تبليغاتX
زندگی بهتری داشته باشیم

 

ادوین بارنس اشتیاقی سوزان داشت که می خواست شریک تجاری ادیسون بشود . یکی از ویژگی های بزرگ اشتیاق بارنس این بود که او هدفی مشخص و قطعی داشت . او خیلی ساده می خواست با ادیسون اما نه برای او , کار کند
وقتی این اشتیاق یا اندیشه به ذهنش رسید هرگز در شرایطی نبود که نسبت به آن کاری صورت دهد . او دو مشکل بزرگ سر راه خود داشت , نخست آنکه ادیسون را نمی شناخت و دوم آنکه به قدر کافی پول نداشت که با قطار به شهر ارنج نیوجرسی برود
این مشکلات کافی بودند که بسیاری از اشخاص را دلسرد کند و از صرافت بیندازد , اما اشتیاق بارنس هرگز عادی نبود
او در آزمایشگاه ادیسون خود را به مخترع بزرگ معرفی کرد . گفت آمده تا با او روابط تجاری داشته باشد . آقای ادیسون سالها بعد , از نخستین جلسه ای که با آقای بارنس داشت سخن گفت : روبروی من ایستاد . مانند بی پولهای معمولی بود اما در چهره اش حالتی بود که از روی آن می خواندی مصمم است به آنچه برای آن به نزد من آمده است برسد . من به استناد سالها تجربه با اشخاص می دانستم وقتی کسی عمیقا می خواهد به خواسته خود برسد مطمئنا به هدفش دست می یابد . من به او فرصت آنچه را می خواست دادم . زیرا در چهره اش خواندم که مصمم است تا برای رسیدن به موفقیت تلاش کند و حوادث بعدی نشان داد که هرگز اشتباه نکرده بودم
بارنس در همان جلسه نخست با ادیسون شریک نشد . ادیسون به او فرصتی داد که در ازاء مبلغی ناچیز در دفترش کار کند
ماهها به همین وضع گذشت . ظاهرا هیچ اتفاقی که بارنس را به هدفش نزدیک تر کند روی نداد . اما در ذهن او اتفاق مهی در جریان بود  . روان شناسان به درستی گفته اند که وقتی کسی به واقع برای چیزی آماده می شود به آن می رسد .بارنس برای بستن پیمان شراکت با ادیسون آماده بود و از آن گذشته مصمم بود این موقعیت را تا زمانی که به خواسته اش نرسیده حفظ کند
او هرگز به خود نگفت «خوب چه فایده ای دارد , شاید بهتر باشد نظرم را تغییر دهم و کار فروشندگی را انتخاب کنم» . به جای این جمله او به خود گفت «من به اینجا آمده ام تا با ادیسون شریک شوم و اگر تا آخر عمرم طول بکشد باید به این هدفم برسم» او به راستی برای رسیدن به این خواسته خود پافشاری کرد . به درستی که اگر انسانها پای عقیده خود بایستند و به هدف خود بچسبند و آنقدر مداومت کنند تا خواسته آنها به وسواسی دائمی مبدل گردد چه اتفاقها که نمی افتد و سرانجام چون فرصت از راه رسید در جامه مبدل بود و از مسیری خلاف آنچه بارنس پیش بینی کرده بود آمد و بدانید که این یکی از ترفندهای فرصت است . فرصت پشت در حیاط خلوت شما کمین می کند , گاه به صورت بدبیاری ظاهر می شود , گاه شکل شکست موقتی می گیرد . به همین دلیل است که خیلی ها نمی توانند فرصت مناسب را تمیز دهند 
آقای ادیسون دستگاه جدیدی اختراع کرده بود . آن روزها به این وسیله ماشین دیکته ادیسون می گفتند . فروشندگاه ادیسون به این دستگاه بی علاقه بودند و می گفتند به این سادگی نمی توانند آن را بفروشند . اما بارنس در این دستگاه جدید فرصتی مناسب یافت جز بارنس و خود مخترع کسی نسبت به این دستگاه نظرخوش نداشت .بارنس می دانست که می تواند این دستگاه جدید را بفروشد . او موضوع را با ادیسون در میان گذاشت و بی درنگ این فرصت به او داده شد . بارنس دستگاه را فروخت و در واقع چنان فروش موفقیت آمیزی کرد که ادیسون با او قراردادی امضاء کرد و فروش این محصول را در تمام کشور به او واگذار نمود . با این قرار داد بارنس به ثروت رسید , اما سوای ثروت به چیزی به مراتب فراتر دست یافت . او ثابت کرد که:
                                                    می توان اندشید و ثروتمند شد

منبع:از کتاب بیندیشید و ثروتمند شوید

عباس

نوشته شده توسط عباس در یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385 ساعت 13:8 | لینک ثابت |
 

 

برای اینکه بدونیم اگر دیگران نبودند چه می شد خوب است کمی به خودمان بیندیشیم راستی اگر قرار بود تنها خودمان را ببینیم چرا چشم های ما را رو به بیرون باز کردند؟                  

اگر قراربود تنها خودمان را در آغوش بگیریم دست های مارا طوری درست می کردند که فقط دست دوستی در دست خودمان بگذاریم و دست های ما را آنقدر بلند نمی ساختند که بتوانیم هرکه را دوست داریم در آغوش بگیریم.آیا دیده اید که کسی دست در گردن خودش بیندازد؟ مگر دست شکسته ای که وبال گردن است...

اگر قرار نبود دل ما برای کسی تنگ شود دل ما را آنقدر باز و بزرگ نمی ساختند که همه ی مردم جهان در آن جای بگیرند و باز هم جای خالی داشته باشد ... راستی آیا تا به حال  شنیده اید که دلی برای خودش تنگ شود؟

اگر قراربود تنها برای غم های خودمان گریه کنیم چند قطره اشک کافی بود و دیگراین همه کیسه های اشکی مارا پر نمی کردند...

اگر قرار بود هر کس تنها نام خودش را صدا کند سلام و خداحافظی در میان نبود… هیچ کس انتظار کسی را نمی کشید انتظاری هم اگر بود به سر نمی آمد هیچ دری به روی هیچ کسی باز نمیشد مهمان و مهمانی نبود واگر هم بود میزبانی نبود.

صندلی ها روبه روی هم دور یک میز جمع نمیشدند ونیمکت پارکها یک نفره بود.آیا دیده اید کسی هنگام ورود به خانه به خودش تعارف کند یا پیش پای خودش به احترام بلند شود؟؟آیا هیچ انگشت اشاره ای دسته ی پرندگان مهاجر را در آسمان به خودش نشان میدهد؟

آیا هیچ کس با خودش عکس دسته جمعی به یادگار می گیرد؟اگر دیگران نبودند هیچ کس شعر نمی سرود و قصه نمی گفت.کلمات زیبایی مانند دوستی مهربانی فداکاری ایثار یاری هدیه و...از لغت نامه ها پاک میشد...مخصوصا کلماتی که با "هم" شروع می شوند:مثل هم درس، همدم ،هماهنگ ،همسر هم درد، هم دل ،هم نشین، هم راز ،هم سفره، هم رنگ و...

اگر بخواهیم همه ی "هم"های عالم را بگذارم و بشمارم انگشت های دست و پایم هم کم است و به چند "هم"کار و "هم" راه نیاز دارم...اگر دیگران نبودند بازی و هم بازی نبود.بازی هم اگر بود بازنده و برنده نبود...اگر دیگران نبودند هر کس برای خودش در غاری تنها یا جنگلی دور زندگی می کرد و هیچ کس به ملاقات دیگری نمی رفت .

اما تنهایی هم وقتی معنا دارد که دیگرانی باشند تا بتوانیم با دور شدن از آنها معنی تنهایی را بفهمیم. اگر دیگران نبودند باید سر در گوش خودم میگذاشتم و در گوشی با خود پچ پچ می کردم اما با کدام زبان؟؟ نمیدانم...

می دانم که ممکن است به این حرفهای عجیب و غریب و این خیال های محال بخندید وبگویید این حرفها را حتی  حیوانات هم می دانند. مورچه ها و موریانه ها و زنبورها هم می دانند که باید با همدیگر باشند ولی اگر ما اینها را می دانیم چرا گاهی دیگران را نمی بینیم؟

نمی گویم که آدم نباید خودش را ببیند بلکه می گویم اتفاقا آدم باید خوب خودش را ببیند ولی خود را با دیگران ببیند و با دیگران بخواهد تا هم "خودش "وهم "دیگران " را خوب بشناسد.

 

 عباس

پیوست:سلام  نیروانا دوست خوبم ممنونم که به ما سر می زنید من و همکارم تا جایی که بتونیم به شما و دوستانتان کمک می کنیم . ولی مطمئن باشید،کسانی که شما را بهتر درک می کنند بالا دستی و لیدر های شما هستند.

e_Mail شما به دستم نرسیده اگر لطف کنید با همین e_mail  خودتون بفرستید البته با نام نیروانا

متشکر می شوم.

 

نوشته شده توسط عباس در شنبه سی ام اردیبهشت 1385 ساعت 15:11 | لینک ثابت |
 

سلام خسته نباشید

ببخشید دوستان خوب من  امروز کمی دیرآپ کردم سرم کمی شلوغ بود

امیدوارام پوزش من را ببخشید.و ازهمه دوستانی که ما رو تا اینجا همراهی کردنند 

نهایت تشکر و قدر دانی را دارم.

با تشکر

 عباس

 

برای زندگی فکربکنيد امّاغصه نخوريد

(ديل کارنگی)

 

اشکال دنيا اينست که جاهلان مطمئن هستندو دانايان مردّد

 ( برتراندراس)

 

هيچ کاربزرگی بدون اراده بزرگ ميسرنيست

( بالزاک)

 

مانند سايه ناپايداريم ومانندخاک بی مقدار ازکجابدانيم که تافردازنده خواهيم ماند

( هوراس)

 

آنقدر به تاريکی لعنت نفرستيد، شمعی روشن کنيد

( کنفوسيوس)

 

شايد کسی روکه باتوخنديده فراموش کنی اماکسی روکه باتو اشک ريخته هرگز

آن کس که به فکرفردا نيست به غم فردا گرفتارمي شود

( کنفوسيوس)

 

زندگی کوتاه است وراه درازو فرصتها زودازدست مي روند

هرآنچه بخواهيد بدست خواهيدآورد بشرطی که استقامت راسرمايه خودقرار دهيد

( لافونتن)

 

دشمنی هيچکس رادر دل راه نده، اين کار توراهميشه غمگين نگه مي دارد

عقل دروجودما قدرت حيرت آوری دارد پس بهتراست که فکررا حاکم وجودخودقرار دهيم

( گوته)

 

کسی که کتاب مي خواند به وقت بيش از پول احتياج دارد

هيچ وقت به گمان اينکه وقت داريد ننشينيد زيرا درعمل خواهيد ديد که هميشه وقت کم وکوتاه است

تنهاکسی موفق مي شود که به انتظارديگران ننشيند

اندکی درنگ کن تازودتربه نتيجه برسی.

 ( فرانکلين)

 

پول نميتواند برای مادوست فراهم کند امّا دشمن به تعداد بسيار

درجمع آوری دوستان ،دوری از آنها وترک آنها زياد عجله نکن

 ( سولدن )

 

محبت هزينه ای ندارد، مهربان باشيم

 ( شامفور)

 

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 20:10 | لینک ثابت |
 

 

به جاي آنكه به تاريكي لعنت بفرستيد ، يك شمع روشن كنيد

 

بردن همه چيز نيست ؛ امّا تلاش براي بردن چرا .

 

افتادن در گل و لاي ننگ نيست. ننگ در اين است كه آنجا بماني.

 

 

              خوشبختي يعني هماهنگي با حوادث روزگار .

 

             داشتن پشتكار ، تفاوت ظريف بين شكست و كاميابي است.

 

            وقتي آنچه داريم مي بخشيم ، آنچه نيازمند آنيم دريافت خواهيم كرد.

 

            انسان همچون رودخانه است ؛ هر چه عميق تر باشد ، آرام تر و متواضع تر است.

 

            مشكلات خود را بر ماسه ها بنويسيد و موفقيت هايتان را بر سنگ مرمر.

 

            كسي كه از هيچ چيز كوچكي خوشحال نمي شود ، هيچگاه خوشبخت نخواهد شد.

 

                          

 

گفتاري براي تنهايي ات

 

راه خلوتي است كه كسي از آن نميگذرد و آن راه ، راهي است كه از دغدغه خاطرات كم ميكند و پري براي پريدن دوباره  به تو خواهد داد . اينگونه آغاز كنيم:

 

* وظيفه ي اصلي تو آن است كه خويشتن حقيقي ات را همچون طوماري باز كني .

* تو همچنين وظيفه داري به ديگران نيز كمك كني تا دل و گام هاي خود را استوار سازند و به عنوان افرادي يكه و بي بديل پا در راه بگذارند.

* براي تحقق اين وظايف ، بايد براي ديگران فرصتي فراهم كني تا آنها نيز بتوانند احساسات خويش را ابراز كنند ، آرزوهاشان را نشانت دهند و روياهاشان را با تو سهيم شوند .

* بدي را محكوم كن ، اما نه آدمهاي بد را . آدم هاي بد نيز مانند تو انسان اند و در مسير كامل ساختن خويش تقلا مي كنند .

* با سلاح عشق به پيكار بدي ها برو . هر انساني در طلب بي پايان كشف خويشتن است : اين طلب را دوست بدار و محترم بدان .

* هيچوقت فراموش نكن كه دنيا زشت نيست ، دنيا تيره و تار نيست ، دنيا ويرانگر نيست ، عمل تهي از عشق آدمي دنيا را به اين روز انداخته است .

*تو بايد الگو باشي ؛ اما نه الگويي كامل و بي عيب و نقص و دور از دسترس ، بلكه الگويي انساني و بس انساني .

