واقعیت این است که عده ای انگشت شمار, در میان عده کثیری از انسان های
روی زمین,جایگاه ویژه ای دارند.
برای عده ای الگو,برای کسان دیگری اسطوره و آرمان و برای عده ای دیگر به
بتی تبدیل شده اند.و البته برای عده ای خدا!
البته شهرت هیچ انسانی بی دلیل نیست.شهرت اتفاقی نیست.
ولی چرا اینگونه نیاندیشیم:
اگر این انسان ها توانسته اند به آن مقام معنوی برسند,چرا ما نتوانیم؟
اگر عده زیادی راه آن ها را طی کرده اند و می کنند,چرا ما نتوانیم به الگویی برای
انسان های دیگر تبدیل شویم؟
اگر آنها توانسته اند راه خود را انتخاب کنند و به مقصدی برسند و به الگویی تبدیل
شوند,چرا ما نتوانیم آزادانه و آگاهانه راه خود را انتخاب کنیم؟
آنها بدون الگو و با شورش علیه شرایط و افکار و عقاید آن زمان,به مقصدی و
هدفی و مقامی رسیدند.چرا ما نتوانیم؟
اگر به حقیقت دست یافتند و سخنان و عقایدشان حقیقت است و و ما
پذیرفته ایم,چرا خودمان به آن نتایج نرسیدم؟چرا باید بپذیریم؟!
تفاوت در این است که آنها اراده کردند و شهامت داشتند,و اهل تقلید نبودند.
ولی ما به قناعت عادت کرده ایم.شک و تردید پدیده ای غیرطبیعی و ترس به
پدیده ای طبیعی تبدیل شده است.
آنها عقاید کهنه را دور ریختند و خود آیین و آداب آفریدند.ولی ما آنقدر شهامت و
غنا داریم که بتوانیم خودمان باشیم.
آنها مستقل شدند و زندگی آفریدند,ولی تمام زندگی ما با همان آداب و سنن و
عقاید قدیمی جهت دهی می شود.
آنها هم انسان بودند!
عباس![]()

