تبليغاتX
زندگی بهتری داشته باشیم
 

" اگر می توانی ، عاقلتر از دیگران باش، اما این را به آنها نگو "

یکی از مطمئن ترین راههایی که می توانید مورد حمله ، سرزنش، اهانت و سوء استفاده قرار بگیرید این است که به مردم بگویید : " تو اشتباه می کنی ". آنها از این جمله بیزارند و معمولا معنی اش این است که از شما هم بیزار خواهند شد!همه می خواهند که حق با آنها باشد و وقتی شما می گوئید که :" تو اشتباه می کنی " ، آنها تعبیر و تفسیرهای شخصی خود را نیز بر کلمات شما می افزایند و اغلب از حرف شما این معنی را استنباط می کنند که :" تو اشتباه می کنی ،بنابراین تو کمبود داری" اگر می خواهید که طرف شما به نقطه نظرهایتان احترام بگذارد یا از دستورات شما اطاعت کند، دنبال روشهای دیگر باشید.

" به عقیده شما احترام می گذارم اما عقیده من قدری متفاوت است "

" تجربه من با تجربه شما تطبیق پیدا نمی کند ..."

" من برای عقیده شما احترام زیادی قائلم ، اما دراین مورد با شما موافق نیستم ..."

" متوجه هستم که از نظر شما این درست است ، اما نظر من این است که ..."

آدمها مبارزه می کنند ، به جنگ می روند، از ثروت خود می گذرند ، آدم می کشند تا ثابت کنند که حق با آنهاست. بر حق بودن ،مسئله ای بسیار جدی است. اگر می خواهید به یک توافق مسالمت آمیز دست پیدا کنید به جای " حق و باطل "، از " عقاید" ، " نظرها " و " تجربیات متفاوت " صحبت کنید.

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه بیست و نهم خرداد 1385 ساعت 11:26 | لینک ثابت |
 

نمی دونم تازگیها وارد سایت شرکت شدید یا نه؟ در هر حال شرکت جدیدا در بالا ترین قسمت منوهای  اصلی سایت بخش languages رو قرار داده که این قابلیت برای اعضا و علاقمندان به وجود اورده که منوهای اصلی سایت رو به دو زبان انگلیسی و عربی مشاهده کنند .  فکر می کنم  در این چند ماه اخیرتغییرات قابل توجهی در سایت اصلی شرکت به وجو اومده که واقعا قابل تحسینه.

سایت شرکت به زبان عربی 

نوشته شده توسط عباس در شنبه بیست و هفتم خرداد 1385 ساعت 14:31 | لینک ثابت |

چند روز پیش یه فرصتی دست داد که من با یکی از لیدرای EBL که از طرف یکی از دوستان شاخه موازی به کار دعوت شده بود صحبت کنم .چیزی که بیشتر از هر صحبت دیگه من روی این شخص تاثیر مثبت گذاشت  گفتن تنها این جمله بود: " از دست من کمک دیگه ای برای شما بر میاد؟ " اون لحظه  من از تکنیک خاصی  استفاده نکردم ولی بعد از خوندن این متن فهمیدم  که چرا این جمله تونسته تاثیر خوبی روی این دوست بذاره ؟ چون من نا خودآگاه در فرایند صحبت کردنم این 5 مورد رو رعایت کرده بودم .جالب نیست ؟

                                                                                                                                  پاسارگاد 

 

کافیست به فرمولهای ساده زیر عمل کید:

1- گوش دادن

۲-همدلی

۳-ایجاد زمینه اشتراک

۴- دیگر چه؟

۵- دوست دارید چه کاری برایتان انجام دهم ؟

 

گوش دادن

سریعترین راه برای آنکه یک انسان سالم و عاقل را به خشم بیاوریم این است که به حرفهایش گوش  نکنیم. گوش دادن نشانه احترام است . با گوش دادن ، به مخاطب خود احساس ارزش می دهیم ، وقتی دیگران احساسات خود را برای شما تشریح می کنند با آنها ارتباط بصری بر قرار کنید.

همدلی

بگذارید مخاطب شما بفهمد که برای احساسات او ارزش قائل هستید." به شما حق می دهم که بخاطر دفعه قبل که از من کمک خواسته بودید و من کوتاهی کردم از من ناراحت باشید ! حتما به نظر شما از این بدتر نمی توانستم رفتار کنم ".

ایجاد زمینه اشتراک

بگوئید : " اگر جای شما بودم دقیقا همین احساس را داشتم " یا "شما را بخاطر عصبانیت تان سرزنش نمی کنم. در شرایط مشابه من هم همین احساس را پیدا می کردم ."