انسان بودن ، برترين قله اي ست كه مي تواني آن را فتح كني . (( انسانيت ، بام زندگي است .))

* بايد توان بخشيدن خويش را داشته باشي ، اگر هنوز خود را پايين تر از كمال مي بيني .

* بايد بداني كه از دگرگوني گريزي نيست ، و اگر دگرگوني را در مسير عشق و كشف خويشتن خويش بيندازي ، همواره خوب و مثبت خواهد بود . (( زندگي ، عاشقانه زيستن است . ))

* بايد بداني كه براي آموختن ، بايد عمل كرد . بودن ، يعني دست به كاري زدن .

* بايد بداني كه نمي توان محبوب همگان شد . محبوب همگان شدن ايده آل است ، اما عملي نيست . چنين ايده آلي در عالم خاكي به دست نمي آيد . عالمي ديگر ببايد ساخت و از نو ، آدمي . مي تواني آلويي شوي رسيده و درشت و آبدار ، اما فراموش نكن هستند كساني كه آلو دوست ندارند .

* بايد اين را نيز بداني كه اگر بهترين آلوي جهان هستي و محبوب تو آلو دوست ندارد ، توان آن را داري كه سيب باشي . اما فراموش نكن كه اگر سيب شوي ، بهترين سيب دنيا نيستي . در حالي كه مي تواني بهترين آلوي دنيا باشي .

* بايد بداني كه اگر تصميم گرفتي سيب باشي ، سيبي در رده ي دوم خواهي شد . زيرا تو اساسآ آلو هستي ، نه سيب . بنابراين ، اين خطر وجود دارد كه محبوب تو روزي به دنبال بهترين سيب دنيا بگردد و كسي ديگر را كه اين ويژگي را دارد انتخاب كند . آنگاه تلاش خواهي كرد كه بهترين سيب دنيا باشي ، و اين غير ممكن است . شايد روزي دوباره بكوشي تا بهترين آلوي دنيا باشي ، و اين ممكن است .

* حتي اگر همگان تو را دوست ندارند ، تو همگان را دوست بدار . تو دوست نداري كه دوست داشته شوي ، تو دوست داري كه دوست بداري . مهم آن است كه دلي پر مهر داشته باشي .

* هيچ آدمي را طرد نكن ، زيرا تو پاره اي از وجود هر آدمي هستي ، و هر آدمي پاره اي از وجود توست .

تو با طرد يك فرد ، در واقع ، پاره اي از وجود خود را طرد كرده اي .

* اگر همگان را دوست بداري و يكي از آنها عشق تو را پس بزند ، دليلي براي ياس و سر خوردگي وجود ندارد . او را مقصر ندان . او آمادگي پذيرش عشق تو را نداشته است . تو عشق خود را با قيد و شرط ابراز نمي كني . تو عشق مي ورزي ، زيرا موهبت عشق ورزيدن را داري . تو عشق نمي ورزي كه در ازاي آن محبت ديگران را جلب كني . تو عشق مي ورزي،زيرامي تواني عشق بورزي.(( عشق،هدف عشق است . ))

 

* اگر يك نفر عشق تو را رد كرد ، صدها نفر ديگر پذيراي عشق تو هستند . اين گمان كه تنها يك عشق درست وجود دارد ، گماني باطل است . عشق هاي درست ، متعددند .

 

در آخر اين گفتار شايد تا اندازه اي  توان عاشقي  تو را افزايش دهد . زيرا چنانكه بايسته است كه بداني عاشق بودن ، مستلزم ظرافت يك فرزانه ، انعطاف يك كودك ، حساسيت يك هنرمند ، فهم يك فيلسوف ، گشودگي يك قديس ، بردباري و مداراي يك مومن و آگاهي يك دانشمند است . تمام اين ويژگي ها در كسي كه عشق را بر ميگزيند جوانه خواهند زد و سبز خواهند شد . هنگام آن است كه برخيزي و عاشقانه گام برداري .

 

از آغاز ،

حرفي در ميان نبود .

گفتن اين حرف ،

اما ،

حرفي به ميان آورد !

 

فرزانگي در عقل نيست ، در عشق است .

 

آنتونیو ماچادو می گوید:

ای سالک، یکی یکی، قدم به قدم، راهی نیست. راه با پیمودن پدید می آید. با پیمودن است که راه را می سازی، و اگر واپس بنگری، هر آنچه می بینی، فقط رد گام هایی است که روزی پاهایت دوباره آن را می پیماید. ای سالک، راهی نیست، راه با پیمودن پدید می آید.

 

از: کتاب مکتوب

 نوشته: پائولوکوئیلو

 

به همه عزیزان پیشنهاد می کنم که حتما این کتاب را بخوناند، واقعا آموزنده است و تاثیر به سزائی خواهد داشت.

کتابهای این نویسنده بزرگ از نظر من زندگی هستش.

 

با تشکر

عباس

نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 16:31 | لینک ثابت |
 

روزي الاغ يك مزرعه دار داخل چاهي افتاد و شروع كرد به سرو صدا كردن،صاحب الاغ كه نمي‌ دانست چگونه الاغ را از چاه بيرون بكشد، بعد از مدتي فكر كردن با خود گفت:

 

« چاه كه آب ندارد و در نهايت بايد پر شود: الاغ هم كه پيراست بنابراين بيرون آوردن الاغ هيچ سودي ندارد».

 

صاحب الاغ  تصميم خود را گرفته بود،از جا بلند شد و به سراغ همسا يگا نش رفت و از انها خواست تا در پر كردن چاه به او كمک كنند تا الاغ بيچاره بيشترازان عذاب نكشد.

هر كدام از همسا يگان نيز با بيلي در دست شروع به ريختن خاک به درون چاه كردند.

با ريخته شدن خا ک به درون چاه الاغ شروع به بي ‌قراري كرد و خود را به ديواره‌هاي چاه مي ‌زد و با صداي بلندي عر و عر مي‌ كرد.اما بعد از مدتي ديگر صدايي از الاغ نيا مد. چه اتفاقي افتا ده بود،ايا الاغ بيچاره واقعآً زنده به گور شده بود يا قضيه چيز ديگري بود..

 صاحب الاغ وقتي ديگر صداي الاغش را نشنيد به درون چاه نگاه كرد و در كمال تعجب ديد هر بار كه خاک به چاه ريخته مي‌شودالاغ خا ک رااز پشت خود مي ‌تكا ند و روي آن مي ايستد. با اين كار الاغ توانست با تكاندن خاک از روي خود وايستادن روي لايه‌هاي جديد خاک به دهانهء چاه برسد و موجب شگفتي صاحب خود و همسايگان شود.

 

همه ما در زندگي با مشكلات و مسايل (همان خاكي كه روي الاغ ريخته مي‌شود) زيادي روبرو مي‌شویم.

اما كسي از اين مشكلات سربلند و پيروز بيرون ميايد كه نگذارد آنها او رااز پاي درآروند و زندگي رابراي

ا و مختل كنند. ما در صورتی پيروز هستیم كه از مشكلات به نفع خوداستفاده كنیم و باغلبه بر مشكلات (ايستادن روي خاك) راه نجات خود را پيدا كنیم. همهء مااز چاه مشكلات نه با دست روي دست گذاشتن و تماشاي زنده به گور شدن خود، بلكه با تسليم نشدن در برابرآنها رهايي مي ‌يابيم و به زندگاني پرنشاط  و موفقي دست پيدا مي‌ كنيم.!!

همه چیز بستگی به خودمان دارد می توانیم هیچ تقالایی نکنیم و به خود بگوئیم زندگی همین است و آخرش یه جایی تمام میشود. و در همان جا زنده بگور شویم.

یا اینکه با هر بیل خاکی که بر سر ما می ریزد به خود تکانی دهیم و همه آنها را پله ای بسازیم و از آن بالا رویم. چون بعد از هر زمین خوردنی یه بلد شدنی هست ، با این زمین خوردنها است که راه رفتن را یاد می گیریم.

متشکرم

عباس

 

نوشته شده توسط عباس در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385 ساعت 5:47 | لینک ثابت |
 

  سلام به همه بچه های M7D و همه دوستان خوبم

 

دیروز داشتم با یکی از  بچه ها در مورد کار صحبت می کردم.

و اینکه چه چیز ها یی این نتورک و گروه ما را پا بر جا و محکم ساخته؟ و اینکه چقدر بچه ها مون صمیمیت در کار دارند . و یک از ارکان اصلی ما در این نتورک چی هستش؟! خوب این که واضح و روشن است .

ما از روز اول وقتی کار را به دوستانمان معرفی می کنیم ، اولین چیزی که به او می گوییم و به او نشان می دهیم صداقت ما دراین کار است چون دوست من در وهله اول به امید من و به اطمینانی که از من داره  وارد این کار بزرگ و پر درآمد میشه و قرار شده یه درآمد میان مدتی برای خود پیدا کنه.

 

 

آره درسته ما همیشه تو کار از صداقت و رو راست بودن با بچه ها  صحبت می کنیم و اینکه چقدر می تونه

در کار مون تاثیر گذار باشه و حتی از کوچکترین دروغ خود را مبرا می سازیم .

 

 

پس ما همه این را می دانیم که باید :

 

1. با خود صداقت داشته باشيم. آنگاه همچون چرخه ي طبيعي فرا رسيدن روز از پي شب ، خواهيم ديد كه با ديگران نيز نمي توانيد صادق نباشيم.

 

2. صداقت نخستين بخش كتاب عشق است.

 

3. آنچه هستيم شما را بهتر معرفي مي كند تا آنچه مي گوييم.

 

4. چه بهتر كه ناموفق باشيم با افتخار ، ولي موفق نباشيم با دروغ و تقلب.

 

5. ضرر را بر منفعت غير مشروع ترجيح دهيم ، ضرر تلخ است ولي آني است ، در حالي كه منفعت غير مشروع وجدان  ما را همواره مي آزارد.

 

6. ما را به لحاظ قدرت اخلاق و روحش مورد قضاوت قرار مي دهند.

 

7. رستگاري تو در عمل ديگران تجلي پيدا نمي كند. بلكه درعكس العمل تو ظاهر مي شود.

 

8. از سخنان خود عادل شمرده خواهي شد و از سخن هاي تو بر تو حكم خواهد شد.

 

9. اگر با صداقت زندگي كنيم هدف زندگي كردن را مي آموزيد.

 

10. بخشش هنگامي آسان مي شود كه ما بتوانيم ديگران را بشناسيم و به ضعف هاي خودمان و اين كه ما   نيز امكان اشتباه كردن داريم معترف باشيم.

 

11 . صداقت نخستين فصل دفتر دانايي است .  

 

12 . صداقت بهترين منش است.

با تشکر

عباس

 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 1:36 | لینک ثابت |
 

 ما حبابیم و زندگی دریا . دریا ، بی نهایت بزرگتر از ذهنیت حباب است . فرضیه های ما درباره زند گی ، در خورحباب است ، نه در خور زندگی . دریا ، ساخته ی ذهن حباب نیست. حباب است که پرورده ی دریاست . ذهن تو خالی حباب ، چگونه می تواند دریا را در خور جای دهد ؟

ذهن یک ساقه ی علف ، چگونه می تواند زمین و آسمان و ماه و خورشید را در خود جای دهد ؟

" زندگی ، مسئله نیست.

زندگی ، راز است.

زندگی را باید زیست."

هر انسانی ، نخستین انسان روی زمین است .

بنابراین ، همه ما باید با آغوش باز و با تمام امکانت به زندگی لبخند بزنیم . فرض های ما درباره زندگی ، مانع آن می شوند که زندگی دل ما را لمس کند . ما بیهوده می کوشیم زندگی را در قالب تنگ و حقیر فرض ها و تفسیرهای خود بگنجانیم .در این میان ، چیزی از دست می رود , چیزی که جای خالی آن را نمی توان با هیچ چیز دیگر پر کرد :

 

(( زندگی ))

 

آری زندگی!!!

 

بدیهی است : (( هیچ صیادی از جوی حقیری که به مردابی می ریزد مرواریدی صید نخواهد کرد ! ))

 

فرض های ما درباره زندگی ، زندگی را مثله می کنند . زندگی ، در قالب محدود هیچ تعریفی نمی گنجد. زندگی شور جاودانه است. برای تجربه ی این شور جاودانه ، باید مرزهای دل را فرو بریزیم . و با آغوشی گشاده به سراغ زندگی رویم . با معصومیت کودکانه به دیدار زندگی رویم . پیش فرض ها ، تعریف ها و تفسیرها ، آغوش تجربه ی ناب تو را می بندند و عصمت آگاهی تو را می ربایند .

تجربه ی ناب زندگی ، مستلزم آن است که روح خود را عریان کنی و زیر باران زندگی کنی.

پیش فرض ها ، تعبیرها و تفسیرهای تو از زندگی حقیقت زندگی را پشت دروازه های تجربه ی تو نگه

می دارند.اگر زندگی با پیش فرض ها ، تعبیرها و تفسیرهای تو نخواند ، که معمولا نمی خواند ، اجازه ی ورود به ساحت آگاهی تو را پیدا نمی کند .

بگذار زندگی ، همانطور که هست ، در تو بخواند .

در تو برقصد.

چه لزومی دارد زندگی رااز صافی تنگ پیش فرض های خود عبوردهی ؟ چرا زندگی را عریان تماشا نکنیم ؟ چرا باید پیش فرض های خود را به زندگی به قبولا نیم؟

بدون گزینش به تماشای زندگی برویم . زندگی ، وحدتی انداموار دارد . یک ساقه ی شکسته ی علف ، به همان اندازه بها دارد که یک کهکشان بزرگ دارد. حقیرترین و خردترین چیزها ، ارزش شان کم تر از عظیم ترین و بزرگترین چیزها نیست. ما از نظر گاهی تنگ به زندگی نگاه می کنیم . دلیل افسردگی و دل مردگی ما نیز همین است . نظر تنگ و کوچک ما ، فقط بعدی از ابعاد زندگی  را به ما می نمایاند . اما زندگی ، ابعاد بی نهایتی دارد .

