آنها بپرسيد كه در چنين موقعيتي آنها چه تصميمي گرفتند و چه كردهاند. به راهبر خود اعتماد و اعتقاد داشته باشيد و مسائل و مشكلات كاري و حتي شخصي خود را با وي در ميان بگذاريد. مطمئن باشيد كه راهبر شما پس از مطرح شدن مسئله، تا زماني كه يك راهكار مناسب در اختيار شما قرار ندهد، آسوده نخواهد خوابيد
فکر می کنم خیلی از دوستان و همکارانی که می خوان تا پایان امسال sts ای خودشون رو ببینند از خیلی جهات می خوان امسال متفاوت از سال پیش عمل کنند.چطور؟
اومدن همه ما توی نتورک یه اتفاق جدید بوده ، ما الان عضوی از خانواده چندین هزار نفری مای سون دایموندز در ایرانیم . ما یه خانواده محکمیم که با طوفان کمر خم نکردیم ، با قدرت ایستادیم و دانش خودمون رو به کمک لیدرامون بردیم بالا. از قول یکی از تاپ لیدرای محترممون مجموعه اصولی و قوی مای سون دایموندز مثل درخت تناوری میمونه که توی یه بیابون بی آب و علف یه سایه بزرگ و گسترده واسه مسافران خسته درست کرده.مسافرایی که دوست دارن توی این سایه یه قوتی بگیرند و دوباره بلند شن. مسافرایی که می خوان از این به بعد توی یه مسیر درست قدم بردارن. توی این بیابون بی آب و علف همیشه درختچه کوچولوهایی هست که از سایه درخت بزرگ ما بهره می بره. حالا اگه ما یه باغبون خوب باشیم چه کار می کنیم ؟ علفای هرزو از بین می بریم .چه جوری رو هر باغبونی خودش می دونه.یکی از سمپاشی استفاده می کنه ،یکی هزارتا باغبون مثل خودش آموزش می ده و اسم و مشخصات علفای هرزو بهشون یاد میده تا باغبون جدیدا گیاه واقعی رو از علف هرز به خوبی تشخیص بدن. بعضی از باغبونا هم برای از بین بردن علفای هرز اونقدر زیاده روی می کنندکه ممکنه درخت اصلی خودشم توی این وجین کردن از بین ببره چطور؟ مثلا یه پیت نفت خالی می کنه دورتا دور درختش و کبریت میزنه به این علفا و سوختن این علفا رو به همراه درخت اصلیش به تماشا مینشینه.
اگه به باغبون بودنمون اعتقاد داریم باید مواظب علفای هرز باشیم مثل مسافر کوچولو که نگران گل سرخش بود و هرچی بائوباب توی سیاره اش بود می کند ما هم باید این بائوبابهایی که دارن دور و بر گل سرخ ما از خاک سر بیرون میارن بکنیم .

اگه می خوایم سال ۸۵ مون متفاوت از سالی که گذشت باشه باید بیشتر از قبل بدونیم . می دونید که دونستن هیچوقت بد نیست .باید بدونیم اون شرکتایی که ادعا می کنند رقیب ما هستند چه جوری عمل می کنند ، باید بدونیم که آخرین تغیرات سایتت به خاطر مای مشتری ایرانی چی بوده، باید بدونیم که نتورک رقبامون داره چی جوری پیش میره ، باید بدونیم مارکتینگ اونا در برابر الماس مای سون حرفی برای گفتن نداره.ما باید خیلی چیزا بدونیم اگه می خوایم بهتر عمل کنیم.ما باید ظرف اطلاعاتی خودمون و بچه هامون رو ببریم بالاتر .باید دوتا مقاله بیشتر از دیروزمون خونده باشیم ،باید کتابهای جالب تری بخونیم وبه قول دوست خوبمون علی عزیز از گروه my7dreams باید الماس باشیم . به همون سختی الماس، به شفافیتش و به با ارزشیش. وتمام اینا با دونستن و عمل کردن همراهه. شک داری؟
پاسارگاد![]()
کشیده
![]()
معرفی:
آسونت یک شرکت ایرانی است که به روش بازاریابی مشارکتی فعالیت می کند.