دیگر چه؟

وقتی مخاطب شما حرفهایش را زد از او بپرسید : " چیز دیگری هم هست که من باید بدانم؟" آدمهای مضطرب و آشفته همیشه از شنیدن این سوال متعجب و خوشحال می شوند زیرا این  افراد به هم صحبتی با کسانی عادت کرده اند که همواره سعی بر بستن دهان آنها داشته اند  و وقتی احساس می کنند که وقت نا محدودی در اختیار آنها گذاشته اید خشم و ناراحتی آنها ناپدید می شود و معمولا درست در همین نقطه ،خشم آنها فرو کش می کند.

دوست دارید چه کاری برایتان انجام دهم؟

وقتی دیگران می دانند که شما ارزشی برایشان قائل نیستید و شما می پرسید : " از من می خواهی چه کاری برایت انجام دهم ؟ " احتمالا می گویند: " همین حالا راه بیفت دور شهر و مشکل مرا برایم حل کن ".اما اگر مخاطب آزرده شما احساس کند که به او اهمیت می دهید غالبا تمام خواسته اش ناپدید می شود و شما می شنوید: " واقعا آنقدرها هم مهم نیست " یا " گمان می کنم خودم بتوانم ترتیبش را بدهم". امتحان کنید واقعا شگفت آور است .

خلاصه کلام

در مواجهه با آدمهای خشمگین ، واقعیتها کارساز نیستند آنچه در این موقعیتها به کار ما می آید، توجه و احترام است و آنچه که بیشتر از هر چیز دیگری مد نظر بوده است تکنیک تغییر نگرش است. خوب بشنوید ، همدردی کنید و احترام بگذارید تا با نود و هشت درصد مردم کوچکترین مشکلی پیدا نکنید.

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 ساعت 9:11 | لینک ثابت |
 

شاید همه ما به شخصه به نیروی تشویق در کار اعتقاد داریم، تشویق به موقع و در لحظه که واقعا کولاک می کنه.

                                                                                                                           پاسارگاد

 

به آنها کمک کنید که پیشترفتهای خود را ببینند ، به این ترتیب آنها را وا می دارید که انتظار موفقیت از خود داشته باشند زیرا مردم غالبا نمی توانند پیشرفتهای خود را به سادگی تشخیص دهند .نیرویی تازه به آنها بدهید و بگوئید:

 

" فلانی ، در عرض این یک هفته واقعا توانسته ای که این کار را احساس کنی. این تازه روزهای اول است، اما من از همین حال می توانم ببینم که ظرف یک یا دو سال با توجه به مهارتها و شخصیت تو ، تمام این تشکیلات را به دست خواهی گرفت ".

 

شما در ذهن شخص تصاویری از قابلیتهای بالاتر ترسیم می کنید و او را وا می دارید که خود را به منزله یک انسان موفق ببیند. وا داشتن مردم به توقع از خویشتن تنها به مقوله تحسین محدود نمی شود و اگرچه این مسئله را نیز در بر می گیرد به موارد دیگری همچون " بردن آنها به آینده " نیز قابل تعمیم است.

 

خلاصه کلام:

 

شما نمی توانید دیگران را به انجام کارهایی وا دارید که نمی خواهند انجام دهند، اما تقریا همه آدمها می خواهند که موفق باشند و تحسین شوند. ارزشها و توانائی های بالقوه آنها را تشخیص دهید . صریحا تشویقشان کنید، به آنها بگوئید به چه موفقیتهایی می توانند دست پیدا کنند و بگوئید که چرا بر این باورید. واکنش مثبت از خود نشان خواهند داد.

                

نوشته شده توسط عباس در سه شنبه بیست و سوم خرداد 1385 ساعت 14:2 | لینک ثابت |
 

امروز داشتم درباره ی موضوعی توی گوگل گشتی میزدم تا ببینم می تونم درباره مای سون دایموندز مطلبی پیدا کنم که با چند تا وبلاگ جدید بر خورد کردم که اسمشون رو توی پیوندهای وبلاگ قرار دادم تا دوستان  علاقمند بتونند از مطالب خود این وبلاگها هم بهره ببرند.

Dreams Garden Team

my7d+با هم و دست در دست هم به سمت موفقیت

دوستان network

اسم وبلاگهایی که من امروز بهشون برخورد کردم و برام جالب بودند . یه نگاه کوچولو به این وبلاگها می تونه دیدگاه و علاقه این دوستان رو به بهتر و اصولی کار کردن مجموعه مای سون دایموندز در سراسر ایران بهمون نشون بده.