 

** سیال باش .

*** انعطاف داشته باش .

**** تماشاگر صرف زندگی نباش .

*****زندگی ، شرابی ست کهن و مردافکن.

****** زندگی را بنو ش و مست شو.

 

زندگی هیچ مرزی نمی شناسد و هیچ قانونی نمی تواند روی آن بلند شود

 

تو چه می توانی انجام دهی!!؟

با تشکر

عباس

 

نوشته شده توسط عباس در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 3:23 | لینک ثابت |
 

دو مرد از پشت میله ای به بیرون می نگرند، یکی زمین را می بیند ، و دیگری ستارگان را

نمی دونم توی مجموعه شما همکارانی وجود دارند که فکر می کنند شکست خورده اند؟ نمی دونم پای صحبتاشون تا حالا نشستید یا نه؟ فکر می کنید چند درصد این دوستان فکر می کنند کم کاری از خودشون بوده؟ چند درصدشون با اطمینان می تونند به شما بگند که هر کاری کردند و موفق نشدند؟  فکر کنم خیلی کم .

نا امیدی اولین چیزیه که معمولا گریبانگیر این گروه از بچه ها میشه . فکر می کنند دیگه راهی واسه شروع دوباره ندارند ،فکر می کنند رو پیشونیشون نوشته بازنده ، دیگه یادشون میره که برنده یا بازنده بودنشون رو فقط و فقط خودشونند که تعیین می کنند .اگه توی ۵ ماه ۶ پرزنت گذاشتی و پیگیریت کم بوده به این تجارت مربوطه یا به بی انگیزه گی و بی تعهدی خودت؟ گاهی وقتا یادمون میره اگه می خوایم کاری رو انجام بدیم که قبلا انجامش ندادیم باید تبدیل به آدمی بشیم که قبلا نبودیم. این تجارت روشهای خاص خودشو داره و تنها زمانی میشه توش موفق شد که نحوه نگاه ما به اتفاقای دور و برمون مثل قبل نباشه، یعنی منفی نگری نکنیم.

شکست فرصتی است برای شروع دوباره با هوشیاری بیشتر

حالا اگه واقعا توی کار احساس می کنیم که شکست خورده ایم بی غرض و بدون حب و بغض نسبت به کسی ( بالا دستیها - افراد مجموعه ) و خودمون و یا این تجارت ، برگردیم به عقب و یه مرور اجمالی داشته باشیم به نحوه کارمون تا الان .خب نتیجه ؟ نتیجه رو هر کسی می تونه یه جور برداشت کنه ، یا حق میده که کم کاری از جانب خودش بوده یا اهداف و آرزوهاشو میبوسه ومیذاره کنار تا خاک بخورند و دوباره تبدیل میشه به همون کسی که قبلا بوده و این دردناکه.

همیشه توصیه من به این بچه ها اینه که با دوستانی که قبلا این تجربیات رو داشتند و نحوه کارشون رو تغییر دادند و حالا جزء افراد موفق هستند صحبت کنند . مطمئنا اگه اهدافشون واسشون خیلی مهم باشه واسه شروع دوبارشون یه  تصمیم محکم  و قطعی میگیرند. خوبی این کار اینه که توی هیچ مقطعی ما تنها نیستیم و همیشه  اطرافمون پر از آدمهای مثبت اندیش و موفقه که بی هیچ چشمداشتی تجربیاتشون رو به اونایی که می خوان موفق بشند میگند.

چیزی به نام یک مرد خود ساخته وجود ندارد. انسان فقط به کمک دیگران است که به اهداف خود می رسد.

 

یک آواز می تواند بانی لحظه ای باشد،

یک گل می تواند بر انگیزنده رویایی باشد،

یک درخت می تواند سر آغاز پیدایش جنگل باشد،

یک پرنده می تواند پیام آور بهار باشد ،

یک لبخند می تواند دوستی به ارمغان آورد،

یک فشار دست می تواند دوستی به دنبال داشته باشد،

یک ستاره می تواند راهنمای قایق گمگشته ای باشد،

یک واژه می تواند در برگیرنده هدفی باشد،

یک رای می تواند سرنوشت ملتی را عوض کند،

شعاعی از نور آفتاب می تواند اتاقی را روشن کند،

یک شمع می تواند سیاهی را در به در کند ،

یک لبخند می تواند بر دلتنگی و افسردگی فائق آید،

یک گام می تواند آغازگر یک سفر دور و دراز باشد،

یک کلمه می تواند آغازگر یک دعا باشد،

بارقه ای از امید می تواند روح انسان را بر انگیزد،

یک نوازش می تواند نشان دهنده مهر ومحبت باشد،

یک نوازش می تواند نشان دهنده مهر و محبت باشد،

یک صدا می تواند با عقل و خرد سخن گوید ،

یک قلب می تواند بر حقیقت واقف باشد،

یک زندگی می تواند تحولی ایجاد کند،

می بینی که ، همه و همه به تو بستگی دارد!

 

                                                                                                                         پاسارگاد

نوشته شده توسط عباس در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385 ساعت 9:31 | لینک ثابت |
 

 

 هر توفیق بزرگی ایجاب می کند که مسئولیت بپذیرید ... در تحلیل نهایی، صفت مشترک همه آدم های موفق توانایی در قبول مسئولیت است. از مایکل کوردا، سردبیر سایمون اند شوستر

 

موفقیت چیست  »»


موفقیت در زندگی لازمه داشتن دانش بالا، ثروت زیاد، قدرت و مقام اجتماعی نیست. بلکه موفقیت  یعنی خود باشیم ونه دیگری. موفقیت یعنی شناخت ارجحیت های زندگی و عملکرد بر اساس آن. موفقیت یعنی ساختن امروز برای فردای بهتر. موفقیت تجهیز امروز خود برای فردای پر بار .

 

اگر امروز شما بخواهید الگو یک فرد موفق را در زندگی خود دنبال نمایید آن فرد که خواهد بود؟  شاید شما در لیست خود افرادی را با ویژگی های زیر انتخاب نمایید: 

 

بیل گیتس بخاطر ثروت عظمیش
آرنولد شوارتسنگر بخاطر قدرت بدنی بالا
آلبرت انیشتاین بخاطر هوش خارق العاده اش
والت دیسنی بخاطر قدرت تخیل اش
ژاکلین کندی بخاطر وقار و متانت اجتماعی
مادر ترزا بخاطر قلب بزرگ و خدمتکارش

 

شاید هم هیچکدام از افراد بالا، اما هر که را که انتخاب می کنید سعی نکنید که تبدیل به دیگری گردید زیرا این بزرگترین اشتباه در زندگی می باشد.

 

موفقیت یعنی خود باشیم و نه دیگری  »»


متاسفانه برای بسیاری ازافراد معیار موفقیت تبدیل شدن به فرد دیگری است که بخاطر ویژگی های مخصوص در صدر رسانه های گروهی قرار گرفته است. این موضو ع نه تنها باعث موفقیت نمی گردد بلکه سازنده نگرش غلطی می باشد که زندگی غیر واقع بینانه ای را به فرد القا می کند. 

 

خود بودن یعنی شناخت هدف زندگی و رشد در آن. هانری کایزر بنیان گذار کایزر الومینیوم و نظام مراقبت های درمانی کاریزر می گوید: بدون تعیین هدف انسان نمی تواند از ظرفیت خود به بهترین صورت استفاده کند. همه ما در زندگانی غرض و مقصودی درایم که بخاطر آن آفریده شده ایم. امروز هدف زندگی شما چیست و چقدر در بالندگی آن جهت رشد و شکوفایی تلاش کرده اید؟

 

موفقیت یعنی شناخت ارجحیت های زندگی و عملکردی بر اساس آن   »»

 

متعهد کردن خود به هرچیز به معنی شکست در همه چیز می باشد. بعبارت دیگر فرد همه کاره هیچ کاره است. اگر امروز به شما حق انتخاب دهند تا در بین دو گزینه زیر یکی را انتخاب کنید کدام را بر می گزینید پول و یا وقت؟ متاسفانه اکثر مردم پول را بر وقت ترجیح می دهند بدون اینکه دریابند وقت هدیه ای است گرانبها که چنانچه در آن اشتباه کنیم هرگز قابل بر گشت نیست در جائیکه اشتباهات مالی را می توان تصحیح کرد. این گونه طرز تفکر و ارجحیت بندی غلط میباشد که سد موفقیت در زندگی می گردد. بدست آوردن پول اشتباه نمی باشد ولی قرار دادن آن در رتبه اول ارجحیت غلط میباشد.  شناخت ارجحیت های روزانه است که شما را وامی دارد تا وقت خود را انگونه که لازم است سپری کنید و نتایج عالی را نصیب خود کنید. شناخت ارجحیت های زندگی ربطی به داشتن ساعت های دقیق و یا یادداشت تمام جزئیات زندگی روزانه تا دقیق آخر نیست بلکه مدیریت اجرایی و درک نیاز، بازدهی و نتیجه می باشد. برای اینکه ارزش وقت را در 24  ساعت بدانید از پدری بپرسید که دارای شش فرزند می باشد و مزد روزانه او تامین کننده زندگی اوست برای اینکه ارزش وقت را در یک ساعت بدانید از عاشقی بپرسید که در انتظار ورود معشوق خود می باشد برای اینکه ارزش وقت را در یک دقیقه بدانید از فردی بپرسید که آخرین پرواز خود را بدلیل تاخیر از دست داده است. برای اینکه ارزش وقت را در یک ثانیه بدانید از فردی بپرسید که در تصادف رانندگی جان سالم بدر برده است برای اینکه ارزش وقت را در یک صدم ثانیه بدانید از قهرمان المپیک سئوال کنید که بخاطر یک صدم . ثانیه که از دست داد می بایست چندین سال دیگر برای بدست اوردن مقام خود زحمت بکشد. اگر چه نمی توان وقت خود را در طول روز اضافه نمود ولی می توان نحوه برخورد با آن را به جهت موفقیت بیشتر تغییر داد. شما با وقت خود چگونه بر خورد می کنید؟

 

موفقیت یعنی ساختن امروز برای فردای برتر   »»


زندگی شما هرگز تغییر نخواهد کرد اگر امروز دست بکار نشوید. رمز موفقیت یعنی انظباط شخصی در انجام مسئولیت های روزانه و تصیم گیری صحیح و بموقع بجای موکول کردن به فردا. امروز شما همان کسی هستید که دیروز تصمیم گرفتید وامروز شما نتیجه تصمیمات دیروز شما می باشد. اجازه ندهید احساسات و یا عادات شما تعیین کننده زندگی شما باشند زیرا دراین صورت شما بازنده هستید. عده کثیری از مردم می پذیرند که زندگی همین هست که هست (سرنوشت / تقدیر) و کاری هم نمی شود کرد چون خدا از ابتدا خواسته و این هم سرنوشت ماست. چنین چیزی هرگز وجود خارجی ندارد. این موضع نه تنها باعث می گردد که شما هیچگونه تلاشی برای موفقیت بخرج ندهید بلکه در انتها سبب می گردد تا شما نسبت به همه چیز و همه کس بدبین شوید و برای هر مشکل همسر، فرزندان، خانواده و جامعه و حتی خدا مورد سرزنش و باز خواست قرار دهید. فراموش نکنید اصل طلایی برای ساختن فردای برتر تصمیم گیری روزانه و انظباط شخصی در این رابطه است. چنانچه مایل هستید تا در زندگی رشد کنید و به مراحل بالا برسید فرمول موفقیت در زیررا در ذهن خود حک کنید. 

 

فرمول موفقیت  »»


تصمیم گیری بجا و مناسب  منهای انظباط شخصی روزانه مساوی است با داشتن یک برنامه خوب اما بی نتیجه انظباط شخصی روزانه منهای تصمیم گیری بجا و مناسب مساوی است با سیاست خوب اما عدم رشد در زندگی تصمیم گیری بجا و مناسب بعلاوه انظباط شخصی روزانه مساوی است با فردای برتر که زندگی فرد و اطرافیان او را تحت تاثیر قرار می دهد. تصمیم گیری بجا و مناسب شروع کننده نقشه زندگی ماست اما  انظباط شخصی روزانه به ما کمک می کند تا این نقشه را برای هر روز به پایان ببریم.

 

دیک بیگن یکی از نویسندگان معروف می گوید : بزرگترین شکاف در زندگی افراد جهت رسید به موفقیت فاصله دانستن و عملکردن است. شما دوست من امروز در این رابطه چگونه عمل می کنید.

 

 

* * * * * * *

 

برای موفقیت در زندگی خود باشید و نه دیگری
برای موفقیت در زندگی ارجحیت های زندگی خود را تشخیص دهید و بر اساس آن عمل کنید.
برای موفقیت در زندگی امروز دست بکار شوید تا فردا آنرا درو کنید.

 

 موفق باشید

 عباس

   

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385 ساعت 10:17 | لینک ثابت |
 

کوتاهی در مسئوولیت خواستن از یکدیگر ، زمینه ساز پیدایش آفت پنجم می شود.بی توحهی به هدف و نتیجه کار هنگامی پدید می آید که اعضای تیم نیازهای فردی ( مثل مقام و منیت ، پیشرفت شغلی ، یا نیاز به تایید و ستایش ) یا حتی نیازهای قسمت هایشان را بر هدف ها و نصابهای تیمی برتر بدانند.

بی توجهی به ثمره و نتیجه کار ، زمانی در یک تیم اتفاق می افتد که اعضای تیم پاسخ گوی کارهایی که می کنند نباشند، چه بسا به نیازهای شخصی خودشان و یا به ارتقا خود یا قسمتشان ، توجه می کنند. جواب گو نبودن یعنی تشویق اعضای تیم به توجه به هدفها و کارهای دیگری غیر از هدفهای جمعی.