روش پورسانت دهی آن دودویی است و از طریق دو قسمت حساب خرید و کارت دانش(خرید پشتیبان) فعالیت می کند. مبلغ ثبت نام آن 75 هزار تومان است که از اين 75 هزار تومان 15 هزار تومان وارد حساب خريد مي شود و مبلغ 60 هزار تومان به قسمت کارت دانش که خريد پشتيبان است انتقال داده مي شود. با 15 هزار توماني که در قسمت خريد وارد شده است فرد مي توانيد از مجموعه کالا و خدماتي که در آن قسمت به صورتيک سوپرمارکت کالا و خدمات چند منظوره ارائه مي شود استفاده کند و با مانده آن بايستي کارت دانش آسونت را خريداري نمايد.
حساب خريد چيست؟
حساب خريد بخشي از دفتر کار مجازي است که در آن فرد مي تواند کالاهايي نظير اقالم مصرفي مانند زعفران، زرشک و کتاب هاي منتشر شده توسط آسود و ... را خريداري کند.
در اين بخش خدمات نيز ارائه مي شود، به عنوان مثال شايد فرد بخواهد بليط
سينماي طرف قرارداد آسو را خريداري کند يا اينکه از خدمات يک استخر و سونا بهره مندشود.
کارت دانش آسونت
به زودي مرکز خصوصي تلفني آسونت افتتاح خواهد شد. هر صاحب کار دفتر مجاز مي تواند در طول يک سال صد بار با اين مرکز تماس گرفته، پس از وارد نمودن آسود کد خود وکلمه عبور به مدت سه تا پنج دقيقه امکان رفع اشکال در زمينه هاي دسته هاي IT تخصصي نظير نرم افزارهاي رايج کامپيوتري را از طريق اساتيد آسونت دريافت کند.
چرا به کارت دانش خريد پشتيبان گفته مي شود
فرد در قسمت خريد پشتيبان بخشي از سهام و سند مشاع يک زمين داراي کاربري
مشخص يا يک پروژه معدني يا يک معدن يا يک کارخانه يا مشارکت در يک پروژه نانو
تکنولوژي را خريداري مي کنيد. به عنوان مثال مي توان به خريد يک قطعه زمين در منطق اشاره کرد. . فرد 6 ماه فرصت داريد که فرآيند درآمدزايي خود را درآسونت شروع کند اما پس از طي اين شش ماه اين امکان به فرد داده مي شود در صورت عدم آغاز فعاليت دفتر کار مجازي خود را بازپس دهد.
درآمدزايي در آسونت
در آسونت به ازای تعادل 3 به 3 فرد 43500 تومان پورسانت در یافت می کند که از این
مبلغ 3500 تومان را باید از فروشگاه آسونت خرید کند و بقیه را می تواند به روش های زیرنقد کند:
1) حساب بانکی
2) ثبت نام دیگر افراد
3)انتقال وجه
سقف درآمد روزانه در آسونت 750000 تومان است.
امنيت
شرکت آسو نت امضای وری ساین را ندارد.
طبق اعلاميه اي که در بخش خدمات خود بر روي سايتش قرار داده هيچ ويژگي Verisignبراي کاربران ايراني قائل نيست. تضمين امنيت سايت شرکت آسو نت به عهده شرکت ایرانی رایمند سیستم است.
تفاوت ها:
1) در آسونت جنسی فروخته نمی شود و بیشتر یک شرکت ارائه خدمات است.
2) در آسونت واسطه ای حذف نمی شود تا از حذف آن به افراد پورسانت داده شود. در واقع شما در فروشگاه های طرف قرارداد با آسونت˛ جنس را از واسطه ها خریداری میکنید.
3) در آسونت جایگاه رزرو وجود ندارد.(bc activation)
4)سایت آسونت به علت نداشتن وری ساین از نظر امنیت سایت معتبری در مقایسه باسایر شرکتها نیست.
5)فعالیت آسونت به علت نداشتن اعتبار جهانی محدود به کشور ایران است.
6) از نظر سقف درآمد روزانه˛سقف درآمد روزانه آن از سقف درآمد در مای سون دیاموندز- حتی بدون محاسبه جایگاههای رزرو - کمتر است.
7) چیزی به نام رسید الکترونیکی که در سرتاسر دنیا معتبر باشد در آسونت وجود ندارد (ec Voucher)
8) از نظر آموزشی و حمایتی گروههای فعال در آسونت در مقایسه با نتورک مای سون دیاموندز بسیار ضعیف عمل می کنند. در کار این گروهها چیزهایی نظیر جلسات گروهی و آموزشی˛کارگاهها˛کتابها و جزوه و همچنین ساپرت مناسب از افراد زیر مجموعه وجود ندارد.
