گوته می گوید : " اگر با انسان همان طور که هست رفتار کنید ، همان طور که هست باقی می ماند و اگر با او آن طور که می تواند و باید باشد رفتار کنید ، همان گونه می شود که می تواند و باید باشد"
امروز که این جمله رو خوندم یاد دوران معلمیم افتادم . دوران جالبی بود
. درس دادن به بچه های پر شر و شور راهنمایی واسه منی که هیچ وقت خدا با بچه های اون سن و سالی برخورد نداشتم خیلی شیرین و جالب بود و قطعا پر از تجربه های تلخ و شیرین چون همزمان هم معلم بودم هم دانشجو و اگه بابت درس نخوندن می خواستم توبیخشون کنم یاد خودم و در رفتن از کوییزای استادام میفتادم و دیگه اون جلال و جبروتم از بین می رفت
توی یکی دو ماه اول کار تدریسم یه شاگرد جالب داشتم که با چند بار تجدیدی توی کلاس دومی که من درس میدادم می نشست و خب کمی از نظر بهره هوشی نسبت به شاگردای دیگم ضعیف بود و دبیرای دیگه حوصله سر و کله زدن با این بچه رو نداشتند. واسه من دبیر تازه کار پر انرژی دیدن بدرفتاریهای مدیر و ناظم و ... عذاب آور می شد
. بنابر این خودم به شخصه تصمیم گرفتم کاری کنم که سر زنگ من بچه ها با میل و رغبت بیان بشینند و زنگ علوم بشه یکی از پرخاطره ترین درسهای بچه های من.![]()
یادمه سر مبحث موج که رسیدم با کلی توضیح دادن و بالا و پایین اومدن و گلوکز سوزوندن از این بچه خواستم یه مثال واسم بزنه.
مثالش: خانم موقعی که داریم خورشت قرمه سبزی درست می کنیم و لوبیا می خوایم داخلش بریزیم موج درست می کنیم . قیافه من ![]()
![]()
قیافه بچه هام ![]()
![]()
خب اون لحظه نمی تونستم به شاگردم خرده بگیرم و بگم بچه جان یه مثال کاربردی تر بزن . تشویقش کردم و گفتم آفرین من خودم به شخصه اصلا به قضیه فکر نکرده بودم. ( استفاده از ویل دان
) توی اون لحظه تنها عکس العملی که می تونستم نشون بدم زدن یه لبخند از نوع خانم معلمی بود و یه آفرین دخترم و کمی فکر که با قرمه سبزی هم میشه یه کار علمی کرد![]()
این خاطره رو امروز واسه خودم مرور کردم چون گاهی وقتا شبیه استادای دوران دانشگاهم میشم
.گاهی وقتا یادم میره دوران درس دادن علوم راهنمایی که می تونست خشک ترین درس شاگردام بشه تبدیل شده بود به مفرح ترین کلاس اونا .گاهی یادم میره اون موقع چه کاری انجام میدادم که بچه هام از ته دل دوستم داشتن. ( البته فکر می کنم الانم بچه هام دوستم دارن
)
اون موقع من و بچه هام با هم شیطونی می کردیم ، با هم و از ته دل می خندیدیم، با هم کار دستی درست می کردیم، اون موقع زیاد و به موقع از تشویق استفاده می کردم ، تازه اون موقع بچه ها به منم ویل دان می دادن و ...
واقعا راسته که می گند : باهم
پشت ما کوهه
نمی ترسیم
نمی بازیم
پاسارگاد![]()