                                                                                             پاسارگاد                                      

" اگر بالاترین نمره یی که بتوانیم بدهیم ده باشد و من - در هر زمینه یی که در نظر بگیریم - نمره دو را آورده باشم و بخواهم نمره ام را به پنج برسانم ، نخست باید به سوی نمره سه حرکت کنم. " طولانی ترین سفر با نخستین گام اغاز می شود" و در هر لحظه فقط می توان یک گام بر داشت ."

 منبع : کتاب اندیشه های روز مردمان موثر

نوشته شده توسط عباس در شنبه بیستم خرداد 1385 ساعت 14:30 | لینک ثابت |
 

 5- در تجارت و معامله یک عقده ای افراطی باش!

آدمهای ورشکسته هیچ وقت چیزی نمی خرن که ارزش یک معامله خوب و منصفانه رو داشته باشه و معتقدن که تمام دنیا به اونا بدهکاره! بنابراین شرایط رو طوری مهیا کن که اساس خرید و معاملاتت بر این قرار بگیره که چقدر پول ذخیره میکنی نه اینکه اون خرید و معامله ارزش زندگیتو بالا ببره!! فراموش نکن تمام تلاش و تاکتیک هات بر این قرار بگیره که توی یک معامله دو طرفه به یک منفعت یک طرفه برسی!!

 

     6- همیشه این تصور رو داشته باش که انسانهای ثروتمند، شیطان صفت و خسیس هستن!

 

آدمهای ورشکسته همیشه یک انرژی و تصور منفی نسبت به پول وثروت دارن . میتونی برای اینکه قادر نیستی یک کار پر پول و پردرآمد رو انجام بدی ، خودت رو آزار بدی و دچار عقده روحی بشی . ضمناً میتونی تصور کنی کسانی که ثروتمند هستن ، خیلی افاده ای و مغرور هستن ، یا دزد هستن و یا زیادی خوش شانس، و در یک کلام  تصور کنی که همه اونا شریر و شیطان صفت هستن. بله ذهنیت منفی نسبت به پول و ثروت ، متونه اونو برای همیشه از شما دور نگه داره!!

 

     7- هر چیزی رو که بهت می گن و میشنوی بدون چون و چرا قبول کن!

 

راحت و آسوده خاطر باش! تو تنها نیستی، خیلی از آدمها هستن که ناراحت و بدبخت و شکست خورده و ناراضی هستن! اگر یک زندگی پر از لاعلاجی و بیچارگی و نومیدی برای اونا کافی و مناسبه ، چرا برای تو نباشه؟! پس به این روند کسالت بار و آزار دهنده ادامه بده و هر چی بهت می گن و ازت انتظار دارن ، انجام بده. اصلاً تفکر رو فراموش کن! تا وقتی که رسانه ها ، دولتها ، مذاهب و باقی مردم بهت میگن که به چه چیزی فکر کنی ، دیگه نیازی نیست که بدونی چطوری باید فکر کنی. اگر می خوای همین جوری که هستی بمونی هیچ وقت سوال نکن و هر چیزی رو که می خونی یا می شنوی بدون چون و چرا قبول کن ! سوال کردن ها ، متفاوت فکر کردن ها ، و بدست آوردن استرانژی های جدید و مناسب فقط مختص آدمهای موفق و یا ثروتمندی مثل من(رندی گیج) ، بیل گیتس، راس پیرات و دونالد ترامپه!

ورشکسته باقی موندن خیلی ساده است و نیازی به مهارت و انرژی خاصی از طرف تو نداره.

 

با تمرین این 7 راهکار نتیجه بخش و مطمئن ، می تونی همیشه ناراضی ، ناخشنود ، ناکامل و ورشکسته باقی بمونی!

 

روز ناموفقی رو داشته باشی!!!

 

Randy Gage

 

                                                                                            

                                                  تهیه و ترجمه: زهره کریمی   

نوشته شده توسط عباس در پنجشنبه هجدهم خرداد 1385 ساعت 9:8 | لینک ثابت |

 

یه چند مدتی تو روزه سکوت بودم و چیزی تو وبلاگ ننوشتم و واسه این کارم خیلی دلیلا داشتم .اما توی این دو سه هفته اخیر خیلی اتفاقات افتاد و دیدم نسبت به خیلی چیزا تغییر کرد . امروزم از ذوق تغییر قالب وبلاگ و مقالاه جالب رندی گیج که زهره عزیز ترجمه کرده دوباره شروع کردم به نوشتن تا ببینیم چه می شود.