9) آنچه به عنوان مجوز قوه قضائیه ودولت توسط اعضاء آسونت ارائه می شود در واقع آگهی تاسیس این شرکت در روزنامه است و در ان اشاره ای به نحوه فعالیت و نوع آن نشده است.و فاقد اعتبار لازم می باشد.
10)در قسمت "درباره ما "در سایت آسونت افرادی که به بازاریابی برای این شرکت می پردازند˛ مورد تائید قرار نگرفته اند.
هربار که لول کاری دوستان تغییر می کنه و کتابهای مربوط و مرتبط با اون سطح کاری رو می خونند با فرمولهای زیادی روبرو میشند و اگه مثل من کمی بفهمی نفهمی عجول باشند دوست دارند زود از اینهمه فرمول در بهتر کردن تیم خودشون بهره ببرند و یه روزه کن فیکون کنند.![]()
جدیدا توی این تعطیلات کتاب " پنج دشمن کار تیمی " رو داشتم می خوندم که به نظرم بعضی از موانعی که بر سر راه هر تیمی وجود داره رو در این کتاب عنوان شد ، که به شخصه خودم هم توی تیم های مختلف دیده بودم هم در محل کارم باهاش برخورد داشتم. نمونه جالبی که در شرکت ما وجو داره و شعاری که در روی جلد کتاب هم نوشته شده بی ربط با وضع و اوضاع محل کارم نیست اینه:
" اگر راه پول در آوردن را پیدا نکنیم ، پرهیز از هزینه دردی را درمان نخواهد کرد "
البته اینجا قرار نیست من از مشکلات تیمی شرکتم حرف بزنم .اینجا درباره موانع کار تیمی که ممکنه در نتورکمون به وجود بیاد و ما ازش غافل باشیم مهمتره.
امروز بخشهایی از کتاب رو که به نظرم جالب اومد رو میذارم و در روزهای بعد در باره هر کدوم از این آفتهای تیمی بیشترمی نویسم.
با امید داشتن تیمهایی بدون آفتهای تیمی ![]()
پاسارگاد![]()
مدیریت یعنی " کار کردن با دیگران "
قدرت واقعی و پنهان کار تیمی این است که دست آوردهای تیم از جمع دست آوردهای اعضای آن به مراتب بیشتر است.
" ساختن تیمهای توانمند، کاری است هم ممکن و هم بسیار ساده، اما کاری است کارستان و بسیار نفس گیر "
کار تیمی با ایجاد اعتماد آغاز می شود و تنها راه اعتماد آفرینی،غلبه بر نیاز ما به مصونیت و آسیب پذیری است.
باید کاری کنیم که " منیت جمعی " از منیت تک تک افراد به مراتب بزرگتر باشد.
اگر یک یا چند نفر از اعضای تیم از خودشان خشنود باشند ولی تیم در کارش موفق نباشد، همه باخته اند.
اگر ما نتوانیم در جلسات خود را درگیر برخوردهای فکری و مفید بکنیم ، رابطه ما باهم قطع می شود و از هم دور می شویم.
پنج آفت کار تیمی :
۱- نبود اعتماد ( آسیب ناپذیری)
۲- ترس از برخورد ( هم آهنگی زورکی )
۳- نبود تعهد ( ابهام)
۴- پرهیز از مسئولیت پذیری ( نازل بودن معیارها)
۵ - بی توجهی به نتیجه کار (مقام و منیت)
در زندگی تصمیم میگیرم به هرگونه رهائی آری گویم *
من درکانون زندگیم برقرار هستم.
من تسلیم نیروهای دگرگون کننده الهی هستم ومعبری گشوده برای انرژی اخلاق
تجلی نیروهای بالقوه من موجودیت مرامعنا میبخشد.
من مخلوق خداوندهستم واستحقاق آن رادارم که دیگران بامن همراه با عشق ومحبت رفتارکنندومن هم همینطور وبرای خودودیگران احترام فراوانی قائلم.
خداهمراه با من است،ازاواحساس دوری وجدایی نمیکنم.
آنچه درزندگی من اتفاق می افتد ایمان،امید،وعشق رادرمن گسترش میدهد.