 گاهی وقتا بعضی از بچه ها دچار این سوء تفاهم میشند که با اومدنشون در جمع صمیمی گروه می تونند انرژی موجود در جلسات رو صرف مشکلات غیر کاریشون بکنند ، توی اینجور مواقعست که هدف بچه ها تغییر می کنه و دیگه با هدف مشترک گروه ( کسب در آمد ) همخوانی پیدا نمی کنه.یعنی بابت حرفهای روحیه دهنده اعضای تیم در جلسات حضور پیدا می کنند نه بابت گرفتن اطلاعات جهت بهتر کردن کارشون . توی اینگونه تیمها معمولا افراد به همین جمع شدنهای گروهی رضایت می دهند.

حد اعلای ضعف و نقض هر تیم این است که اعضای آن به چیزی غیر از هدفها و نصاب های جمعی گروه دل ببندند.

اگه دوست داریم تیمی داشته باشیم که اعضای تیمش به بهترین نتیجه برسند خیلی کارا رو باید  انجام بدیم . اینکه تنها عده محدودی نباید توی تیم ما از کار کردن لذت ببرند بلکه تمام اعضا باید از کار کردن در گروه راضی باشند.نباید بار مسئوولیت تیم ما تنها به عهده عده معدودی که بهترین عملکرد رو دارند بیفته .توی تیم ما حس مسئوولیت باید جریان داشته باشه. جر و بحث و بگو مگو بدترین سم واسه یه گروه، چون انرژی اعضا صرف مجادله های بی مورد میشه که در یک تیم یکدست و هماهنگ  این انرژی می تونه  نتیجه ای کاملا متفاوت به همراه داشته باشه.زمانی ما می تونیم یک تیم یکپارچه داشته باشیم که بچه ها به هدف مشترک تیم متعهد باشند و زمانی این تعهد پر رنگ میشه  که همه اعضای تیم در یک  جو حاکی از اعتماد با هم همکاری کنند و این امر زمانی میسر میشه که همه اعضا با هم به ابن نتایج برسند.

 

                                                                                                                         پاسارگاد

نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 9:41 | لینک ثابت |
 

 

دو قطره مایع وقتی کنار هم قرار بگیرند چه می کنند!؟ پاسخ بسیار ساده است. وقتی به هم نزدیک می شوند انعکاس تصویر خود را در سطح دیگری می بینند و نزدیکتر که می شوند یکی می شوند و به یک قطره واحد اما بزرگتر تبدیل می شوند. ولی دو سنگ  چطور؟ جواب این را هم همه می دانیم! دو تکه سنگ هر چقدر بهم نزدیک شوند باز هم یکی نمی شوند و به زحمت تصویر دیگری را در سطح خود منعکس می کنند و این قاعده کلی طبیعت است.

هر چه دو موجود سخت تر و قالبی تر باشند و به کلیشه ها و قالب های خود بیشتر چسبیده باشند، ضمن اینکه امکان انعکاس تصویر موجودات اطراف در درونشان مشکل تر می شود، امکان و احتمال یکی شدن و بزرگتر شدنشان هم کمتر می شود. نرمی و انعطاف پذیری، مدارا و اغماض، چشم پوشی و نادیده گرفتن و بخشش، همه و همه مهارت هایی هستند که هر چه بیشتر به آنها مسلط باشیم، آمادگی و استعداد ما برای بزرگتر شدن و آرامش و قرار گرفتن و جذب شدن در اجتماعی که هستیم بیشتر می شود. اما از سوی دیگر آیا سر سخت تر از آب چیزی سراغ دارید!؟ سنگ عظیمی که از کوه سرازیر می شود، اگر در مسیر خود با مانع و سنگی استوار مواجه شود، پشت آن متوقف می شود و آنقدر آنجا می ماند که مانع خودش از سر راهش کنار برود. اما آب برعکس به محض اینکه به مانعی استوار برمی خورد، ابتدا سعی می کند مانع را با جریان طبیعی با خود همراه کند و اگر نتواند سعی می کند آن را جا بگذارد و از آن عبور کند و از ریزترین شکاف های آن فرار کند و اگر نتواند سعی می کند آن را دور بزند و باز هم اگر نتواند آنقدر پشت سنگ می ایستد و با آب های پشت سرش یکی می شود تا به اندازه کافی نیرو جمع کند تا سنگ را به جلو هل دهد و یا از روی آن عبور کند. یعنی آب با وجودی که مثل سنگ قالبی و کلیشه ای نیست و دائم به یک شکل خاص نچسبیده، اما در عین نرمی و انعطاف پذیری در قیاس با سنگ به مراتب سر سخت تر و در رسیدن به مقصود خود لجوج تر و مصمم تر است. سنگ با تمام آن همه ادعای ظاهری سختی و استحکام سال ها در یک جا پشت سر اولین مانع جدی می ایستد و آب همچنان به راه خود به سوی دریا ادامه می دهد.ما باید در زندگی خود چنین باشیم. باید معنای واقعی سرسختی و استواری و مصمم بودن را در دل نرمی و انعطاف پذیری جست و جو کنیم.

 

مهم این نیست که چند صد سال موفق شده ای شکل و قالب خود را همچنان که بوده حفظ کنی! بلکه مهم این است که در طول این سالها چقدر خودت را با شرایط واقعی زمان خود وفق داده ای و چقدر توانسته ای سهم خود را از جاده های سر راه خود بگیری!

 

بعضی مواقع اگر لازم شد باید کوتاه بیایی! بعضی مواقع باید نگاهت را به سمتی دیگر بیان دازی و خودت را به ندیدن بزنی! بعضی مواقع پیش می یاد که باید از بعضی چیزها بگذری و البته بسیاری از مواقع باید صبر کنی تا ارتفاع و نیروی لازم برای قد کشیدن و سرریز شدن را پیدا کنی. اما هرگز نباید به خودت بگویی که این کوتاه آمدن ها و این سربه زیر بودن ها و این منتظر ماندن ها به معنای ضعیف بودن و شکست خوردن و پیروز نشدن است.

 

مهم این است که همچنان در ذات خود مصمم به جاری شدن باشی و حتی یک لحظه رویای جریان یافتن به سوی دریا را از ضمیر خود پاک نکنی.

 

 اگر استوارانه آب بمانی و فریب شکل قالبی و ثابت سنگ نخوری و یخ نزنی، همیشه فرصت داری تا جاری باشی و با دریا ملاقات کنی. این تعبیر جادویی یعنی جست و جوی سرسختی و استواری در دل نرمی و انعطاف پذیری، درسی است عملی که همه ما در طول زندگی آن را در عمل آموخته ایم و وظیفه داریم آن را همچنان که دریافته ایم به نسل بعد از خود منتقل کنیم. در سال جدید چه بسا بارها و بارها پیش آمده که از خود انعطاف به خرج دهیم. بیایید در این مواقع با رجوع به ذات سیال و پرتلاطم و جاری خود بدون از دست دادن هویت خویش از موانع عبور کنیم و مسیر خود را به سوی دریا ادامه دهیم.

 

از همه مهم ترما باید با عمل خود بگوییم که سر سختی فقط در داشتن قالب سخت نیست. بلکه سرسخت و مصمم واقعی کسی است که در هر شکل و شمایلی که مسیر برایش تعیین کند، راهش را ادامه می دهد و می رود.

 

و در آخر هم از همه شما دوستای خوب M7D و اونایی که نوشته های من رو می خونند

می خواهم  سوالی کنم  

 

              اگر خدا همه چیز را به شما می داد شما با آن چه می کردید و یا کجا می ذاشتین 

آب باشید

عباس

 

نوشته شده توسط عباس در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 1:52 | لینک ثابت |
 

عصاره این آفت عبارت است از بی میلی اعضای تیم از تحمل عذاب ناشی از بازخواست همتایان به خاطر عمل کرد یا رفتاری که برای تیم نامطلوب  است و پرهیز از بگو مگو های دشوار و ناراحت کننده.

یادمه مدتها سر موضوع مسئولیت پذیری و انجام وظیفه درگیری فکری داشتم ، اینکه مسئولیت وظیفه رو میاره یا وظیفه مسئولیت رو ؟؟ حکایت مرغ اول بوده یا تخم مرغه ! چیزی که نهایتا بهش رسیدیم این بود که مسئوول بودن خیلی از انجام وظیفه مهمتره ، چون فرد مسئوول به درک لازم واسه انجام کارش رسیده ، چون عاشقانه کارشو انجام میده ، چون فرد مسئوول پیگیر کاراشه و ... اما نهایت کاری که در اثر انجام وظیفه انجام میشه اینه که ما بر اساس شرح وظایفی که داریم کارو انجام میدیم و دیگه به نتیجه رسیدن اون کار زیاد برامون مهم نیست. مثال عینیش رو می تونم درباره محل کارم بگم .اینکه هرکدوم از ما کارمندا یه سری کار مربوط به خودمون داریم که واسه ما تعریف شده است و خب هر روز اون کارا رو بنا به عادت انجامشون میدیم و اگه هم جواب نگیریم زیاد ناراحت نمیشیم چون واسمون زیاد مهم نیست ،واسه همینه که همیشه شرکت ما از نظر عملکردی ضعیفه چون افرادی که توش کار می کنند مسئوولیت پذیر نیستند.البته خیلی وقتا هم هست که ما چون وظایف روتینمون رو خوب انجام میدیم نتیجه لازمه رو میگیریم ولی زیاد خودمون رو بابت بعضی از کارا به زحمت نمیندازیم چون صرف نمیکنه.(   البته سوء تفاهم نشه که ما  دو در می کنیم )

برای آسان کردن کار مسئوولیت خواهی اعضای تیم از یکدیگر ، یک راه خوب این است که این چیزها به طور واضح اعلان شود: هدفهای تیم ، مسئوولیت هر کس ، و  نحوه رفتار هر کس در جهت موفقیت تیم . دشمن مسئوولیت پذیری ، تیرگی و ابهام است.در  نتیجه در این تیمها فرهنگ  پاسخ گویی و مسئوولیت پذیری تقویت می شود.

اگه توی تیمی، بچه ها مسئولیت شناس نیستند تنها بابت اینه که از بس کارها رو از روی وظیفه انجام دادن توی اون کار جذابیت نمی بینند و درنهایتا از انجام دادن اون کار لذت نمی برند و در نهایت واسه رسیدن به اون نتیجه آخر تمام سعی خودشون رو نمی کنند.توی این تیمها خیلی راحت بین اعضا سوء تفاهم و کدورت پیش میاد چون بچه ها ها طبق تعاریف کاری عمل می کنند نه بر اساس مسئوولیتهاشون.

در اینگونه تیمها به سبب نبود تعهد و مشارکت واقعی ،اعضای تیم استعداد پرهیز از مسئوولیت پذیری و جواب گو شدن را در خود تقویت می کنند که همان آفت چهارم است. در نبود تعهد به برنامه های مشخص ، حتا متمرکز ترین و با انگیزه ترین افراد غالبا از همکارانی که کردار و رفتار آنها برای هدف تیم زیان بار است مسئوولیت نمی خواهند.

نقش رهبر: یکی از پر زحمت ترین کارهای رهبری که می خواهد در تیم خود روحیه پاسخ گویی ایجاد کند این است که خود تیم را تشویق کند و به آن ها فرصت دهد تا به صورت سازوکار اصلی پاسخ گویی در آید. گاهی رهبران نیرومند به طور طبیعی در تیم خلاء مسئوولیت ایجاد می کنند و به ناچار خودشان به صورت یگانه منبع پاسخ گویی در می آیند.از طرف دیگر رهبرانی که فرهنگ پاسخ گویی را تیم تقویت می کند باید حاضر و آماده باشند، که در صورت کوتاهی اعضا در کار مسئوولیت خواستن از یکدیگر ، وارد میدان شوند و از این و آن بخواهند که جوابگوی کار و عمل خویش باشند.همه اعضای تیم باید به روشنی بدانند که درباره پاسخگو بودن،از کسی نظر خواهی نمی شود و مسئوولیت وظیفه مشترک است و هرگاه لازم باشد رهبر تیم دخالت خواهد کرد.

اگه توی تیمی که داریم تشکیل میدیم این فرهنگ تا یه جایی متوقف بشه یعنی توی تیممون اهرم سازی  روخوب انجام نداده باشیم بار مسئوولیت تیم تنها به دوش عده محدودی که با مسئوولیت تر هستند میفته و د رنتیجه اون تیم خوب نتیجه نمی گیره.

                                                                                                                         پاسارگاد

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385 ساعت 9:32 | لینک ثابت |

 

 يك آزمايشي را در « هاروارد يونيورسيتي » انجام دادند :

 

80 پيرمرد و 80 پيرزن را انتخاب كردند . يك شهرك را به دور از هياهو برابر با 40 سال پيش ساختند . غذاهاي 40 سال پيش در اين شهرك پخته ميشد . خط روي شيشه هاي مغازه ها ، فرم مبلمان ، آهنگها ، فيلم هاي قديمي ، اخباري كه از راديو و تلويزيون پخش ميشد ، را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد اين 160 نفر را از هر نظر آزمايش كردند :تعداد موي سر ، رنگ موي سر ، نوع استخوان ، خميدگي بدن ، لرزش دستها ، لرزش صدا ، ميزان فشار خون ... بعد اين 160 نفر را به داخل اين شهرك بردند ، بعد از گذشت 5 الي 6 ماه كم كم پشتشان صاف شد ، راست مي ايستادند ، لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بين رفت ، لرزش صدا خوب شد ، ضربان قلب مثل افراد جوان ، رنگ موهاي سر شروع به مشكي شدن كرد ، چين و چروكهاي دست و صورت از بين رفت ...علت چه بود ؟ 

خيلي ساده است .

 

آنها چون مطابق با 40 سال پيش زندگي كردند ،

باور كرده بودند 40 سال جوانتر شده اند .

انسانها همان گونه كه باور داشته باشند مي توانند بينديشند .