 

                                                                                           پاسارگاد 

 

 1-      دنبال پنیر مجانی های توی تله موش باش!

 

باور کن همه چیز باید مجانی باشه ، 5 دلاری اضافه ای رو که فروشنده مغازه اشتباهی بهت داده ، برنگردون ؛ یه راهی پیدا کن که یک کابل مجانی ( برق یا تلفن ) برای خونه ات پیدا کنی؛ و تلاش کن یه روزنامه مجانی پیدا کنی که مطمئن باشی دیگه کسی اونو نمی خونه؛ خلاصه همش دنبال چیزای مجانی باش و خوش باش که مدام در حال بلند کردن و سرقت هستی!

 

2-      هر روز با خودت مرور کن که چطور می تونی یه ورشکسته باقی بمونی!

 

حواستو جمع کن که تموم کلماتی رو که استفاده میکنی همه منفی باشن. یادم میاد که یه دوستی داشتم که همیشه سگ دو میزد برای اینکه طومار صورتحساباشو پرداخت کنه و اصلاً هم نمی دونست چطوری باید مبلغ لازم برای پرداخت صورتحساباش رو بدست بیاره و یا اینکه چطوری هر چیزی براش شروع خوبی داشته باشه ؛ با همه تلاشش برای پیش بردن کارهاش ، باز همه چیز سر جای اولش بر می گشت! خوب البته این کاملاً طبیعی بود چون اون هر روز به خودش می گفت : چقدر همه چیز بد پیش میره؛ کارها و برنامه هاش هم مطابق باور ذهنی اون پیش می رفتن!

    بعضی از آدما فکر میکنن اگه توی صحبتا و درد دلاشون خودشونو کوچیک کنن نشونه یه جور ادب و نزاکته .   جملاتی   مثل  " من همیشه هشت ام گرو نهمه " ممکنه ظاهراً شما رو توی دل اونا عزیز کنه اما اونا هم حکم قطعی رو در مورد شما صادر می کنن و براتون پیشگویی می کنن و نفوس بد می زنن که شما هیچ وقت موفق و پیروز نمی شین. بنابراین اگه می خوای به این وضعیت واقعیت ببخشی و هرگز ثروتمند نشی این جملات تاکیدی منفی رو مثل ذکر روزانه با خودتون تکرار کن :

 

·        من هیچ وقت پول ندارم

·        من هیچ وقت توی زندگیم پیشرفت نمی کنم

·        همیشه اتفاقات بد ، برای من اتفاق می افته!

 

3-      همیشه آدمای متروک و شکست خورده و غمگین رو دور خودت جمع کن!

 

در این مورد یه کم جدی فکر کن..... 5 نفر از آدمهایی رو که توی زندگیت به شما نزدیک هستن رو در نظر بگیر و درآمد سالانه اونا رو با هم جمع کن و بعد تقسیم بر 5 کن ، حاصل کار در واقع همون درآمد سالیانه خودته ! فکر میکنی این محاسبات چرنده؟؟! ولی واقعیت داره!

به هر حال راه سوم برای اینکه مطمئن باشی هیچ وقت از ورشکستگی نجات پیدا نمی کنی، اینه که روابط دوستانه بسیار نزدیک با کسانی برقرار کنی که هیچوقت در زندگیشون راضی و خشنود نیستن ( شاکیان پایدار و استوار همیشگی!!) و یا کسانی رو انتخاب کنی که همیشه دیگران رو مسبب بدبختی خودشون می دونن و همینطور آدمهایی رو که همیشه غمگینن!!

 

     4-هیچ وقت منتظر ومتوقع خوشبختی نباش!

 

قبل از هرچیز اطمینان حاصل کن که یک شخصیت کاملاً منفی شدی ومدام داری نفوس بد میزنی!! اگر هم زمانی یک فرصت و شانس برات مهیا شد مدام به خودت بگو: " نه! نمیشه ، اصلاً عملی نیست"

برای مثال میتونی از نمونه های زیر استفاده کنی!

 

·        من اونقدر باهوش نیستم که این کار رو انجام بدم!

·        این اصلاً امکان پذیر نیست!

·        من وقت و پول کافی برای انجام این کار رو ندارم!