ارتباط من باآگاهی بیکران راه رابرای تجلی اندیشه هایم مینمایاند.
من به نیروهای شعوری خوداطمینان دارم.
من به همان اندازه خوشبخت هستم که خوشبختی درذهن خود بیافرینم وتصمیم به نیکبختی رادرذهن بپرورانم احساس پشیمانی دائم ونگرانی از رویدادهای احتمالی آینده ازمخربترین احساسات منفی ام بشمارمی آیند.
هنگامی که احساس ناراحتی میکنم ازخودسئوال میکنم چگونه میتوانم باتغییرنظراتم درامورمختلف ناراحتی خودرابرطرف نمایم؟سپس دراین راستا کارمی کنم تامشکلم حل شود.
هرچه تعهدخودرانسبت به چیزی بیشترکنم عش وشوروحال بیشتری نسبت به آن چیزدرخوداحساس خواهم کرد.هرکاری انجام میدهم آن راباتعهد انجام می دهم.
بی هدف عاشق نمیشوم و اگرهم روزی عاشق کسی یا چیزی شوم به آنها وفادار و عشق میورزم وهرانتخابی که میکنم به آن پایبندهستم.پرتوهای الهی برمن جاری میگردندومرارهبری میکنند، پس نگران هیچ چیز نیستم درجهان چیزی به عنوان آغازوپایان وجودندارد، زندگی امروز خودرا به شیوه ای میگذرانم که گویی همه چیز درهمین یکروزاست.من نفرت دیگران راباعشق پاسخ میگویم.این عشقی که بروزمیدهید به خودتان بازمیگردد وهدیه آن آزادی ورهائیست.من انرژی وقدرت خودرابه آسانی به دیگران منتقل میکنم وقدرتی راکه نیازدارم درکانون وجود خودمیابم.
برای امروززندگی میکنم، ازتمام وابستگیهای گذشته خود به عنوان بهانه ای برای شرایط امروز خود دست برمیدارم.به چیزهای پیش پا افتاده وکم ارزش زندگی توجه نمیکنم بلکه یادمیگیرم به درون بنگرم وسطوح بالاترآگاهی رابیابم.
سبز باشید و ایرانی ![]()
عباس![]()
شما با مطیع بودن خود و به طور غیر علنی تاثیر گذار بودن ، موفق خواهید شد.
حالت انفعالی خود را زمانی حفظ کنید که:
* از طریق رفتارخودتان می خواهید روی دیگران تاثیربگذارید
*می خواهید از هر نوع برخورد غیر ضروری اجتناب کنید
*همه روشهای دیگر را امتحان کرده اید
اگر شما به آرامی رفتار مناسب خود را نشان دهید، دیگران خودشان ارزش پیروی کردن از شما را درک خواهند کرد.برخوردهای احتمال با مقامات و مسئولین نیازمند تاثیر گذاری انفعالی است که نتیجه مثبتی به همراه خواهند داشت.
نکته خاص
مطیع بودن شما ممکن است منجر به بروز ضعف خودباوری در شما شود.آیا می توانید با این احساس زندگی کنید.
از کتاب : کلیدهای طلایی برنامه ریزی برای تاثیر گذاری
با سلام به دوستان خوب و همکاران عزیز
با آرزوي داشتن سالي پر بار براي شما و خانواده محترمتان
اميدوارم در سالي كه پيش رو داريم بتونيم نزديك تر باشيم مثل او كه با ما نزديكتر از خود ما به ماست.
دیروز شعری به میل من فرستاده بودنند به این مضمون ( شمعی روشن كن و به تماشاي آن بنشين )
و من هم این شعر را این طور معنی کردم . ا مید وارام که خوشتون بیاد.و مثمر ثمر واقع گردد.
همکا ران
خوبم چهار روز تعطیلی پیش رو داریم در این چهار روز نهایت استفاد را ببرین.
![]()
![]()
آيا فکر می كنی شمع در خطی عمودی به پايين می رود و تمام می شود؟
اگر پاسخ تو مثبت است ، بنابراين ، بايد گفت كه شمع را در بستر زمان ميبينم .ممكن است دربارهي زندگي خود نيز به همين شيوه بينديشی .ممكن است بينديشی كه در نقطه اي از يك خط عمودی ، در فلان روز و فلان ماه و فلان سال ، به دنيا آمده ای و در نقطهی پايينی اين خط عمودی،در فلان روز و فلان ماه و فلان سال ، خواهي مرد . بدين سان ، همهی زندگی خود را بسان شمع می بينی كه آب ميشود و سر انجام تمام میشود .