باورهاي آدمي است كه در هر لحظه به او القا ميكند كه چگونه بينديشد .

اصولا فرق بين انسانها ، فرق ميان باورهاي آنان است .

انسانهاي موفق با باورهاي عالي ، موفقيت را براي خود خلق ميكنند.

انسانهاي ثروتمند ، باورهاي عالي و ثروت آفرين دارند كه با اعتماد به نفس عالي خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال كسب ثروت ميروند و به لحاظ باورهاي مثبتشان به ثروت مطلوب خود ميرسند .قانون زندگي قانون باورهاست . باورهاي عالي سرچشمه همه موفقيتهاي بزرگ است . توانمندي يك انسان را باورهاي او تعيين مي كند .ما انسانها هر آنچه را كه باور داریم خلق ميكنیم . دستاوردهای ما رو در زندگي ، باورهاي ما ميسازند . نه چیز دیگری...!

 

                     «« چون باورها تعيين كننده كيفيت انديشه ماست و انديشه ما عامل اوليه اقدامها

                                            و اقدامها عامل اصلي دستاوردماست.»»

 

 موفق باشید

عباس 

نوشته شده توسط عباس در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385 ساعت 1:54 | لینک ثابت |
 

در بحث تیم ، تعهد تابعی است از دوچیز: وضوح و دخالت. تیمهای بزرگ تصمیم های واضح و به موقع می گیرند و همه اعضا در آن تصمیمها دخیل و شریک می شوند حتی کسانی که ابتدا مخالف آن تصمیم ها بوده اند.اعضای این تیمها وقتی نشست تیم را ترک می کنند اطمینان دارند که هیچ یک از آنها درباره اجرای آن تصمیم ها دودل نیستند.   دو عامل بزرگ نبود تعهد عبارتند از : میل به توافق دسته جمعی و نیاز به قطعیت.

در بحث تعهد فکر می کنم جا واسه دادن نظرهای مختلف زیاد باشه چون هر کس می تونه تعهد رو واسه خودش معنا کنه. اما در بخش teamwork تعهد یعنی به اون چیزی که افراد توافق کردن که انجام بدند پایبند بودن. گاهی وقتا توی کارهای مختلف ماها از انجام دادن تعهداتمون شونه خالی می کنیم ومسئولیت انجام یک کار رو به کس دیگه ای میسپاریم . بخش جالبی که ما توی نتورک باهاش آشنا شدیم اینه که در ابتدای ورود هر شخص به تیم میزان تعهدی رو که این شخص به خودش ، به کار و اعضای تیم می خواد بده رو ازش می پرسیم . دونستن میزان تعهد افراد باعث میشه که گاهی وقتا به بچه ها زمانی که دارند با سرعت کم و بی انگیزه کار می کنند یاد آوری کنیم که تعهدش نسبت به رویاهاش چقدربوده.

یکی از بزرگترین عوارضی که دامن گیر تیم های مدیریت می شود و باعث  می شود آنها خود را به تصمیم های واضح متعهد ندانند، وجود اختلاف های شدید و لاینحل در سازمان است. 

معمولا در تیمهایی که افرادش متعهد نیستند بار انجام مسئولیت معمولا روی دوش چند نفر قرار میگیره و بیشتر اعضای اون تیمها  ترس از شکست دارند و در نتیجه اقدام به کاری هم نمی کنند.در اینجور مواقع دیگه افراد واسه اون هدف مشترک کنار هم قرار نمی گیرند.

یکی از بهترین و ساده ترین ابزارهای اطمینان یافتن از تعهد ، استفاده از مهلت های مشخص برای گرفتن تصمیم و سخت گیری و انضباط در رعایت آن مهلت است. بدترین دشمن هر تیمی که در معرض این آفت قرار دارد، ابهام و تیرگی است و یکی از مهم ترین عواملی که می تواند با این آفت مبارزه کند توسل به وقت و زمان و مهلت است.بررسی عواقب " بدترین حالت ممکن " اولا سبب ریختن ترس افراد می شود ثانیا میزان زیان های ناشی از گرفتن تصمیم های نادرست را مشخص می کند.

نقش رهبر: رهبر تیم بیش از هریک از اعضای تیم باید آماده هضم پی آمدهای تصمیمی باشد که ممکن است در نهایت غلط از کار در آید.رهبر باید همواره گروه را در فشار قرار دهد تا بحث درباره مسایل را در حد معینی متوقف کنند، او در عین حال باید به برنامه ها و زمانهایی که تیم  مشخص کرده است پای بند و وفادار باشد.

شاید نبود تعهد توی تیمها - محل کار و یا نتورکمون به دلیل مبهم بودن کاراییه که از ما خواسته میشه.مثلا فرض کنیم که من به عنوان بالا دستی نمی دونم  که باید چه تعهدی رو واسه دایرکتم یا افراد مجموعه ام بذارم .نتیجه این ابهام اول از همه به خودم و کارم برمیگرده چون هیچ نتیجه درستی ما نمی تونیم از کارگروهیمون بگیریم.معمولا در  اینجور مواقع که اعضای تیم به طور مبهم از ظایفشون مطلع هستند گذاشتن یک جلسه انتظارات و توقعات ویادآوری تعهدات کاری می تونه چاره ساز باشه.

پاسارگاد

                               

نوشته شده توسط عباس در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:3 | لینک ثابت |

با سلام به همه همکاران و دوستان خوبم

هفته هفته ی معلم است ، پس  جا  داره این هفته قشنگ را

تقدیم کنیم به اولین معملمان زندگیمان مادر و پدر عزیزمان که به ما هستی بخشیدند

تقدیم به معلم کلاس اول مان که الفبای شیرین زبان فارسی رو به ما آموخت

تقدیم به تمام معلمان، دبیران،اساتید و دیگران کسانی که در زندگی به ما هنر زندگی کردن، عشق ورزیدن  صداقت،درستکاری را آموختنند

تقدیم به شما دوستانی که به نوعی و با روش خاص خودتون معلم ما بودید

 معلم عزیز این روز بر شما مبارک باد

از همه شما  سپاسگزاریم.

 

شاد باشید

عباس

 

  

 

-1به ياد داشته باشيد كه در معادله زندگي گذشته با آينده برابر نيست.

 

همواره در هر موقعيتي مي توان به نتيجه رسيد اصلا مهم نيست كه در زندگي چه برسرتان آمده و يا حل مشكل شما چقدر دور از ذهن مي رسد اگر باور كنيد كه هر مشكلي راه حلي دارد حتما راه حل آن را خواهيد يافت.

 

-2ما براي تنبيه شدن به دنيا نيامده ايم.

 

براي درس گرفتن آمده ايم. هر رويدادي در زندگي ما توان بالقوه آن را دارد كه ما را متحول كند و از ميان همه رويدادها سختي ها و مصيبتها بيشترين توان را براي تغيير فكر ما دارا هستند. طوري رفتار كنيد كه گويي در وراي هر حادثه اي هدف و مقصودي نهفته است.

 

-3اگر در جستجوي خوشبختي و معناي زندگي هستيد تمام توجه خود را به لحظه اكنون معطوف كنيد و به ياد داشته باشيد كه بهترين جا براي آغاز يك زندگي جديد همين جايي است كه اكنون هستيد.

 

فقط كافي است كه افكار مثبت و نگاه شاد به زندگي داشته باشيد. در اين صورت جهان هستي در قبال اين نگرش پاداشهايي فراتر از انتظار به ما مي دهد.

 

ما هر كاري را در جهت رسيدن به احساس لذت و خوشي انجام مي دهيم. پس ما بايد تغيير كنيم چرا كه عادات، رفتارها و انديشه ها و احساس هايي در ما وجود دارد كه ممكن است مانع پيشرفت ما شود.

 

 

خلاقيت و خودآفريني

 

سه عامل موجب شكوفايي خلاقيت انسان مي شود

 

اول اهداف و آرزوهاي بزرگ.

 

دوم مسايل و بحرانهاي عمده و بنياني

 

سوم پرسشهاي متمركز .

 

هر يك از اين عوامل مي تواند تيرگي را از صفحه ذهن زدوده و چشمه فياض خلاقيت را در وجودتان به جوشش درآورد. اگر به شدت خواستار چيزي باشيد و هدف شما روشن تر و ملموس تر باشد نقطه نظرهاي خلاقه بيشتري براي تحقق آن به ذهنتان خطور مي كند و شما را از موفقيت كنوني به جايگاه بلند و روشن مي رساند. خلاقيت از تراوشات ذهن شماست به خود بياييد و براي غلبه بر مسايل و تنگاناهايي كه هر روز با آن روبرو هستيد ژرفترين و اساسي ترين نگرش هايي را كه نسبت به زندگي داريد بشناسيد و تغيير دهيد. موانع و مشكلات شما ممكن است از اين دست باشند نياز به اطلاعات خاص عدم كنترل وقت و نياز به همكاري با ديگران بنابراين به توانايي هاي باطني خود ايمان داشته باشيد تا بتوانيد موانع را از جا بر كنيد و بر اهدافتان چنگ بيندازيد و فراموش نكنيد كه دستيابي به اهداف همواره در فضاي ذهني روشن و متمركز و با ايستادگي و پشتكار ميسر مي شود.

خلاقيت فقط به ذهن آرام نشو و نما مي كند از اين رو با ذهني روشن و فارغ از هر گونه آشفتگي و تلاطم و تحقيق و مطالعه كارآموزي و شركت در سمينار را با كار و تلاش خود تركيب و تلفيق كنيد.خطاهاي خود را كانون توجه قرار دهيد و از لغزشها و كاستي هاي خويش درس بگيريد با مرور و بررسي اشتباهات و تصحيح مسير يك دوره كارآموزي تكنيكهاي موفقيت براي خود ترتيب دهيد همواره به گونه اي با مسايل و تنگناها برخورد كنيد كه گويي انواع مسائل براي تيز كردن ابزارهاي روحي شما به سويتان روانند. براي افزايش سطح درآمد خويش همواره درصدد يافتن شيوه هاي نو و بديع براي تامين نيازهاي مردم باشيد در عرصه رقابت كارها و اقدامات همكاران موفق خود را زير نظر داشته باشيد و از الگوهايي كه در پيشرفت و توسعه فعاليت آنان نقش دارد تقليد كنيد حتي در صورت امكان پس از رفع نقاط ضعف كارهاي آنان كالا و خدمات ارزنده تري را ارائه كنيد.

 

 

 

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385 ساعت 2:10 | لینک ثابت |
 

همه روابط استوار ، یعنی روابطی که در گذر زمان ثابت می مانند، برای رشد و بالندگی نیازمند برخوردهای سازنده هستند و این اصل در همه جا صادق است : در ازدواج ، در پدری کردن یا مادری کردن، در دوستی و مسلما در کسب و کار.

گاهی وقتا ماها توی تیمهای خودمون زمان زیادی رو صرف جر و بحثهای بی مورد می کنیم که جز صرف انرژیهای زیاد نتیجه دیگه ای نداره .اگه میگم نتیجه ای نداره بابت اینه که فرق خیلی زیادی بین یه برخورد سازنده و جنگ و جدلهای زبانی وجود داره که متاسفانه در این جنگ و جدلها از موضوع اصلی به کلی دور میشیم.

تیمهایی که وارد عرصه برخوردهای سازنده می شوند می دانند که تنها هدف این بحثها آن است که در کوتاه ترین زمان ممکن به بهترین راه حل ممکن برسند.اعضای این تیمها سریع تر و کامل تر از دیگران گره مشکلات را باز می کنند.

نمونه بارزی که بارها خودم باهاش روبرو شدم جلسات توبیخی متعددیه که به محض مشاهده در محل کارم از طرف مدیر شرکت برگذار میشه . توی این جلسات معمولا راه کاری ارائه نمیشه و برگزاری جلسه  تنها توسط مدیر اصلی و بیشتر بر پایه مچگیری کارکنان شرکت صورت میگیره. معمولا اینگونه جلسات توی شرکت ما کارساز نیست ، بابت اینکه هرکس توی شرکت ما به تنهایی می خواد مشکلاتش رو حل کنه و توصیهای معدودی هم که توی این جلسات به ماها داده میشه به دلیل نداشتن جو اعتماد عملی نمیشه .

در تیمهای مشتاق بگو مگو  جلسات پر انرژی و شاد برگزار میشه و افراد از نظرای همدیگه به خوبی بهره مند میشند و مشکلات به محض مشاهده و عنوانش در تیم حل میشه. اما برعکسش توی تیمها یی که اعضای اون از دیدن همدگه معمولا طفره میرن جلسات کسل کننده و کاملا بدون انرژی برگزار میشه و افراد تیم مدام در حال حمله های لفظی به همدیگه هستند.

یکی از ساده ترین راه های تحقق فرایند بالا این است که بفهمیم افراد درگیر در برخورد و بگو مگو چه وقت از اختلاف و دعوا خسته و عصبی می شوند. در آن موقع باید بی درنگ بحث را متوقف کنیم.

نقش رهبر: وقتی اعضای تیم درگیر بگو مگو هستند، رهبر باید خویشتن دار باشد و صبرکند تا در اثر صبر ، به طور طبیعی چاره کار و راه حل پیدا شود، گرچه گاه تحمل آن وضع بسیار دشوار است. رهبر باید توان آن را داشته باشد که خود نوع هنجار و بگو مگو را مشخص کند .اگر رهبر،آن جا که برخوردلازم و سودمند است ،آن را منع کند- کاری که خیلی ها می کنند- درواقع به فراهم ساختن زمینه ترویج این آفت کمک می کند.