 

در مقابل فرصتی که مصمم و کامل ومطابق با انتظار ذهنی شما پیش میاد ،چه واکنشی نشون میدی؟ انتظارت از زندگی چیه؟ وقتی بنا باشه از تمام ابزارهای ورشکستگی استفاده کنی ، ذهنت قدرتمند میشه[انرژی منفی رو دست کم نگیر چون قدرتش بسیار زیاده .م]

 

                                                          تهیه و ترجمه: زهره کریمی

 

   

نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه هفدهم خرداد 1385 ساعت 14:42 | لینک ثابت |
 

متنی رو که امروز داخل وبلاگ قرار دادیم مربوط میشه جدید ترین خبرنامه آقای امیر آزادی که ترجمه بخشی از کتاب چگونگی فروش در بازاریابی شبکه ای بدون ترس یا از دست دادن دوستان! نوشته آقای مایکل الیور نویسنده و مربی بازاریابی شبکه ای ساکن شهر کارسون می باشد که دوستان جهت آشنایی بیشتر با این نویسنده می تونند از سایت ایشون( www.naturalselling.com )دیدن کنند. 

 

من پول ندارم

یک پاسخ رایجی که بسیاری فروشندگان از افرادی که با اونها صحبت می کنند دریافت می کنند این است، " من پول برای خرید ندارم" .

یک پاسخ استاندارد در بازاریابی شبکه ای که بسیاری از فروشندگان آموخته اند یه چیزی شبیه این است : " من می دونم که چه احساسی داری. بیشتر افرادی که ابتدا باهاشون صحبت کردم همین احساس رو داشتند و وقتی کار رو شروع کردند چیزی که بهش رسیدند این بود که این بهترین کاری بوده که تا به حال انجام دادند....."

یا با این جملات توجیه می کنند......
" خب وقتی این کار رو با شروع یک کسب و کار معمولی مقایسه می کنید می بینید به پول زیادی احتیاج نداری  .....!"
اگر شما از این جملات، یا تکنیک های دیگری برای توجیه
فرد مقابل برای انجام کاری استفاده می کنید.... دست نگه دارید! مگر اینکه شما در استفاده از استراتژی های ضربه زننده و با جذابیتی در حد ایده آل آن تنها 1 درصد علاقه مند باشید.

  پس باید چه کرد؟

خب چرا اجازه نمی دید از شما بپرسم..... می دونید وقتی افراد می گویند پول ندارند منظورشان چیست؟

فکر می کنم پاسخ شما "نه" می باشد! کلمات ، اظهارات و سؤالات مردم به ندرت انعکاس دهندۀ آن چیزی است که ما فکر می کنیم منظورشان می باشد. فکر کنید می دونید والا ارتباط بالقوه خود را در مخاطره اندازید.

پس به جای حدس و گمان چرا سؤال نکنیم؟
" وقتی شما می گید پول ندارید، می تونم بپرسم منظورتون از این جمله چیه؟"

شمار زیادی از پاسخ ها را دریافت خواهید نمود. اینجا برخی از نمونه های این پاسخ ها است.
"من تا هفتۀ بعد همچین پولی رو ندارم."
"منظورم اینه که می تونم حق ورودیه را برای شروع پرداخت کنم اما می دونم هزینه هائی برای انجام امر بازاریابی وجود دارد که من این پول رو ندارم."
"خب، در حقیقت نمی تونم بفهمم این چه سودی برای من خواهد داشت."

حالا شما چیزهائی دارید که می تونید با اون کارهائی کنید. می تونید مکالمه رو با استفاده از چیزی که الان می دونید برای رسیدن به این سؤال ها پیش برید.....
" اگه پول داشتید، چیزی که به شما توصیه می کنم رو حاضر به انجام اون می شدید تا به اون خواسته هاتون در زندگی برسید؟"

اگر جواب مخاطب شما مثبت باشد، می پرسید.....
"حالا فکر می کنید کجا می تونید به پول برسید؟"

شما در شمار منابعی که افراد برای یافت پول برای شروع کارشان اشاره می کنند شگفت زده خواهید شد. اگر میل به تغییر به حد کافی در آنها قوی باشد، آنها به اون پول خواهند رسید. از دیدگاه من ، این وظیفۀ شما نیست تا برای آنها پول پیدا کنید! این مسؤولیت را به خودشان بسپرید. و زمانی که آنها آن را قبول کردند و حاضر شدند کاری کنند در تصمیم شان پایدار خواهند ماند. بعد از این ، تنها کسی که می تونه به طور مؤثری زندگی آنها را تغییر دهد چه کسی خواهد بود؟ خودشان! آنچه شما می توانید انجام دهید این است که کمکشان کنید تا کار را انجام دهند!

پس بدون استفاده از تکنیک های استانداردی که در صنعت ما موجود است می توانید مکالمه را در حالت جاری آن ادامه دهید و ارتباطی قوی تر را ایجاد کنید.