تو گمان ميكني كه شمع به پايين مي رود . تو گمان ميكني كه شمع تمام می شود و می ميرد . در واقع شمع ، نه فقط به پايين نمی رسد ، بلكه در جهات مختلف حركت مي كند . شمع در جهت شمال و جنوب و غرب و شرق نور مي پراكند . اگر ابزاری عملي و بسيار دقيق داشتی ، می توانستی ميزان نور و حرارتی را كه شمع در جان مي پراكند اندازه بگيری . شمع به مثابه تصوير ، حرارت و روشنايی ، جذب تو نيز می شود. تو به شمع می مانی . تصور كن كه تو نيز ، همانند شمع ، به اطراف نور می دهی . همه ی سخنان تو ، افكار تو و اعمال تو در جهات گوناگون حركت مي كنند و اثر می گذارند . اگر سخنی از سر مهر از تو شنيده شود ، اين سخن ، در جهتهای گوناگون حركت می كند ، می رود و تو نيز با سخن خويش مي روی . ما در هر لحظه دگرگون می شويم و خود را در صورتهايی تازه آشكار می كنيم . امروز سخنی نامهربانانه به دوستان و ... . خود گفتی و با سخن نامهربانانهی خويش ، وارد وجود او شدی . اكنون افسوس می خوری كه چرا با او اينگونه سخن گفتی .
منظور اين نيست كه نميتوانی با اظهار تاسف و عذرخواهی از آنها،آن سخن نامهربانانه را استحاله ببخشی و آثار سوء آن را از بین ببری . اگر اين كار را نكنی ، آن سخن تو ، همچون دمل نفرت ، براي هميشه در وجود آنها باقی خواهد ماند . تولد دوبارهی ما ، در يك صورت نيست ، بلكه در صورتهای گوناگون است . و اين مرگ و تولد دوباره ، چيزيست كه در هر لحظه اتفاق می افتد .ما مدام در فرزندان ، دوستان ، آشنايان ، همشهريان ، همهی آدمها و همه’ چيزها بسط پيدا ميكنيم .ما فقط در خود حضور نداريم ، بلكه در همه چيزها حضور داريم . بنابراين ما بايد همهی لحظهها ، روزها هفتههای خود را به تولدهای تازهی روشنی و شادمانی و آزادتبديل كنيم.آنها ، تداوم ماهستند.
تو هرگز نميتوانی وسعت حضور و تداوم خويش را در چيزها و كسان ديگر حدس بزنی .
اين جهان كوه است و فعل ما ندا
سوي ما آيد نداها را صدا
توی این مدتی که نبودم و چیزی هم ننوشتم وقت کافی داشتم واسه فکر کردن و کشیدن نقشه ها و طرحهای جدیدی که باید انجامش بدم و اگه انجام نشه روند کاریم مثل سال قبل میشه . نمی دونم موقع سال تحویل و نزدیک شدن عقربه های ساعت و شنیدن صدای تیک تیکش از رادیو و تلویزیون و اضطراب و خالی شدن دل و ... رو شما هم حس کردید یا نه؟
انگار زندگیت در این چند دقیقه ای که مونده سال تموم بشه و بری توی سال جدید مثل یه فیلم درام - خانوادگی - اکشن - هندی و موزیکال از جلوی چشمت رد میشه و گاهی لبخند به لبت میاره
و گاهی دو سه قطره اشک
. حالا باید خیلی خام بود که واسه اتفاقاتی که رخ داده زانوی غم بغل گرفت و رفت توی لک و به قول یکی از دخترام آیدا جان بری توی دپی (مخفف دپرس
) اگه بری توی دپی که شرمنده باید بگم داری همون راهی رو میری که قبلا رفتی در نتیجه به چیزی می رسی که قبلا رسیده بودی. اما اگه قراره یه تکون اساسی به خودتو و بچه هات بدی باید بجنبی .باید بری و از لیدرات کمک بخوای .آخه مگه نگفتن هر جا بخوای اصولی و درست کار کنی اونا هستند که کمکت کنند .پس دیگه تعلل بسه. بی قیدی بسه. تنبلی بسه . خواب خرگوشی بسه .خیلی کار داریم که انجامش بدیم .الویت بندیتون رو انجام بدین و با آزمون و خطای کمتر کارتون رو در سال جدید شروع کنید.کار تیمی یادتون نره .نمیشه یه تنه بار همه مسئولیتهای تیمت رو خودت به دوش بکشی. نمیشه بدون مشورت با بالا دستیت بری کاری رو انجام بدی که تجربشو نداری. نمیشه همه راههایی رو که بالا دستیها تجربش کردن رو خودتم تجربه کنی .اینجا فرق بین عاقل و باهوشه .