به شخصه فکر می کنم زمانی می تونیم توی یک تیم به طور موفقیت آمیز همکاری کنیم که همه اعضای اون به هم اعتماد کامل داشته باشند چون اگه اعتماد نباشه دیگه نمیشه بچه ها رو برای انجام نشستهای کاری دور هم جمع کرد تا بتونیم توی اون جلسات مشکلات کاری رو خیلی صمیمانه به بچه ها تذکر بدیم و انتظار داشته باشیم که همکارانمون صحبتهای ما رو کاملا بپذیرند . اعتماد اعضای تیم به هم باعث میشه که دیگه ترس از برخوردی هم وجود نداشته باشه و بچه ها مشتاقانه برای رفع هر ضعف و یا مشکلی که در حین کار کردن با اعضای تیم دارند سریعا اقدام کنند.

                                                                                                                         پاسارگاد

نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385 ساعت 10:10 | لینک ثابت |

 

 

همه ما محتاج يك انقلاب دروني هستيم. همه آرزو داريم كه زندگي پرشور و نشاطي داشته باشيم و در تمناي سلامتي و انرژي بيشتريم. همه تمايل داريم كه كار خود را با علاقه و رضايت انجام دهيم و همه ميخواهيم ثروتمند شويم اما چند درصد ما براي تغيير يافتن قدمي برداشته ايم؟ چند درصد ما از آنچه مي بينيم مي شنويم و مي آموزيم بهره مي گيريم و همواره در پي كسب موفقيت هستيم. اكثر ما در روزمرگي هاي زندگي خود گم شده ايم شايد به اين دليل كه راه تغيير يافتن را نمي شناسيم. در واقع آنچه در زندگي مي خواهيم تنها پاسخ به يك نياز است. نياز به ايجاد تغيير و دگرگوني در آنچه اكنون در زندگي و احساسمان مي گذرد. ما هر كاري را در جهت رسيدن به احساس لذت و خوشي انجام مي دهيم. پس ما بايد تغيير كنيم چرا كه عادات، رفتارها و انديشه ها و احساس هايي در ما وجود دارد كه ممكن است مانع پيشرفت ما شود.

 

«« مراحل تغيير يافتن »»

 

براي اينكه تغيير كنيم بايد دنيا را به همين صورتي كه هست بپذيريم. اگر براي شاد زيستن دنبال يك راه هستيد، قوانين كمتري براي خود وضع كنيد و بي جهت زندگي را با بايد ها و نبايدهاي خود ساخته پيچيده نكنيد.بنابراين ماموريت شما در زندگي تغيير جهت دادن نيست، بلكه شما مامور تغيير خويشتن هستيد و تمامي راه حل ها در درون شماست. آنچه در دنياي دروني خود احساس مي كنيد در جهان بيرون به چشم مي بينيد و دقيقا به همين علت است كه هيچ كس نمي تواند با دستكاري جهان بيروني به زندگي خود سامان ببخشد. بزرگي مي گويد: (نوع نگاه و نگرش انسان باعث تغيير شكل شرايط بيروني مي گردد.( وقتي شما حركت مي كنيد. جهان به حركت مي افتد و به هر اندازه اي كه تغيير كنيد ديگر بازي سازان زندگي شما نيز به همان اندازه تغيير خواهند كرد بنابراين توجه داشته باشيد كه در زمينه روابط اجتماعي بيهوده نكوشيد كه ديگران را تغيير دهيد.وقتي كه تصميم به پذيرفتن بي قيد و شرط ديگران مي گيريم (احساس خوب آرامش و آسوده زيستن) با اين روش ما همچون گذشته بر اساس معيارهاي خاص خود به انتخاب دوستان و همراهان گذشته براساس معيارهاي خاص خود به انتخاب دوستان و همراهانمان مي پردازيم اما در عين حال به آناني كه انتخابشان نكرده ايم بچسب نادرستي و بدي نمي زنيم.

اگر در پيرامون خود به دنبال زيباييها بگرديم زيبايي هاي بيشتري را در درون خود كشف خواهيم كرد زيرا ما در آينه وجود ديگران خود را مي بينيم.براي تغيير يافتن ابتدا بايد باور كنيد كه اين تغيير ضروري است آن گاه تغيير را در ذهن خود به خوشبختي ربط دهيد و ذهن خود را نسبت به اين تغيير شرطي كنيد به عبارت ديگر خود را در شرايط ايده آل تصور كنيد و خوشي حاصل از آن را احساس نماييد. اگر مي خواهيد به آرزوهاي خود برسيد بايد بتوانيد رفتار خود را تحت كنترل داشته باشيد. براي برخي مردم صحبت كردن در جمع موجب احساس ناراحتي و اضطراب است چنين احساسي مسلما بر رفتار آنها تاثير مي گذارد در نتيجه هنگام صحبت كردن به لكنت مي افتند نمي توانند راحت بنشينند و چهره شان سرخ مي شود. چنين افرادي همواره از شركت در مجالس و مكانهاي عمومي سرباز مي زنند اما اگر همين افراد بتوانند در همان لحظه احساس خود را تغيير دهند قادر خواهند بود تمام توان خود را به كار گيرند و از بهترين وضعيت جسمي و فكري برخوردار شوند. به ياد داشته باشيد كه هر چه در زندگي به دست آوريد و يا از دست مي دهيد مانند دوست، خانواده، هسمر خوب، پول، موفقيت و بالاخره لذت و خوشي به دليل مشكل احساس شماست. اولين روش براي تغيير دادن احساسمان، روش استفاده از جسم، يعني تغيير حالتهاي بدن، چهره، نحوه تنفس و حركت و راه دوم كنترل تمركز فكري است.

ياد بگيريد كه انديشه هاي خود را كنترل كنيد زيرا اولا شما نمي توانيد بر محيط پيرامون خود اوضاع جوي و يا عقايدي كه ديگران درباره شما دارند كنترلي داشته باشيد. ثانياً آنچه مايه شادي و خوشبختي انسان مي شود قدرت و عوامل دروني است. پس روي انديشه هاي خود كار كنيد تا كيفيت زندگي تان را بهبود بخشيد. آن گاه همين انديشه هاي نو احساسات شما را متحول مي كند. توانايي درك افكار و تعيين اهداف و نتايج دلخواه شروع تمام خوشبختي ها و موفقيت هاست. براي تغيير كردن بايد انعطاف پذير باشيد انعطاف پذيري نشانه يك ذهن برتر است. هدف خود را مشخص كنيد و براي رسيدن به آن هدف تلاش كنيد و در صورت شكست هرگز مايوس نشويد شيوه خود را بررسي كنيد و اگر زمان لازم ديديد آن را تغيير دهيد. اگر بتوانيد آمادگي زير سوال بردن فرض هايتان و آزمايش آنها در مقابل واقعيت و نيز توانايي قبول احتمال اشتباه را در خودتان ايجاد كنيد آن وقت داراي طرز فكري خواهيد شد كه نهايتا شما را به سوي موفقيت هاي بزرگ هدايت مي كند. در واقع انعطاف پذيري يعني انطباق با تغييرات الگوها كه با گذشت زمان تغيير مي كنند. بنابراين شما هم بايد تغيير كنيد. از خود بيش از آنچه ديگران از شما انتظار دارند متوقع باشيد. فقط بايد تصميم بگيريد و نترسيد تنها راه براي برطرف ساختن ترس، روبرو شدن با آن است. اگر ترس خود را بزرگ جلوه ندهيد به زودي دگرگوني را در خود حس خواهيد كرد.براي تغيير كردن مسئوليت پذير باشيد. زندگي تان را به دقت بررسي كنيد و مواردي كه پسندتان نيست و همواره باعث ايجاد تنش، خشم، نااميدي زياد در شما مي شوند شناسايي كنيد و مسئوليت كامل آن را بر عهده بگيريد زيرا وجود آنها به علت نقصي در نحوه تفكر شماست. عزمتان را جزم كنيد و در مورد هر يك از اين موقعيتها مانند زمينه هاي شغلي روابط شخصي و يا سرمايه گذاري زماني، مالي يا عاطفي قاطعانه تصميم بگيريد و آنها را از زندگي تان حذف كنيد، سامان دادن به زندگي، وظيفه دروني هر انسان است بنابراين تلاش كنيد زيرا زندگي انسان هاي بزرگ به ما نشان مي دهد كه آنها بزرگي خود را از طريق تلاشهاي مستمر و خستگي ناپذيرشان به دست آورده اند.عقايد و باورهاي خود را تغيير دهيد براي تغيير دادن ديدگاهها، تنها چيزي كه لازمست، شهامت انديشيدن به راههاي تازه است.

 

 

 ادامه دارد ...

 

 

« وب گرد ی »

با تشکر

عباس

 

 

نوشته شده توسط عباس در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385 ساعت 2:1 | لینک ثابت |

 

     If you are depressed ask God what you can do for Him not what He can do for you then wait for the answer

 اگر افسرده شده اید ، از خدا بپرسید که چه کاری می توانید برای او انجام دهید، نه چه کاری او می  تواند برای شما انجام دهد.سپس در انتظار پاسخ باشید. 

 

گرانی گاه همه تیم های یکپارچه و یک دست اعتماد است. اعتماد در معنای متداول عبارت است از توانایی پیش بینی رفتار یک شخص بر اساس تجربه گذشته .

گاهی وقتا ما توی کارمون به دلیل ایجاد نکردن یک جو اعتماد کمی دچار مشکل میشیم . اونوقته که اگه بر فرض مثال به بچه ها میگیم شما باید پرزنتر بشید ، فکر می کنند داریم بیشتر مسئولیت رو گردن اونا میندازیم و یا ...

تیمهای بی اعتماد انرژی و وقت هنگفتی را صرف مدیریت رفتارها و تعامل درون گروهی می کنند. از نشستهای تیمی می هراسند و حاضر نیستند خطرهای یاری خواهی از دیگران یا کمک رسانی به آن ها را بپذیرند. در نتیجه در تیم های بی اعتماد، غالبا روحیه ها نازل و جابجایی نیروی کار به طور ناخواسته زیاد است.

از اونجایی که درست کردن یک جو حاکی از اعتمادیک شبه امکان پذیر نمیشه پیشنهاد زیر قابل تعمق به نظر میرسه.

لازمه فراهم ساختن اعتماد، کسب تجربه مشترک در گرو زمان ، شواهد مکرر از وفای به عهد و پذیرفتاری و درک عمیق ویژگیهای خاص اعضای تیم است.

نقش رهبر در تیم : کار رهبر در راستای تشویق تیم به اعتماد آفرینی ، نشان دادن آسیب پذیری است. برای این کار ، رهبر باید خطر کند و سرمایه آبروی خود را در جلو دیگران بگذارد تا دیگران هم جرات پیدا کنند و خطر کنند.از این گذشته، باید حال و هوا و شرایطی را فراهم آورند که ترس از آسیب پذیری بریزد و کسی جرات نکند به افرادی که خود را آسیب پذیر می کنند، تعرض کند.

بهترین راه از بین بردن اعتماد یک تیم این است که با آسیب پذیری قلابی و ظاهری ، احساسات دیگران را جریحه دار کنیم.

توی اینجور تیمها معمولا بچه ها دوست ندارند دورهم جمع بشند چون معمولا از هم فرار می کنند، یا فکر می کنند خودشون به تنهایی می تونند مشکلات خودشون رو حل کنند و حاضر نمیشند ار نقاط مثبت و قوی سایر دوستانشون در تیم بهره ببرند .توی این جور تیمها بچه ها معمولا انرژیهای خودشون رو جهت دار مصرف نمی کنند. در ضمن چون بچه ها توی کارهاشون اولویت بندی درستی انجام نمیدن از انجام دادن کارهای جدید می ترسند.

تو ی تیمهایی که اعضای تیم به هم اعتماد دارند قضیه بر عکسه یعنی  ضعفها به راحتی پذیرفته میشه و بچه ها دوست دارند که از تجربه های موفقیت آمیز سایر دوستان و همکارانشون بهره ببرند.توی اینجور تیمها بچه ها بدون اکراه و دودلی اشتباهاتشون رو می پذیرند و برای جمع شدن در جلسات گروهی از خودشون اشتیاق نشون میدن.

                                                                                                                         پاسارگاد

 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385 ساعت 9:58 | لینک ثابت |
 

این متن چينی خوشبختی به نام تنارتوم هست

 تو شايد به اين چيزها اعتقاد نداشته باشي ولی این نصحيت خوبی هست. تا آخرین خطش بخوان شايد درسي تازه گرفتي!!

 

 

 یکم:

به آدم ها بيشتر از اون چیزه که انتظار دارند بده و با خوشرويي انجام بده

 

دوم:

با یک نفر ازدواج کن که تو با اون از خودت با لذت صحبت کني

وقتی پیر شدی این خصوصیت از همه چیز مهم تر است

 

سوم:

هر چيزی را باور نکن یا  اينکه با تمام پشتکار زحمت بکش یا هر اندازه که لازم است بخواب.

 

چهارم :

 وقتی که به کسی میگویی دوستت دارم منظورت هم همان باشد

 

پنجم:

 وقتی که به کسی میگویی متاسفم به چشمان او نگاه کن

 

ششم :

 حداقل شش ماه نامزد باش قبل از اینکه ازدواج کنی

 

 هفتم:

 به عشق از نگاه اول معتقد باش

 

هشتم :

 هرگز به آرزوه های دیگران نخند .

 کسانی که آرزو ندارند چیز زیادی ندارند

 

نهم:

 عمیق و با گرمی عاشق باش

 ممکن است که قلبت بشکند ولی این تنها راه زندگی کامل است

 

 دهم:

 در هنگام سوءتفاهم منصفانه مجادله کن و لطفاً توهين نکن!