و این برای شما به جه معنائی است؟

1. اونهائی رو جذب می کنید که آمادۀ ایجاد تغییر هستند.

2. اونهائی رو کمک می کنید که به یه خورده کمک برای فهم معنای مسؤولیت فردی نیاز دارند.

3. فرسایش خود را کاهش خواهید داد.

 

منبع: امیر آزادی

نوشته شده توسط عباس در سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 ساعت 11:56 | لینک ثابت |
 

سلام بچه ها همگی خسته نباشید

یه خدا قوت توپ ، البته اینو فقط بچه های خودمون می دونند،واسه چی میگم توپ.

البته یه چیز دیگه ام اینجا ناگفته نمونه که اون هم دوروز پیش تولد

یک سالگی زهره خانوم تو M7D بود.

من و همکارم به ایشون تبریک میگیم.و بهترین آرزوها را براشون داریم.

و اگر هم وبلاگ ما دیر به دیر آپ می شه از همه شما عزیزان پوزش می خواهیم

و از همه شما عزیزان که ما رو همراهی می کنید ممنون و سپاسگزاریم 

 

هرگز به آنچه دیگران دارند چشم ندوزید بلکه نگاهتان به خزانه بی پایان الهی باشد
باید ظرفیت آنچه را می خواهید در خود ایجاد کنید و به تمام آنچه در اطرافتان می گذرد با علاقه بنگرید
 
زندگی کوتاهتر از آن است که شما بخواهید وقت خود را صرف تشویش و نگرانی کنید. از افلاطون
 
هیچ وقت برای شروع دیر نیست و بهتر است که همیشه جرات آغاز کردن را داشته باشیم
 
آنچه را که مغز می تواند تصور کند و باور داشته باشد، انسان می تواند آن را بدست آورد
 
بزرگترین محدودیت انسان ساخته ذهن اوست.
 
تصورات ذهن تعیین کنند هدف هاست.
 
اندیشه حقیر انسان را حقیر نگه می دارد.
 
زندگی شما جلوه گاه افکار شماست.
 
اوضاع و احوال شما زمانی تغییر می کند که برای تغییر آن اقدام کنید.
 
ارزش شما بیش از آن است که تصور می کنید.
 
کاری را که برای دیگران انجام میدهید برای خود بکنید.
 
بیاموزیم که کاملا به خود متکی باشیم.
 
سرنوشت هر کسی را شخصیت او تعیین می کند.
 
اگر راحت بنشینیم هرگز راه به جایی نخواهیم برد.
 
یادداشت هر چیزی نخستین قدم برای به واقعیت درآوردن آن است.
 
از کوته نظران چنان بگریزید که گویی از طاعون گریخته اید، آنان با دیدگاه محدودشان همواره انگیزه های شما را سرکوب می کنند.
 
رها كردن نفس در ابتدا سخت به نظر ميرسد ، اما اگر رهايش كني خواهي دانست كه اين رها كردن يكي از سرور انگيزترين فعاليتهاست.
 
برای رسیدن به هدف باید از مرز توان گذشت باید قوی تر از توان خود بود.
 
نا توانترین مردم کسی است که در دوست یابی ناتوان باشد و ناتوان تر از او شخصی است که یار و دوستی را از از دست بدهد. از مولای متقیان
 
عالیترین مرحله قناعت و بی نیازی گذشتن از آرزو ها و امیال است.
 
ما را حقی است، پس اگر آنرا از ما دریغ دارند، سختی بر خود هموار سازیم و مانند اسیران، بر پشت اشتران سوار شویم، و از رنج این شبروی و سفر دراز نهراسیم. از مولای متقیان
 
گویندگان و خوانندگان علم بسیارند و رعایت کنندگان و بکار برندگانش اندک. از مولای متقیان
 
گاه آفریدگار کسالت و بیماری را سبب برطرف شدن گناهان قرار می دهد زیرا در درد ثواب و پاداشی نیست ، بلکه گناهان را مانند برگهای پاییزی که از پیکر درختان فرو می ریزند، از وجود تو دور می سازد. از مولای متقیان
 
نیکی تنها در رفتار و گفتار نیست، زیرا دست و زبان و پا هم باید در عمل به نیکی بکوشند. با این حال پروردگار مهربان، بندگان را بدلیل پاک اندیشی و سرشت نیکشان اگر بخواهد- فردوس آشیان می کند. از مولای متقیان
 
مقام و قدر مرد، به قدرت و همت اوست. صدق گفتار و حسن رفتارش برابر با جوانمردیش بوده، و شجاعت و دلاوریش به انداز تنفر و بیزاریش از کار زشت و ناپسند است. از مولای متقیان
 
کسی که دوستانش را از دست می دهد گویی در دیار غربت زندگی می کند. از مولای متقیان
 
همانگونه که تن ها از کار خسته و فرسوده می شوند، دلها هم در یکنواختی احساس، ملول و گرفته می گردند، پس برای بهبود آنها پندها و حکمت های نوین می جویید. از مولای متقیان
 
توانگری به هنر است نه به مال، و بزرگی به خرد است نه به سال.
 