دیشب داشتم کتاب " پنج دشمن کار تیمی " رو می خوندم که به جمله زیر رسیدم و کلی رفتم توی فکر که واقعا دوست دارم کار تیمم به کجا برسه؟؟
" تیم درب و داغان مثل بازو یا ساق پای شکسته است. جا انداختن آن همیشه با درد همراه است و گاهی وقت ها برای درست کردن آن ناچار باید آن را دوباره بشکنیم "
خیلی دردناکه نه ! پس اگه واقعا تیمتو دوست داری پاشو که کلی کار داری.
پاسارگاد![]()
از اين كه روي خطاهاي گذشته تاكيد كنيم باید خودداري نمائیم. آنها ديگر به ما تعلق ندارند . اين دقت است كه عادت و خاطره را به وجود مي آورد . به محض اينكه سوزن گرامافون را روي صفحه گرامافون مي گذاريد شروع به نواختن مي كند . دقت ، سوزني است كه حوادث گذشته را زنده و بيدار مي كند . ما نبايد توجه خود را روي كارهاي بد متمركز كنيم . چه دليلي دارد كه غصه كارهاي نابخردانه گذشته را بخوريم؟ سعي كنيم خاطرات گذشته را به ياد نياوريم و آنها را در ذهن مجدداً تكرار نكنيم .
تمركز روي چيزهاي منفي ، هدف انسان خدا دوست نيست . برخي از افراد همه حوادثي را كه در گذشته برايشان اتفاق افتاده و درد جانگذاز آن را از يك عمل جراحي در بيست سال گذشته گرفته تا چيزهاي ديگر به ياد دارند . آنها بطور مكرر در مكرر آگاهي آن بيماري را زنده مي كنند . چرا اين تجربه ها را تكرار مي كنيم؟ به خاطر آوردن عمدي تجارب دردناك و تلخ ، استفاده نادرست از حافظه و گناهي عليه روح به شمار مي آيد. با تغذيه خاطرات نازيبا ما آنها را به آينده حمل خواهيم كرد . اين براي ما زيان آور است اگر از كسي رنجش شديدي داريد و هر روز عمل زشت او را به ياد آورده و بطور ذهني درصدد تلافي بر مي آييد ، غرامت سختي بايد بابت آن بپردازيد . قرباني خاطره تلخ شدن و يادآوري فكر آن بسيار خطرناك است . سعي كنيد اشتباهات گذشته و احساسات كينه توز را فراموش كنيم و صرفاً خاطره هاي شيرين را به خود تلقين كنيم .
افراد انگشت شماري آگاهانه سعي مي كنند كه استعداد بالقوه ، جسم و ذهن و روح خود را تقويت كنند . بقيه قرباني حوادث گذشته می شوند . آنها بطور ملالت انگيزي كار مي كنند در حالي كه توسط عادات نادرست به جلو رانده و با درماندگي تحت نفوذ آنها قرار مي گيرند ، و فقط اين را به ياد مي آورند .( من آدمي عصبي هستم . ) يا ( من ضعيفم ) ( من گناه كارم ) و غيره ...
هر يك از ما مسئوليت داريم با شمشير خود ريسمان هايي كه ما را به بند كشيده پاره كنيم ، يا اسير و برده باقي بمانيم .خداوند به هر كس آزادي داده تا از روي اختيار و اراده عمل كند . هرگز اراده خود را به كسي تحميل نكنيم ولي اگر مي خواهيم كسي را قانع كنيم كه آن چه شما متواضعانه به آن اعتقاد داريد ، براي او ، بهترين است ، او را با عشق تحت تاثير قرار دهيم .و با تمر کز بر افکارو اندیشه ها یمان خود و دیگران را به آرمش
برسانیم. برای رسیدن به این هدف :
وسواس را از زندگی خود حذف کنید ، در این صورت هیچ کاری نمیتوانید انجام دهید.