 

یازدهم:

 افراد را از روی خانواده آنها نسنج

 

دوازدهم:

 آهسته صحبت کن ولی سریع فکر کن

 

سیزدهم:

 وقتی کسی از تو سوالی پرسید که تو جوابی نمیخواهی بدهی اول تبسم کن

 و بعد بپرس چرا میخواهی اين را بداني؟

 

چهاردهم:

 در نظر داشته باش که عشق بزرگ و موفقیت بزرگ به همراه ریسک بزرگ هست

 

 پانزدهم :

 وقتی کسی را عطسه کردن میشنوی بگو سلامت باشی

 

 شانزدهم:

 وقتی از کسی شکست خوردی از آن شکست درس بگیر

 

هفدهم :

 سه چیز مهم یادت نره:

 احترام و عزت به خود

 احترام به دیگران

 مسوولیت در برابر تمام اعمالت

 

هجدهم:

هرگز اجازه نده که یک دعوای کوچک یک دوستی بزرگ را خدشه کار کند

 

نوزدهم:

وقتی که متوجه یک اشتباهت شدی آن را به سرعت درست کن

 

بیستم:

 وقتی گوشی تلفن را بر میداری لبخند بزن شخص پشت خط از صدایت

 متوجه میشود.

 

 

بیست ویکم:

 زمانی هم با خودت به سر ببر

 

و جالب ترین قسمت:

 

 این  به تو فرستاده شده که خوشبخت شوي.

 به امید روزی که همه ما آدمها به آرزوهای قشنگ مون برسیم .

شاد و پیروز و سر بلند باشید.

با تشکر 

عباس  

 

 

پیوست : متن بالا را می توانید به صورت Pdf برروی سیستم خود save کنید.کلیک  

 

 

نوشته شده توسط عباس در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385 ساعت 9:41 | لینک ثابت |

 

 

 

سلا م به همکاران گرامی  

 باز هم دوستان لطف داشتن و این نوشته زیبا را برای من فرستادند.

 امیدوار بتونم گوشه ای از زحمات شما را جبران کنم.

 در پناه ایزاد منان شاد و پیروز باشید.

 

متشکرم

عباس

 

نويسنده : وجي اسواران

 

 

فصل اول

 

كهن ترين دست نوشته

 

تن آدمي كهن ترين دست نوشته است ، كه به دست خداوند نوشته شده است .

شما انتخاب نكرده ايد كه دودست يا دو چشم يا يك دهان داشته باشيد .

والدين شما هم نظري در باره نحوه طراحي بدنتان نداده اند.

اگر به بدن خود نگاه كنيد اغلب اعضاء را جفت مي بينيد.

اما در مركز صورت شما عضوي يگانه وجود دارد.

دهان ، زبان شما ، جايي كه مي توان از آن معناهاي بزرگ را بيان كرد.

 

كسي كه سخن مي گويد : 

دوبار بايد ببيند .

دو بار بايد بشنود و بيانديشد .

دوبار بايد تمركز كند.

دوبار بايد به كار بندد.

همه قرباني زبان خويشيم . عضوي كه آرام پذير نيست . به ندرت پيش از تكلم مي انديشيم . " حتي در خواب هم حرف مي زنيم ".

براي شنيدن نواي هستي درون دو مانع وجود دارد . اول اصواتي كه خود ايجاد مي كنيم و دوم صداهاي دنياي بيرون . قلمرو سكوت ، منبع اصوات اول را كه در اختيار شماست خاموش مي كند.هنگام شنيدن نواي درون به ديگران گوش نمي سپاريد.

اصوات بسياري در درون و بيرون شماست.

قلمرو سكوت  ،‌ آرامشي است براي تنها و پر كارترين عضو اختياري بدن ،‌ يعني زبان .

 ابتداآن را خاموش كنيد و سپس صداي جهان را .

هر يك از صداها را رديابي كرده ،‌ بشناسيد و به خود بگوئيد كه نبايد آن را بشنوم . اگر كلام قوي تر از شمشير است  ،‌ پس هر كلمه اي كه مي گوئيم بايد ارزش بيآن كردن داشته باشد .

 

فصل  دوم 

 

جهاد اكبر  

 باز شدن شكوفه ها لحظه اي پر شكوه است ،‌ آنگاه ادراك هشيار مي شوند ، به همراه آن اعتماد به نفس نيز مي آيد. معرفت نيز ، وقفه جان ، لحظه اعجاز است و ازاين پس رضاست. (اين يعني سكوت). 

( كتاب روشنائي طريق)

 

جهاد اكبر جهاد با نفس است    حضرت  محمد (ص)

قلمرو سكوت مارا به حقيقت وجودمان رهنمون مي شود . اغلب انسان ها اين را نمي دانند يا از تشخيص آن عاجزند. مگر بزرگان و رهبران و… كه در سطحي ديگر از هستي زندگي مي كنند وبا ضرب آهنگ ديگري گام بر مي دارند . آنان مقام والاتري دارند ؛ مي دانند كيستند و اين دانايي به آنها ياري مي رساند تا به آنجا كه مي خواهند برسند.

 

 خودشناسي   غايت اصلي قلمرو سكوت   است .  

  

 شناخت نفس   يعني غلبه بر نفس .

 

با نگاه كردن به چشمهايت مي توانم بگويم آرامش در قلب تو هست يا نه. افرادي را مي بينم كه لذت را بازتاب مي كنند و در چشمهانشان مي توان پاكي را ديد . اگر مي خواهيم ذهنمان آرامش داشته باشد  آرامش چشم ها را نگاه داريم . از دوچشم خود براي بهتر دعا كردن استفاده كنيد.

 

فصل سوم

 

دشمن درون

 

آب زلال زندگي جاودان ، پاك است و شفاف و با سيلاب هاي گل آلود طوفانها نمي تواند در هم آميزد.

 

(صداي سكوت )

 

مردماني هستند كه گويي در ترس از خشم خود زندگي مي كنند.

خشم ناگهاني مي تواند هزاران كار نيك را بر باد دهد .

خشم بمانند قطره اي جوهر در ليوان شير است . وقتي خشمگين مي شويد راه بازگشتي نيست . وقتي قطره اي جوهر بدرون ليوان شير بيفتد،شير هدر شده است.

 وقتي تسليم خشم مي شويد ،‌ خشم از بين نمي رود بلكه تشديد مي شود .

 

 ابزار خشم براي نمود عشق است . خشم براي آن كه دلبسته آن است  مانند تيغ است در دست زندگي مست . تيغ مي كشد يا نابود مي كند.

 

قلمرو سكوت خشم را مهار نمي كند بلكه علاقه شما را نسبت به آن مي كاهد . فرصت مي دهد تا با آن مواجه شويد . با ورود به سكوت ژرف درون خود – مهم نيست چقدر خود پرست باشيد – خشمگين شدن سخت خواهد شد . خود را خواهيد يافت كه گامي به عقب گذاشته و به خود خنديده و مي گوئيد "من خشگينم، چرا خشمگين مي شوم ؟ "     آنگاه است كه دليلش را در مي يابيد .

 

 

 

نوشته شده توسط عباس در شنبه نهم اردیبهشت 1385 ساعت 9:32 | لینک ثابت |
 

وقتی این پاور پوینت ( problem solving ) دستم رسید کلی خندیدم  بابت اینکه در یک اسلاید ، تمام روند کاری در سازمانهای دولتی نشون داده میشه.

از اونجایی که خودم هم توی یه شرکت کار می کنم و  گاهی وقتا هم از این نوع رفع و رجوع ها استفاده می کنم ، تازه فهمیدم چرا توی ادارات و سازمانها کارها خوب پیش نمیره. شاید خیلی ناراحت کننده به نظر برسه ولی اداراتی که بر اساس مدیریت سنتی اداره میشه معمولا بر همین منوال مدیریت میشه و جدا دردناکهچون اساس بر سمبل کردن کارها استواره.

جدای از شوخی ، با دیدن این اسلاید شاید حواسمون کمی جمع بشه که اگه قراره برای حل مسائلی که توی مجموعه انسانی ما رخ میده از سیستم  مدیریت سنتی استفاده کنیم مجموعه ما رشد خوبی نمی کنه. چون هرکس  علاوه بر اینکه به شخصه مسئول خودش ، اهداف و آرزوهاش و ... نسبت به افراد مجموعه اش و اهداف و آرزوهای اونها هم مسئوله و برای رسیدن به این توانایی دانش و تخصص آکادمیک نیازی نیست ، چون باید اشتیاق فراون به کارمون داشته باشیم و باور کنیم که می تونیم . الان منش ، شخصیت ، ذکاوت و فراست بیش  از آموزش  توی کار ما تاثیر گذاره . جایی  خوندم که" انسان تحصیل کرده لزوما کسی نیست که دانش عمومی و تخصصی زیاد دارد . انسان تحصیل کرده  کسی است که ذهنش را وسعت بخشیده و به کمک آن می تواند به خواسته خود برسد، می تواند بی آنکه حقوق دیگران را زیر پا بگذارد به آنچه می خواهد دست یابد "

 

                                                                                                                                                                پاسارگاد

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 11:16 | لینک ثابت |

 

 

چند وقت پیش به من e-mail  ی رسیده بود که  عکس کارتون های بچه گی هامون بود. اونا رو  واسه چند نفری send کردم . خودم وقتی دیدم فیلم یاد هندوستان کرد . بگذریم  دیروز یکی از همکاران M7D   ، بهتر بگم آبجی خوب خودم  نیوشا  از من خواست تا دوباره اون کارتونها رو واسش forward کنم.

ولی می دونید چیه من وقتی خوب که نگاه کردم ، یه چیزایی پیدا کردم، من فکر می کنم نیو شا خانم از من زودتر فهمیده بود واز من خواسته بود تا یه بار دیگه اونارو واسش بفرستم .

 بچه که بودم. چیزی ناراحتم نمی کرد.بازی می کردم. می خندیدم، می دیدم بزرگترا با هم پچ پچ می کنن، اما من تو حال و هوای خودم بودم، دنیا رو قشنگ می دیدم.

تو چشمای من دنیا خیلی بزرگ بود.یه غرور، تو وجودم موج می زد، که منم آدمم، زندم، نفس می کشم، بعد یه نفس عمیق و یه چرخش، چرخش، چرخش....

تا جایی که سرم گیج می رفت و زمین می خوردم ومی خندیدم. دراز می کشیدم و چرخیدن آسمون رو دور سرم می دیدم.آخه من بچه دهاتم.

 

های چه روزایی بود!؟

 

حالا که بزرگ شدم فهمیدم که پچ پچای بزرگترا همش درداشون بوده که خستشون کرده، سیرشون کرده، دنیا رو تو چشماشون کوچیک کرده، حالا اونا نمی خوان قبول کنن که خدا با همه ی قشنگیش دنیا رو به ما هدیه کرده، من بزرگ شدم ولی تو حال وهوای بچگی چیزی داشتم که تمام زندگیم رو میدم که از دستش ندم.

اره من آرامش داشتم، که از دستش ندادم.

خدا رو شاکرم که کمکم کرده تا آرامشی به رنگ خدا داشته باشم.

تمام حرفم اینه مهربونای من آدما بزرگ که می شن یادشون میره زندگی کنن.

 یادمون باشه بزرگ زندگی کنیم، بزرگ فکر کنیم، ولی بچه بمونیم. شادی کنیم.

 دنیا هر جوری که بهش نگاه کنی بهت نگاه می کنه.

اگه قبول نداری یه بار امتحان کن. ضرر نمی کنی.

استادام  به من یاد ندادند کوچیک فکر کنم. چون اسمم، مقامم، زندگیم، بزرگه همینطور شما!

دوست دارم دوستای خودمو شاد ببینم.

چرا تو گوش دنیا داد نمی زنی که تو مال منی نه من مال تو.

دنیا فقط یه کلمه ست. منظور دل ماست. دنیای دل ما که اسیرمون کرده .فکر نمی کنی تو دوست عزیز می تونستی دنیا رو اسیر خودت کنی؟!

یه کم فکر کن!قشنگی دنیا اونقدر زیاده که توی انتخابش، به خاطر کمی وقت میمونی.

بگرد، پیدا می کنی.قشنگی رو میگم.

 

شاید بگین این نوشته چه ربطی به M7D   ما داره ، من می خواستم همین رو بگم  چون یکی از قشنگ ترین چیزهایی که بعد از خدمت سربازی خودم پیدا کردم  و می خوام باهاش زندگی کنم همین  M7D  خودمونه .

بچه ها ممنونم که تا اینجا نوشته ها مو تحمل کردین آخه چیزی به اون صورت آماده نداشتم اینجا شو نیوشا  به من یه جورایی کمک کرد.جا داره ازش تشکری کرده باشم.

آخرشم می خوام عشقولانه بنویسم.

 

کلا  سه تا فرشته تو دنیا داریم:

یکی داره به پرنده ها دونه میده.

دومی داره به مردم کمک می کنه .

سومی داره نوشته های منو می خونه .

 

به گفته مامان غزاله که یادمه اولین جلسه ای که داشتیم درباره فرشته ای صحبت می کرد که هر جا می رفت و می دید که مردمش مشکلی دارن . می رفت به دوستای دیگرش می گفت و بعد با کمک هم  مشکلات شو نو حل می کردن.

 

ما دنیایه قشنگ مونو با هم می سازیم، چون متعلق به ماست. به من ، تو ،... همه و همه .

متشکرم

عباس

 

نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385 ساعت 13:53 | لینک ثابت |
 

چند روز پیش طی یکسری عملیات کماندویی و جیمز باندی یک آدم ناشناخته واسه یکی از پسرای مجموعه ام که قبلا عضو دو تا نتورک دیگه بوده زنگ میزنه و ازش می خواد که به عنوان لیدر مای سون دایموندز بیاد سر جلسه یه نتورک جدید دیگه بشینه ( پسرم هنوز تازه کاره مونده تا لیدر بشه )

خب نتیجه ؟ منم با پسرم رفتم ببینم که اون نتورک جدید چی می تونه باشههمین واسم کافی بود که وقتی به پسرم میگن لیدر پس باید خیلی تازه کار باشن.