                                                                                                                             عباس 
 
نوشته شده توسط عباس در دوشنبه هشتم خرداد 1385 ساعت 5:41 | لینک ثابت |
 

  

لیدر ما کسی است که نقشه راه را به ما نشان داده  ( راهی که ما را به اهدافمون می رساند ) و این بستگی به ما دارد که در این راه چقدر از این شخص راهنمایی بگیریم . هر شخص خود تعین می کند که با چه سرعتی در این راه حرکت کند و به چه ابزارهایی مجهز شود و.... . ولی چیزی که در این کار تاکید می شود این است که از تجربیات دیگران استفاده شود . ( پا جای پای لیدر و راهنمای خود می گذاریم ).

 

 

لیدرما رئیس ما نیست و انتظاری از ما ندارد .او راهنمایی است که دوست دارد آموخته هایش را در اختیار ما قرار دهد . چرا که در این کار همه افراد یک سازمان برای هدفی مشترک در تلاش هستند و منافع افراد به هم وابسته است . و این یکی از خصوصیات برجسته این کار است که به ما می آموزد "برنده/برنده" بیاندیشیم . باید بود و آموخت و دید و به دیگران هم منتقل کرد و اینها هستند که سازمانها را می سازند.

 

 

در مورد لیدر نکته ای که وجود دارد این است که تنها کاری که یک شخص بالاسری در این کار دارد این است که بیاموزد و آموزش دهد . و در همه حال آماده خدمت به دایرکتهای مستقیم خود باشد . به نظر من یک لیدر کارمند دایرکتهایش است و وظیفه دارد در چارچوب تعریف شده هر خدمتی که لازم است در قبال دایرکتهایش انجام دهد . پس لیدری باشیم که به وظایف خود آشنا است و دایرکتی باشیم که در چارچوب مشخص شده از بالاسری انتظار داشته باشیم . 

 

 

 دانش 

 

قسمتی از کتاب در قلمرو سکوت (وی جی . اسواران)

 

 

این نوشته ها نخستین احکامی هستند که دیوارهای سرسرای آموختن را مزین کرده اند :

 

جوینده یابنده است .

 

آنان که بخواهند بخوانند می خوانند .

 

آنان که خواهان آموختن اند می آموزند. 

 

                                                        

چهره ات بتو می گوید چگونه گوش کنی . دو گوش تو در طرفین صورت قرار گرفته اند ؛ یکی به سمت چپ و دیگری به سمت راست . هر دو به مغز منتهی می شوند . به بیانی دیگر باید از هر دو طرف گوش کنی . اگر فقط از یک سمت گوش کنی . هرگز نخواهی فهمید .

 

 

حکایتی است درباره یک سلحشور ژاپنی و استاد ژنرالش . در گذشته پیغام ها را با کبوترهای نامه بر می فرستادند . استاد پیغامی برای شاگردش می فرستد . اما پرنده به هنگام پرواز گرفتار باران شدیدی می شود و وقتی که شاگرد پیغام را باز می کند می بیند که نوشته در بسیاری جاها محو و کمرنگ شده ، با این حال شاگرد دستورات استاد را مو به مو اجرا می کند . به غیر از استاد همهء اطرافیان حیرت زده می شوند .

 

او چنان در شاگردی خود متمرکز بوده است که توانسته ذهن استاد را بخواند . با خواندن یک کلمه او می دانست جمله چگونه ختم می شود او تصویر کلی را در ورای گوشها و چشمها دریافته بود .

 

 

 

در تمرکز و با دقت کامل به گفته های استاد گوش کن و بدان که از حکمت او بیشترین نصیب را خواهی برد.

 

 

ژرفای درک در شاگرد است نه در استاد .

 

 

گوش دادن به شیوه کنش – واکنش سطحی است .

 

هر آنچه تداوم سخن استاد را مانع شود موجب پریشانی است .

 

باید ساکت باشی ، نباید حرفی یا سخنی ، سخن استاد را قطع کند .