برای خود تعهد مشخص کنید و به آن وفادار باشید و تا می توانید برای آن حرکت و تلاش کنید ولو آن که نتیجه دلخواه شما نباشد.همیشه لبخند بزنید.(لبخند و خنده تفاوت دارند).
در باره آرامش خیلی چیزها دارم که بگم . به زودی همه آنها را در وبلاگ برای شما عزیزان می گنجانم.
بیائید آموزگار و شاگرد خود باشیم.
سلام دوستان و همکاران خوبم
امیدوارم که حالتون خوب باشه وتا اینجای تعطیلات بهتون خوش گذشته باشه و از این به بعد هم خوش بگذره دوستای خوبم من چند روزی به اینترنت دسترسی نداشتم برای همین نتو نستم وبلاگ را آپ دیت کنم از همه شما دوستان وهمکاران خوبم پوزش می خواهم. از توجه تون سپاسگزارم.
در پناه حضرت دوست شاد و موفق و سلامت باشید.
عباس![]()
بگذار دنیا مرا نادیده بگیرد ، بگذار زندگی کمر به قتلم ببندد ،
بگذار آسمان بر سرم آوار شود ، بگذار روزگار باز هم بامن دشمنی کند، آرزوهایم را به باد خزان بسپرد ،دلم را بشکند و پایم را زنجیر کند.ولی باز اوست که شکست خورده من سهمم را از دنیا خواهم گرفت .
می گویند : خواستن توانستن است...
می گویند: تنها کسی نمی تواند که نا امید است.
اما من خواسته ام و نتوانسته ام، مگر می شود کسی نخواهد زندگی کند ؟نخواهد برخیزد و بایستد؟همه این نتوانستن های قدرتمند ناامیدی درپی دارد ولی من نا امید نیستم، باز هم می گویم: من ازسلاله ی درختانم تنفس هوای مانده ملولم
می کند .پرنده ای که مرده بود به من پند داد پرواز را به خاطر بسپارم .
من از سلاله ی درختانم و درختان ایستاده می میرند، من به میدان زندگی پشت نمی کنم، هرگز!من سهمم را از زندگی خواهم گرفت ، من می خواهم معجزه کنم ، مگر نه اینکه خداوند معجزه را به دستان برگزیدگانش جاری میسازد ؟و مگر نه اینکه او مرا برگزیده برای این امتحان خطیر ؟
پرواز بدون بال معجزه است و من می خواهم معجزه کنم ...
حتی اگر روزی زندگی با تلخی هایش توانست مرا به زانو درآورد ، نخواهم گذاشت عجزم را ببیند. پاهایم را تا زانو قطع میکنم، تا باز هم ایستاده باشم .
معجزه یعنی من ، یعنی تو دوست همباورم ، ما معجزه خواهیم کرد، شک نکن !
آسمان آبی آبیست، مگر شک داری ؟
زندگی سهم کمی نیست ، مگر شک داری ؟
در رگ زنده ی این هستی خواب آلوده
باور معجزه جاریست ، مگر شک داری ؟
سلام همکاران عزیز![]()
امیدوارم که حالتون خوب باشه همکاران خوبم فرا رسیدن بهار رو با همه زیبایی هایی که
خداوند در آن قرار داده بهتون تبریک می گم تقارن بهار رو با اربعین حسینی ارج می نهیم و از
امام مظلوم و دوست داشتنی مون سالی سرشار از پیروزی و شادی و سلامتی خواستاریم . سالی که
بتونیم در اون با خدا ارتباط بهتری برقرار کنیم از همه تون بخاطر توجه تون سپاسگزارم. امیدوارم که همیشه در پناه خدا شاد و موفق و سلامت باشید.
همانگونه که دیگری نمی تواند،
بگوید چگونه احساسی نسبت به غروب زیبای خورشید داشته باشی،
به همانگونه دیگری نمی تواند،
بگوید که چگونه زندگی کنی.
تو آن هنرمندی،
که باید با دستهای خود تندیس تجربه ها را تراش دهی.
از کتاب سوزان استازوسکی رویاهایت را رها مکن.