هیچی من و پسرم بلند شدیم رفتیم توی یه شرکت تا پرزنت بشیم . بدون اینکه بدونیم از طرف چه کسی داریم دعوت میشیم . جدا نحو گارد شکستنشون حرف نداشت . چطور؟ پسرم برنامه نویسی می کنه و کارش خیلی درسته . در نتیجه از نقطه مشترک استفاده کردن و چند دقیقه درباره برنامه های مختلف کامپیوتری و کلاس خصوصی پسرم حرف زدن تا ما گاردمون بشکنه. منم که آخر خانم مارپل یه کاغذ و قلم برداشتم و رفتارشون رو بردم زیر ذره بین تا ببینم چقدر حرفه ای کار می کنند. وسط پرزنت از بس من سوال می پرسیدم و یادداشت می کردم پرزنترش به من گفت :شما همه اش نکته می نویسید مچ گیری می کنید ؟

من گفتم : چون قبلا مخالف نتورک بودم الان خیلی این کارو دوست دارم به هر نتورک جدید به چشم یه پنیر جدید نگاه می کنم .

پرزنتر: خب عالیه، خیلی خوبه ، می تونیم با هم یه شروع خوب داشته باشیم .

و من تو فکر اینکه ( میان ماه من تا ماه گردون   تفاوت از زمین تا آسمان است )

نتیجه ای که از این پرزنت ۲ ساعته گرفتم:

راستش از بس این تفاوتها بارزه که آدم خجالت می کشه بگه سر جلسه معرفی نتورکی نشسته که چای ساز می فروشه و بیشتر کارای خدماتی انجام میده مثل بیمه بدنه اتومبیل، یا اینکه DR اش 2000 تومان میشه ، یا اینکه عملا تو چشمت نگاه می کنند و بهت میگن شرکت هنوز شروع به فعالیت نکرده و ما ورودی صفر نمی گیریم و فقط می خوایم با لیدرای نتورکهای دیگه کار کنیم ، یا وقتی ازشون سوالات ریز می پرسیدیم زود دست و پاشون رو گم می کردن چون خودشون سه روز پیش کار بهشون معرفی شده بود و  سه روزه پرزنتر شده بودند، یا اینکه خودشون سر جلسه پرزنت از همدیگه سوال می پرسیدن و پرزنتر بیچاره چند بار با چشم و ابرو بهشون اشاره می کرد که سوال نپرسن ولی به جای اونا من متوجه اشاراتش شدم نه اونا و بیچاره خجالت کشید ، یا اینکه اصلا کاتالوگی وجود نداشت تا ما محصولات رو ببینیم ، یا سایتشون هنوز راه نیفتاده ، یا....

 

راستش تعصب خاصی به ایرانی یا خارجی بودن این نتورکها ندارم . به نظر من مشتری احتمالی ،   جنسی  که می خرم باید چیزی باشه که من روم شه بگم  از طریق نتورک  خریدمش .  به این اعتقاد دارم که روزی می رسه که ما برای خرید لوازم منزلمون از نتورک استفاده می کنیم اما شرکتی که هنوز start نخورده ، هنوز plan اش در حال ویرایشه ، یا اینکه team work قوی و آموزشی ندارند چه جوری می تونه به من این تضمین رو بده که می تونم به موفقیت برسم . بدی نتورکهای ایرانی که قیمت ورودیشو ن پایینه و بیشتر خدمات میده  اینه که فرهنگ نتورک رو نمی تونه واسه افرادی که میان و عضو این نتورکها میشن باز کنه در نتیجه اتفاقی که میفته اینه که سیل شکایتهای متعدد  به سمت دادگستریها روانه  میشه و یکسری جریانات حاشیه ای پشت سر این نتورکها راه میفته.

فکر می کنم رفتنم سر جلسه پرزنت این نتورک ایرانی چشمم رو بیشتر باز کرد و تفاوتهای مسلم کارمو بیشتر بهم نشون داد و اونقدر در من انگیزه ایجاد کرد که با اعتقاد بیشتر کار کنم .فکر می کنم بابت روشن کردن این موضوع باید یه تشکر صمیمانه از اون بچه ها بکنم

                                                                                                                           پاسارگاد

نوشته شده توسط عباس در سه شنبه پنجم اردیبهشت 1385 ساعت 10:47 | لینک ثابت |
 

1-دقيقا مشخص کنيد در هر حوزه از زندگی به خصوص در مورد وضعيت ماليتان چه ميخواهيد؟

اغلب مردم هرگز چنين کاری نمی کنند.

 

 

2- خواسته های خود را به صورت اهدافی مشخص و روشن يادداشت کنيد.با انجام اين کار"واقعهء شگفت آوری بين مغز و دست شما اتفاق می افتد.

 

 

3- برای دستيابی به هر يک از اهداف زمان خاصی را معين کنيد.اگر هدفی بزرگ باشد آن را به اهداف کوچک تر تقسيم کنيد و برای انجام هر يک مهلتی تعيين کنيد.

 

 

4- ليستی از کليهء اقداماتيکه برای دستيابی به هدفتان ضروری است تهيه کنيدو ايده های جديدی را که به فکرتان خطور می کند مرتبا به ليست اضافه کنيد تا تکميل شود.

 

 

5- ليست تکميل شده را بر حسب درجه اهميت اولويت بندی کنيد تا بر نامهءکاريتان به دست آ يد.

 

 

6- بر اساس اين برنامه بلا فاصله کار را شروع کنيد.تعداد اهداف وبرنامه های بزرگی که به علت تنبلی وتاخير هرگز به ثمر نمی رسند حيرت انگيز است.

 

 

7- از همه مهمتر اينکه هر روز کاری کنيد که شما را حد اقل يک گام به مهمترين هدفتان نزديک تر کند .در هر کاری که مصمم به انجام آن باشيد تعهد به عمل روزانه موئفقيت های در خشان به بار می آورد.

 

 

هر هدف را با کلمهء(من)شروع کنيد تا مربوط به شخص شما شود.

 

 

 

منبع:کتاب 21 رمز موفقيت ميليونرهای خود ساخته

       نوشته برايان تريسی

موفق باشید 

عباس

 

 پیوست:نوشته بالا را می توانید به صورت PDF  در سیستم خود داشته باشید.کلیک

 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1385 ساعت 10:41 | لینک ثابت |
 

خیلی از ماها صدها بار توی زندگیمون تصمیم می گیریم کاری رو انجام بدیم ولی توی اون تصمیمی که گرفتیم تداوم نداریم مثلا تصمیم می گیریم رژیم بگیریم ، سیگار کمتر بکشیم، کمتر بخوابیم ،پرزنت و فالو بچه هامون رو پیگیری کنیم و ... 

خیلی وقتها تصمیم می گیریم که توی مجموعه طرح جدیدی رو  انجام بدیم و به نتیجه اش خیلی امید داریم و لی تا یه جای کار می رسیم بی خیال میشم و یه اولویت دیگه میاد توی لیستمون و باز هم به تعداد کارهای نیمه تمام ما چیزی اضافه میشه . خب نتیجه؟

جدیدا توی کتاب " بیندیشید و ثروتمند شوید " به مبحث جالبی برخورد کردم که دونستنش خالی از لطف نیست و مطمئنم به درد دوستان و همکاران عزیز می خوره. 

 

                                                                                                                        پاسارگاد

 

مداومت ذهنیتی است که می توان آن را کاشت و تکثیر کرد. مداومت هم مانند همه جنبه های ذهنی علل مشخصی دارد که از جمله مهمترین آنها می توان به موارد زیر اشاره کرد:

 

(الف)- هدف مشخص : دانستن اینکه چه می خواهیم نخستین و احتمالا مهمترین گام به سوی افزایش مداومت است . داشتن انگیزه قوی به شخص کمک می کند تا بر بسیاری از مشکلات خود فائق آید.

(ب)- میل : میل شدید مداومت و ایستایی را افزایش می دهد.

(ج)- اتکای به نفس : تواناییهای خود را باور داشتن ،شخص را تشویق می کند تا در جهت تحقق برنامه های خود بکوشد .

(د)-برنامه های مشخص : برنامه سازمان یافته حتی اگر ضعیف و غیر عملی باشد مداومت را تشویق می کند.

(ه)- دانش دقیق : اطلاع از درستی برنامه مداومت را تشویق می کند و حال آنکه حدس به جای دانستن نابود کننده مداومت است.

(و)- همکاری : همدردی ، درک کردن و هماهنگی با دیگران مداومت را افزایش می دهد.

(ز)- قدرت اراده : عادت تمرکز دادن فکر به ایجاد برنامه هایی برای رسیدن به هدف مشخص منجر به مداومت و پشتکار می شود.

(ح)- عادت : مداومت نتیجه مستقیم عادت است.مغز بخشی از تجارب روزانه را جذب می کند.ترس از جمله بدترین دشمنان انسان است که می توان آن را با تکرار اقدامات شجاعانه از بین برد.هر کس در جنگی مشارکت فعال داشته باشد، این را به خوبی می داند.

 

نوشته شده توسط عباس در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 ساعت 11:24 | لینک ثابت |
 

 

قاطعیت یکی از ویژگیهای افراد موفق است ٬

 انسانهاي قاطع جذبه خاصی برای دیگران دارند ٬

تسلیم حرف زور نمی شوند ٬ اگر در زندگی قاطعیت نداشته باشید ٬ بازیچه نظرات دیگران می شوید ٬

 فردی خواهید شد که هر کس هر چه بخواهد به شما تحمیل می کند . شما باید حقوق خود را بشناسید و برای کسب آن ایستادگی کنید . اگر این کار را نکنید دیگران نقش شما را تعیین خواهند کرد ٬ آنوقت شما نمی توانید خودتان باشید ٬ فضای زندگی تان کم می شود ٬ آزادی حرکت را از دست می دهید و بهای آنرا با رفتارهای عصبی که از خود بروز می دهید می پردازید قاطعیت را با تجاوز نباید برابر دانست ٬ اکثر مردم قاطعیت را نوعی تجاوز می دانند و می گویند تجاوز کار بدی است . این افراد بین محبوب بودن و مورد احترام قرار گرفتن فرق نمی گذارند . آنها اختلاف بین خودخواهی به معنی بد کلمه و خودخواهی به مفهوم خوب آنرا نمی دانند . البته مشابه دانستن قاطعیت با تجاوز بیشتر بهانه ایست برای افراد غیر قاطع که جرات و جسارت قاطعیت و حرف زدن را ندارند و به بهانه تجاوز از انجام آن طفره می روند . بعضی افراد فاقد قاطعیت هستند چون مهارت لازم را با تجربه و تمرین بدست نیاورده اند ٬ دوستان و اقوامشان بدون داشتن ترفیع تفریع گرفتن را یاد نگرفته اند . عده ای نیز با تقاضاهایی موافقت می کنند و پاسخ آری می دهند که مایل به انجام آن نیستند ٬ چون آنها هیچ وقت هنر « نه گفتن » را یاد نگرفته اند . اگر در مسیر موفقیت گام گذاشته اید قاطعیت را فراموش نکنید . در زیر چند نمونه از رفتار قاطع را ذکر می کنیم تا شما هم خود نمونه های آن را بسازید و در زندگی روزانه تان با مردم اجرا کنید .

 

- به مغازه ای ( حتی المکان شیک و مدل بالا ) بروید و بدون اینکه چیزی بخرید یک اسکناس مثلاً 500 تومانی خرد کنید . هفته دوم اسکناس بزرگتری بدهید و پول خرد بگیرید ٬ ولی مراقب باشید چیزی نخرید . حتی الامکان به مغازه ای بروید که شما را نمی شناسند . اگر به شما پول خرد دادند ٬ بگیرید و تشکر کنید و اگر هم ندادند باز هم تشکر کنید و به هیچ وجه ناراحت یا عصبانی نشوید .

 

- به یک دکه روزنامه فروشی بروید . یک اسکناس 200 تومانی بدهید و یک روزنامه 20 تومانی بخرید ٬ هفته دوم این کار را با یک اسکناس 500 تومانی تکرار کنید و برای اینکار معذرت خواهی نکنید . چون شما فروشنده را مجبور نمی کنید ٬ می توانید بگویید پول خرد نداریم و به شما روزنامه ندهد .

 

- به یک آبمیوه فروشی بروید و تقاضای یک لیوان آب بکنید .

 

- وقتی به یک میوه فروشی می روید و می گویید مثلاً « یک کیلو سیب بدهید »اگر ميوه فروش (چه اشتباهاً و چه عمداً ) بجای یک کیلو سیب ٬ سه کیلو داد ٬ نگویید خوب اشکال نداره و همان سه کیلو را بخرید . حتی اگر پول سه کیلو را نیز داشتید قبول نکنید به میوه فروش با قاطعیت ولی آرام و مودبانه بگویید « من فقط یک کیلو سیب میخواستم نه سه کیلو ».

 

اینها مثالهایی از قاطعیت رفتار است که باید در طی روز در مواجهه با دیگران اجرا کرد . البته نتایج اولیه ممکن است خیلی زود حاصل شود ٬ اما آنها فقط شروع برنامه قاطعیت است . همین که شروع به رفتار متفاوت با مردم کردید آنها نیز رفتار متفاوتی با شما خواهند داشت . همین که یاد بگیرید برای احقاق حقوق خود ایستادگی کنید ٬ مردم نیز نسبت به شما واکنش متفاوتی خواهند داشت . این امر شما را به رشته تجاربی در زندگی راهنمایی می کند ٬ شما تغییر کرده رشد می کنید و در نتیجه درباره آنچه می خواهید و لازم دارید ایده های روشنتری به دست می آورید . این تغییرات یک شبه حاصل نمی شود . شما به نقطه ای نمی رسید که بگویید من آنجا هستم ٬ همیشه برای پیشرفت جا هست . موانع و مشکلات پیش می آیند و تکرار می شوند اما با مهارتهای قاطعیت که در اختیار دارید معمولاً می توانید آنها را برطرف کرده یا درک کنید وسخن آخر اینکه « قاطعیت سعی دارد بگوید خود را کنترل کنید نه اینکه دیگران شما را کنترل کنند ».

 

 

» وب گردی «

موفق باشید

عباس

 

نوشته شده توسط عباس در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 10:27 | لینک ثابت |