 

نکته آن است که بگذاری دانش او همچون تیری رها شده از کمان در ذهنت فرود آید .

 

 

زنی که در گیر مشکلات زیادی بود به دیدن قدیس بزرگی رفت و پرسید :

 

"چگونه باید این همه را حل کنم ؟ " قدیس پاسخ داد :

 

"سگ" و زن با خوشحالی محل را ترک کرد و از استاد تشکر بسیار کرد .

 

 

همان کلمه "سگ" حلال تمام مشکلات او شد .

 

چون دور از هر گونه خود پرستی به استاد گوش داده بود ، توانست جوهر کلام استاد را جذب کند :

 

"او درک کرده بود که باید نیکوترین خصال " سگ " را در زندگی خود در پیش گیرد :

 

وفاداری ، اطاعت ، عشق ، برد باری ، استقامت و پیگیری .

 

 

وقتی "منٍ" تو ، سر راه قرار گیرد ، استاد برای 45 دقیقه صحبت می کند و تو قادر نیستی حتی یک کلمه آن را درک کنی . 

 

عباس

الماس باشید

 

نوشته شده توسط عباس در چهارشنبه سوم خرداد 1385 ساعت 12:42 | لینک ثابت |
 

تا حالا در مورد بلوکهای موفقیت صحبت کردیم . آموزش - هدفتعهدلیستدعوتپرزنت و فالو. امروز هم می خواهیم در موردیکی دیگه ازبلوکهای موفقیت یعنی مشورت بالیدرها و رهبری باهم صحبت کنیم .

 

لیدر چه کسی است ؟ شخصی که شما رو به این سیستم معرفی کرده و به شما آموزش داده . و کلیه افرادی که   در ورود شما به این سیستم و آموزش شما نقش داشته اند . در واقع همه افرادی که شما می تونید با اونها مشورت کنید . و هر شخص در تصمیم گیری خود باید با مشورت بالاسری مستقیم خود عمل کند . و این یکی از شرطهای موفقیت در نتورک مارکتینگ است .

 

 

مشورت با افراد دارای تجربه در هرکاری جزء اصولی و اجتناب ناپذیر آن کار برای تضمین موفقیت در آن کار می باشد . فرض کنیم به عنوان عضوی از یک تیم کاری مشغول به فعالیت هستیم .و این تیم برای دستیلبی به هدف خاصی تشکیل شده است . و یک شخص از این تیم بدون مشورت و به تشخیص خود کارهایش را انجام می دهد . به نظر شما می توان انتظار داشت این تیم موفق شود ؟ آیا به این صورت می توان تیم یکنواختی داشت ؟

 

خوب قطعا موفقیت یک تیم در گرو هماهنگی و مشورت افراد تیم با هم است .

 

 چرا باید مشورت کنیم ؟

 

 آیا قبول دارید چند فکر بهتر از یک فکر عمل می کند ؟ آیا برای انتخاب و خرید یک وسیله با دوست یا خانواده مشورت نمی کنید ؟ تا حالا اتفاق افتاده با مشورت کاری را انجام بدید و بعد پشیمان شوید ؟ بدون مشورت چطور ؟!!

 

به نظر من یکی از دلائلی که مشورت می کنیم این است که نیاز داریم  درست تصمیم بگیریم .و همیشه باید آماده باشیم که درست تصمیم بگیریم و برای اینکه درست تصمیم بگیریم نیاز داریم به اینکه قبلا تصمیم درست گرفته باشیم . و یاد گرفته باشیم که چطور درست تصمیم بگیریم.

 

 

وی جی . اسواران در کتاب خود این مطلب را اینطور مطرح کرده :

 

مشت زن (بوکسور)در رینگ بوکس تصمیم نمی گیرد که ضربه چپ بزند یا راست ، جاخالی دهد یا آماده حمله شود . آموزش 100 روزه و پنج سال ممارست در مشت زنی امکان تصمیم گیری خودکار را به او داده است .

 

 

به صورت ساده تر کسی می تواند مشاور خوبی باشد که قبلا مشورت کردن را یاد گرفته باشد.

 

 

نکته ای که وجود دارد این است که در کار ما یک شخص به تنهایی نمی تواند کاری پیش ببرد . و برای موفقیت در این کار ما نیاز داریم که به دیگران کمک کنیم و از اونها کمک بخواهیم .نظر شما چیه ؟

 

 

ادامه دارد...

عباس

 

نوشته شده توسط عباس در دوشنبه یکم خرداد 1385 ساعت 14:30 | لینک ثابت |